دیالوگ

دیالوگ پانصد و چهل و یکم

Posted in 1989 by Bardia Barj on 2012/03/02

آن: من خیلی دلم میخواد بدونم که چی شد که تو اینطوری شدی.
گراهام: منم در جواب بهت می گم که هیچ چیزی نیست که من دست بذارم روش و بگم «ایناهاش! دلیلش اینه!» واسه اینکه اصولا اینطوری نمیشه به مشکلات زندگی مردم نگاه کرد. اینقدر که فکر میکنی ماجرا تر و تمیز و مرتب و منظم نیست. اینطوری نیست که انگار یه ردیف جعبه های کوچیک رو بچینی پشت سر هم و بعد هم شروع کنی به شمردن. تو زندگی اتفاقها اینطوری رخ نمیده.

سـ.ـکس، دروغ و نوار ویدئو (S*x, Lies and Videotape) – محصول 1989
کارگردان: استیون سادربرگ
دیالوگ گویان: اسپیدر (گراهام) / اندی مک داول (آن)

.

Advertisements

دیالوگ پانصد و سی و نهم

Posted in 1989 by Bardia Barj on 2012/02/27

 

گراهام: یادمه یه جا خوندم که مردها یاد میگیرن چطوری عاشق کسی باشن که جذبش شدن. و زنها یاد میگیرن که چطوری جذب کسی بشن که عاشقشن.

سـ.ـکس، دروغ و نوار ویدئو (S*x, Lies and Videotape) – محصول 1989
کارگردان: استیون سادربرگ
دیالوگ گو: جیمز اسپیدر (گراهام)

.

 

دیالوگ پانصد و سی و هفتم

Posted in 1989 by Bardia Barj on 2012/02/23

سینتیا: میدونی، خود آلت یه مرد به تنهایی انگار یه چیز کاملا جداگانه س! انگار که یه هویت کاملا مستقل داره. منظورم اینه که وقتی که طرف آلتشو در میاره و من میتونم بهش نگاه کنم و لمسش کنم، کاملا فراموش میکنم که یه مرد بهش چسبیده! یادمه یه بار وقتی طرف برگشت یه چیزی بهم گفت از ترس نزدیک بود سکته کنم! میدونی که، آدم خب انتظار نداره یه آلت باهاش حرف بزنه!

سـ.ـکس، دروغ و نوار ویدئو (S*x, Lies and Videotape) – محصول 1989
کارگردان: استیون سادربرگ
دیالوگ گو: لارا سن جاکومو (سینتیا)

پ.ن: در اینجا واژهء آلت بجای کلمهء Organ به کار رفته. منظور آنکه این از موارد مودب سازی متن توسط اینجانب نیست!

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: