دیالوگ

دیالوگ چهارصد و هفتاد و یکم

Posted in 2001 by Bardia Barj on 2011/09/30

پولین: کی می خواد نامه ای که برای مامان واقعی ام نوشتم رو بخونه؟
توری: بالاخره نوشتیش؟ پرورشگاه آدرسش رو بهت داد؟
پولین: نه. اما بهم گفتن که نامه رو برای مامانم میفرستن و اگه اون دلش خواست یه قرار میذارن که همدیگرو ببینیم. گوش کنین«مادر واقعی عزیزم، نترس! از نظر من اصلاً عیب نداره که تو دختر خودت رو انداختی دور! کاملا میفهمم. از من نترس، من اصلاً ترسناک نیستم. میدونم که زندگی سختی داشتی و من زندگی خوب و راحت داشتم. تو رو تصور می کنم که توی یه زیرزمین درب و داغون داری زندگی می کنی و واسه اینکه خرج زندگیت رو در بیاری داری خود فروشی می کنی. فقط می خواستم بگم که می تونیم با هم در تماس باشیم و همدیگرو ببینیم. دختر تو، پولین … پ.ن: مادر قلابیم وقتی میخنده چشماش هیچ تغییری نمیکنه و دستاش هم خیلی سرده»

گمشده و هذیان گو (Lost and Delirious) – محصول 2001
کارگردان: لی پول
دیالوگ گویان: پایپر پرابو (پائولین) / جسیکا پار (توری)

.

دیالوگ چهارصد و هفتادم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/09/27

نیکی: توی تمام زندگيم، کاملا معلوم بوده که آخرش سر از این شهر در میارم. من نميخوام الان مثل آدمهای مغرور حرف بزنم، اما واقعا مَرد جذابی ام! دست خودم هم نیست! سعي نمي کنم باشم، واقعا هستم! وقتي بچه بودم، بهترين دوست مامانم به من مي گفت که وقتی بزرگ بشم از اونا میشم که با احساسات مردم بازی می کنه. حالا ميفهمم که راست مي گفت. یه روز شوهرش از سر کار اومد خونه و ديد که ما تو رختخوابیم!  لس آنجلس، کاليفرنيا، اينجا جاييه که همهء حقه بازا میان برای رسیدن به رویاهاشون. هر ماه سي هزار تاشون ميان اینجا. سي هزار تا تیتش مامانی و شازده کوچولو که هر کدومشون کلی ستاره تو چشماشون و رويا توی قلبشون دارن. وقتي من اومدم اينجا، يه رويا داشتم .رویای يه زندگي راحت، که پولدار بشم، معروف بشم، لم بدم و بیان ازم عکس بگیرن. یه خونه توی بورلی هیلز بخرم و يه ماشين اسپرت پر سر و صدا بندازم زیر پام و با دختراي 6 فوتي که وزنشون 89 پونده لاس بزنم. حدس بزن چي شد؟ بيشترشون به حقيقت پيوست!

مخ زن (Spread) – محصول 2009
کارگردان : دیوید مکنزی

دیالوگ گو : اشتون کاچر (نیکی)

(انتخاب از: Polika Genus)

.

دیالوگ چهارصد و شصت و نهم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/09/26

جولی: مکس، برای چی زندان بودی؟
مکس: کلاهبرداری.
جولی: پس تو از اون آدمایی هستی که اول یه کاری میکنن مردم حسابی کیف کنن و خوشحال بشن، بعد می زنن پدرشون رو در میارن!
مکس: درسته… البته انگار توی قسمتی که مردم حسابی کیف میکنن بیشتر موفق بودم! وگرنه نمیوفتادم زندون!!

جُرم هنری (Henry’s Crime) – محصول 2010
کارگردان: مالکوم ونویل
دیالوگ گویان: جیمز کان (مکس) / ورا فارمیگا (جولی)

.

دیالوگ چهارصد و شصت و هشتم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2011/09/25

دیوی جونز: زندگی بیرحمه. چرا فکر می کنی زندگیِ پس ‌از‌مرگ  یه جور دیگه‌ اس؟؟

دزدان دریایی کارائیب: صندوقچه مرد مرده (Pirates of the Caribbean: Dead Man’s Chest) – محصول 2006
کارگردان: گر وربینسکی
دیالوگ گو: بیل نایی (دیوی جونز)

(انتخاب از: Libero)

دیالوگ چهارصد و شصت و هفتم

Posted in 1993 by Bardia Barj on 2011/09/24

ژولی ویگنون: حالا واسه من فقط یه کار باقی مونده برای انجام دادن: هیچی. دیگه هیچ وابستگی‌ای نمی‌خوام، و هیچ خاطره‌ای. نه دوستی، و نه عشقی. اون‌ها همه‌شون آدم رو به دام می‌اندازن.

سه رنگ: آبی (Three Colors: Blue) – محصول 1993
کارگردان: کریستف کیشلوفسکی
دیالوگ گو: ژولیت بینوش (ژولی ویگنون)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ چهارصد و شصت و ششم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2011/09/23

جک اسپارو: چرا من باید با شماها همراه بشم؟ چهارتاتون در گذشته سعی کردین منو بکشین… تازه یکی‌تون هم موفق شد!

دزدان دریایی کارائیب: در انتهای دنیا (Pirates of the Caribbean: At World’s End) – محصول 2007
کارگردان: گر وربینسکی
دیالوگ گو: جانی دپ (جک اسپارو)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ چهارصد و شصت و پنجم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/09/22

مگان: خب دختر کوچولو، بگو حالا ما با تو چیکار بکنیم؟
ری: منو بکشین!
مگان: قبلا در مورد این ایده صحبت شده. فکر دیگه ای نداری؟
ری: پس بهم کمک کنین! بعید میدونم کسی این ایده رو مطرح کرده باشه!

زمستان استخوانسوز (Winter’s Bone) – محصول 2010
کارگردان: دبرا گرانیک
دیالوگ گویان: جنیفر لارنس (ری) / کیسی مک لارن (مگان)

.

دیالوگ چهارصد و شصت و چهارم

Posted in 1990 by Bardia Barj on 2011/09/21

باب: تو شنبه ساعت 5 عصر مُردی. دکتر زندان خودکشی با مصرف بیش از حد داروی آرامبخش رو تایید کرده. تو در گورستان میسون-آلفورت، ردیف هشتم، قطعه سی‌ام دفن شدی.
نیکیتا (در حالیکه به عکس‌های مراسم تدفین نگاه می‌کند): تیتی، … اون تیتی‌ِه!
باب: من، می‌شه گفت که برای دولت کار می‌کنم. ما تصمیم گرفتیم که یه شانس دیگه به تو بدیم.
نیکیتا: چیکار بایست بکنم؟
باب: آموزش ببینی. خوندن، راه رفتن، صحبت کردن، لبخند زدن و حتا جنگیدن رو آموزش ببینی. یاد بگیری هر کاری رو انجام بدی.
نیکیتا: واسه چی؟
باب: برای خدمت به کشورت.
نیکیتا: اگه نخوام چی؟
باب: ردیف هشتم، قطعه سی‌ام!

زنی به نام نیکیتا (La Femme Nikita) – محصول 1990
کارگردان: لوک بسون
دیالوگ گویان: چکی کاریو (باب) / آنی پاریلود (نیکیتا)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ چهارصد و شصت و سوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/09/20

فرانک: می‌دونی این شبیه چیه، آپریل؟ این صحبت‌ها؟ همهء ایده اینجوری مهاجرت کردن به اروپا؟ شبیه احساسیه که وقتی اولین بار توی خط مقدم توی جنگ داشتم. من هم شاید به اندازه هر کس دیگه‌ای ترسیده بودم، ولی در درونم هیچوقت احساسی به اون خوبی نداشتم. احساس می‌کردم زنده‌ام. پر از خون هستم. و همه‌چیز به نظر واقعی‌تر می‌اومد. آدم‌ها توی یونیفرم‌هاشون، برفی که رو زمین‌ها نشسته بود، درخت‌ها. و همه ما داشتیم حرکت می‌کردیم. منظورم اینه که البته که ترسیده بودم. ولی داشتم فکر می‌کردم: این خودشه. این خود حقیقته.
آپریل: من هم یه بار همچین احساسی داشتم.
فرانک: کی؟
آپریل: اولین باری که با من عشق‌بازی کردی.

جاده دگرگونی (Revolutionary Road) – محصول 2008
کارگردان: سام مندز
دیالوگ گویان: کیت وینسلت (آپریل ویلر) / لئوناردو دی‌کاپریو (فرانک ویلر)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ چهارصد و شصت و دوم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2011/09/19

(بیل با کودک خردسالش، بی بی، صحبت می کند)

بیل: مامان هنوز از دست بابا عصبانیه.
بی بی: چرا؟
بیل: خب ببین عزیزم، من مامان رو خیلی دوست دارم، اما همون کاری رو باهاش کردم که تو با امیلی کردی.
بی بی: به مامان لگد زدی؟
بیل: بدتر! بهش شلیک کردم. نه اینکه ادا در بیارما، مثل وقتی که بازی می کنیم. نه! من واقعی بهش شلیک کردم.
بی بی: چرا؟ می خواستی ببینی بعدش چه اتفاقی میوفته؟
بیل: نه. من می دونستم که بعدش برای مامان چه اتفاقی میوفته. چیزی که نمی دونستم این بود که بعد از اینکه به مامان شلیک کنم برای خودم چه اتفاقی میوفته.
بی بی: چه اتفاقی افتاد؟
بیل: خیلی ناراحت شدم، و یاد گرفتم که یه کارایی هست که وقتی انجامش دادی، دیگه نمی تونی جبرانش کنی.

بیل را بکش 2 (Kill Bill Vol.2) – محصول 2004
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: دیوید کارادین (بیل) / پرلا هانی جاردین (بی بی)

.

دیالوگ چهارصد و شصت و یکم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/09/18

آپریل: نمی‌بینی؟ همه ایده همینه! تو می تونی کاری رو انجام بدی که می‌بایست هفت سال پیش شرایطش برات فراهم می‌شد. تو فرصت خواهی داشت. برای اولین بار توی زندگیت تو فرصت داری که کاری که واقعاً دوست داری انجامش بدی رو پیدا کنی. و وقتی که پیداش کردی، وقت و آزادی داری که اون کار رو شروع کنی.
فرانک: خیلی واقعی به نظر نمی‌آد.
آپریل: نه، فرانک. اینی که الان هست غیرواقعیه. این برای یه مرد با یه ذهن باز غیرواقعیه که سال‌های سال کاری رو ادامه بده که نمی‌تونه تحمل کنه. بیآد خونه، جایی که نمی‌تونه بمونه، پیش همسرش که اون هم عیناً از تحمل همون چیزها کلافه شده.

جاده دگرگونی (Revolutionary Road) – محصول 2008
کارگردان: سام مندز
دیالوگ گویان: کیت وینسلت (آپریل ویلر) / لئوناردو دی‌کاپریو (فرانک ویلر)

پ.ن: Revolutionary در اینجا اسم خاص محسوب می‌شود و نیازی به فارسی کردن آن نیست. ولی با در نظر گرفتن ماجرای فیلم و ارتباط معناییش با نام آن، «جاده دگرگونی» را برای نام فارسی فیلم انتخاب کرده ام.

(انتخاب از: Libero)

دیالوگ چهارصد و شصتم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2011/09/17

هاتوری هانزو: انتقام یه جادهء صاف نیست. انتقام مثل یه جنگله که خیلی راحت میتونی راهت رو گم کنی، خودت رو گم کنی و فراموش کنی اصلا چرا اونجا اومدی.

بیل را بکش 1 (Kill Bill Vol.1) – محصول 2003
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: سونی چیبا (هاتوری هانزو)

.

دیالوگ چهارصد و پنجاه و نهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/09/16

لو یان: به من نگو که می خوای مشروب بخوری! مشروب حرامه!
سایلنت مانک: اگه تنهایی نخوری حرام نیست!

قلمرو ممنوعه (The forbidden Kingdom) – محصول 2008
کارگردان: راب مینکاف
دیالوگ گویان: جکی چان (لو یان) / جت لی (سایلنت مانک)

.

دیالوگ چهارصد و پنجاه و هشتم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2011/09/15

براید: به دو دلیل بهت اجازه میدم که زنده بمونی … دوم اینکه بری مستقیم همین امشب به بیل هر چی که اینجا اتفاق افتاد رو بگی. میخوام به بدن ِ درب و داغونت نگاه کنه و بفهمه که اندازهء رحم و شفقت من چقدره. میخوام بهش بگی که چه اطلاعاتی بهم دادی. میخوام بدونه که من چی میدونم. میخوام بدونه که میخوام بدونه، و میخوام همشون بدونن که خیلی زود قراره بمیرن.

بیل را بکش 1 (Kill Bill Vol.1) – محصول 2003
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: اوما تورمن (براید)

.

دیالوگ چهارصد و پنجاه و هفتم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2011/09/14

کوپرهد: خب فکر کنم الان برای عذرخواهی کمی دیر شده باشه.
براید: فکر کنم درست فکر می کنی.
کوپرهد: ببین لاشی! فقط اگه بخوای جلوی چشم بچه م  دعوا راه بندازی…
براید: خیالت راحت. جلوی بچه ت نمی کشمت!
کوپرهد: این خیلی منطقی تر از اون چیزیه که بیل در موردت می گفت.
براید: این اسمش لطف و محبت و دلسوزی و عفو و بخششه که جلوی چشم بچت نمی کشمت! نه منطق!
کوپرهد: ببین، من می دونم که زندگیت رو داغون کردم، خیلی هم بد داغون کردم، کاش این کار رو نمی کردم. اما حالا که کردم و تو حق داری بخوای تلافی کنی.
براید: نه نه نه نه نه! اشتباه نکن! من اول تو رو می کشم، بعد میرم بالا توی اتاق بچه ت، اونو می کشم، بعد میشینم همینجا تا شوهرت، آقای دکتر، تشریف بیارن خونه و بعد ایشون رو می کشم، اونوقت تازه شاید با هم بی حساب بشیم!

بیل را بکش 1 (Kill Bill Vol.1) – محصول 2003
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گویان: اوما تورمن (براید) / ویویکا فاکس (کوپرهد)

.

دیالوگ چهارصد و پنجاه و ششم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/09/13

جوکر: چند تا از رفیق‌هات رو من کشته‌م؟
بازرس استفنز: من بیست ساله که پلیسم. می‌تونم فرق بین آشغال‌هایی که فقط لازمه یه کمی ادب بشن با عوضی‌هایی مثل تو که از کشتن آدم‌ها لذت می‌برن رو تشخیص بدم. (مکث) و تو شیش تا از رفیق‌های من رو کشتی.
جوکر: شیش تا؟ می‌دونی چرا من از چاقو استفاده می‌کنم؟ چون تفنگ زیادی سریعه. آدم نمی‌تونه همه احساسات ظریف طرف رو درک کنه. می‌دونی، آدم‌ها توی لحظه‌های آخرشونه که نشونت می‌دن واقعاً کی هستند. پس از جهتی من رفیق‌هات رو بهتر از خودت می‌شناسم. می‌خوای بدونی کدوماشون بزدل بودن؟

شوالیه تاریکی (The Dark Knight) – محصول 2008
کارگردان: کریستوفر نولان
دیالوگ گویان: هث لجر (جوکر) / کیت سارابایکا (بازرس استفنز)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ چهارصد و پنجاه و پنجم

Posted in 2002 by Bardia Barj on 2011/09/12

ویکتور ترنسکی: می‌دونی، گول زدن یه جمع صد هزار نفری خیلی آسون‌تر از گول زدن فقط یه نفره!

سیمون (S1mOne) – محصول 2002
کارگردان: اندرو نیکول
دیالوگ گو: آل پاچینو (ویکتور ترنسکی)

(انتخاب از: Libero)

.

Tagged with: , ,

دیالوگ چهارصد و پنجاه و چهارم

Posted in 1960 by Bardia Barj on 2011/09/09

پاتریشیا: خوابیدن خیلی غم انگیزه. خواب آدما رو از هم جدا می کنه. حتی وقتی هم که با همدیگه ‌خوابیده باشین، تو کاملاً تنها هستی.

از‌نفس‌افتاده (Breathless) – محصول 1960
کارگردان: ژان لوک گدار
دیالوگ گو: ژان سبرگ (پاتریشیا)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ چهارصد و پنجاه و سوم

Posted in 1960 by Bardia Barj on 2011/09/08

(در حال دزدیدن ماشین از پارکینگ)

پاتریشیا: به نگهبان جلوی در چی بگم؟
میشل: به انگلیسی بهش بگو «شب به خیر». یارو چیزی بهت نمی‌گه. فرانسوی‌ها این جور مواقع زرد می‌کنن.
پاتریشیا: یعنی چی «زرد میکنن»؟
میشل: یعنی می‌ترسن که نکنه ضایع بشن، تو هم ‌ترسیدی؟
پاتریشیا: الان دیگه واسه ترسیدن خیلی دیر شده.

از‌نفس‌افتاده (Breathless) – محصول 1960
کارگردان: ژان لوک گدار
دیالوگ گویان: ژان سبرگ (پاتریشیا) / ژان پل بلموند (میشل)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ چهارصد و پنجاه و دوم

Posted in 1960 by Bardia Barj on 2011/09/07

پارولسکو: دو چیز مهم در زندگی وجود داره: برای مردها، زن‌ها؛ و برای زن‌ها، پول.
مصاحبه‌گر: پس این‌طور که پیداست شما بدبین هستید.
پارولسکو: به محض اینکه شما یه دختر خوشگل رو همراه یه مرد پولدار می‌بینید، بدون هیچ فکری با خودتون می‌گید که دختره دختر خوبیه و اون مرتیکه یه موش کثیفه!

از‌نفس‌افتاده (Breathless) – محصول 1960
کارگردان: ژان لوک گدار
دیالوگ گو: ژان‌پیر ملویل (پارولسکو)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ چهارصد و پنجاه و یکم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/09/05

ژوکر: واقعاً به نظرت من شبیه کسی هستم که نقشه‌ای داشته باشه؟ می‌دونی من چی هستم؟ من سگی هستم که دنبال ماشین‌ها می‌دوه. اگه به یکی‌شون هم برسم اصلاً نمی‌دونم می‌خوام باهاش چیکار کنم!

شوالیه تاریکی (The Dark Knight) – محصول 2008
کارگردان: کریستوفر نولان
دیالوگ گو: هث لجر (جوکر)

(انتخاب از: Libero)

دیالوگ چهارصد و پنجاهم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2011/09/04

جف: تو رفته بودی تو نخ من؟
هیلی: بذار همینجا قضیه رو روشن کنیم. تو رفته بودی تو نخ من! من با یه اسم دیگه اومدم توی چت روم و تو اونجا انگار میخواستی با همهء دخترا آشنا بشی. اما تا فهمیدی که بقیه از من بزرگترن و من خیلی از تو کوچیکترم، همه اونا رو به یه چشم بهم زدن پیچوندی. تو این همه وقت برای یکی  توی سن و سال من صرف کردی!
جف: خب من با بقیه حرف نزدم چون همشون بی ربط بودن. من و تو خیلی شبیه بودیم.
هیلی: هاه!
جف: چیه؟ فکر می کنی هر چی گفتم الکی بوده؟
هیلی: میدونی، خیلی بامزه اس! چون هر دفعه که من از یه خواننده یا گروه بی نام و نشون بهت می گفتم، تو همه چیز رو در موردشون میدونستی، اما نه همون موقع! چند دقیقه بعد! احتمالا وقت کافی پیدا می کردی که بری در موردش توی اینترنت بخونی. … جف، تو دقیقاً در مورد گلدفرپ از همون جمله ای استفاده کردی که توی سایت آمازون نوشته بودن! دیدی؟ گیرت انداختم!
جف: بابا بیخیال! من داشتم سعی می کردم تحت تاثیرت قرار بدم! من اولین پسری نیستم که توی اینترنت برای یه دختر خالی می بنده! این دلیل نمیشه که دست و پای منو ببندی و شکنجه ام کنی!!!

هارد کندی (Hard Candy) – محصول 2005
کارگردان: دیوید اسلید
دیالوگ گویان: الن پیج (هیلی) / پاتریک ویلسون (جف)

.

دیالوگ چهارصد و چهل و نهم

Posted in 1993 by Bardia Barj on 2011/09/03

هلن هیرش: یه روزی اون منو با تیر می‌زنه.
اسکار شیندلر: نه، اون به تو شلیک نمی‌کنه.
هلن هیرش: شلیک می‌کنه. چیزایی ازش دیدم. دوشنبه ما روی پشت بوم بودیم، من و لیزیک کوچولو و ما دیدیم که جناب فرمانده از خونه اومد بیرون توی حیاط پشتی که درست زیر ما بود و اسلحه‌ش رو بیرون کشید و یه زنی رو که داشت رد می‌شد با تیر زد. اون فقط یه زن بود با یه بقچه کوچیک توی دستش، درست شلیک کرد وسط گردنش. اون فقط یه زن بود که داشت راه خودش رو می‌رفت، تندتر یا آروم‌تر یا چاق‌تر یا لاغرتر از بقیه نبود و من نمی‌تونستم بفهمم مگه چیکار کرده بود. هر چی بیشتر کارهای جناب فرمانده رو ببینی، بیشتر می‌بینی که قوانین مشخصی نداره که بتونی باهاشون زندگی‌ت رو حفظ کنی، نمی‌تونی به خودت بگی «اگه این قوانین رو رعایت کنم، در امان می‌مونم.»

فهرست شیندلر(Schindler’s List) – محصول 1993
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
دیالوگ گویان: امبث داویتز (هلن هیرش) / لیام نیسون (اسکار شیندلر)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ چهارصد و چهل و هشتم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/09/02

دیو شیلینگ: من یه سئوال دارم. الان ما اینجا میخوایم یه گودال بکنیم، خاکهاش رو باید چیکار کنیم؟
کوین سوین: قبلا در موردش فکر شده. یه گودال دیگه اون گوشه می کنیم و خاکها رو می ریزم اون تو!

سرقت بانک (The Bank Job) – محصول 2008
کارگردان: راجر دانلدسون
دیالوگ گویان: استفان کمبل مور (کوین سوین) / دنیل میز (دیو شیلینگ)

.

دیالوگ چهارصد و چهل و هفتم

Posted in 1993 by Bardia Barj on 2011/09/01

(بیانات آمون گوت، فرمانده اس. اس. برای سربازانش در صبح روز قتل عام یهودیان شهر کراکوی لهستان)

آمون گوت: امروز تاریخ است. امروز به یادها خواهد ماند. سال‌ها بعد جوان‌ها با شگفتی درباره امروز خواهند پرسید. امروز خود تاریخ است و شما جزئی از آن هستید. ششصد سال پیش وقتی که در سرزمینی دیگر یهودیان به خاطر شیوع مرگ سیاه مورد سرزنش قرار گرفتند، کازیمیر کبیر به یهودیان گفت که می‌توانند به کراکو بیایند. آنها آمدند. دار و ندارشان را به این شهر آوردند و مستقر شدند. در تجارت، علم، آموزش و هنر پیشرفت کردند. با دست خالی آمدند و با دست خالی به موفقیت رسیدند. برای شش قرن آنها ساکنان کراکوی یهودی بودند. عصرِ امروز از آن شش قرن تنها شایعه‌ای می‌ماند. انگار هیچوقت نبوده‌اند. امروز تاریخ است.

فهرست شیندلر(Schindler’s List) – محصول 1993
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
دیالوگ گو: رالف فینس (آمون گوت)

(انتخاب از: Libero)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: