دیالوگ

دیالوگ یک ساله شد

Posted in Uncategorized by Bardia Barj on 2011/06/30

برترین پستهای سال اول فعالیت دیــالــوگ از نگاه دوستان گوگل ریدری (برای دیدن دیالوگها روی عنوان هر کدام کلیک کنید):

1.  موسم افسونگر (Season of the Witch) – با 606 لایک
2.  مردی از زمین (The Man from the Earth) – با 451 لایک
3.  عصر یخی: طلوع دایناسورها (Ice Age: Dawn of the Dinosaurs) – با 416 لایک
4.  آسیب (Damage) – با 403 لایک
5.  جعبه (The Box) – با 353 لایک
6.  قوی سیاه (Black Swan) – با 272 لایک
7.  شهر گناه (Sin City) – با 269 لایک
8.  شام برای احمق ها (Dinner for Schmucks) – با 251 لایک
8.  شبکه اجتماعی (Social Network) – با 251 لایک
9.  عشق و باقی داروها (Love and Other Drugs) – با 249 لایک
9.  میلیونر زاغه نشین (Slumdog Millionaire) – با 249 لایک
10.  چهار خارق العاده (Fantastic Four) – با 245 لایک

بریم که سال دوم را آغاز کنیم.

دیالوگ سیصد و هشتاد و پنج

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2011/06/29

الکسیا: میدونی مشکل چیه؟ مشکل اینه که طرف دوست دختر داره و اصلا هم خیال نداره باهاش بهم بزنه.
ماری: حالا تو چرا گیر دادی به این که دوست دختر داره؟
الکسیا: مردی که یه دختر انتخابش کرده حتما یه چیز به درد بخوری داره. مردهایی که تنها هستن یه جای کارشون میلنگه!

تنش شدید (High Tension) – محصول 2003
کارگردان: الکسندرا آجا
دیالوگ گویان: سیسیل د فرانس (ماری) / مایوین لبسکو (الکسیا)

.

دیالوگ سیصد و هشتاد و چهارم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2011/06/28

فرانک کسل: الان 5 ماه از وقتی که خانوادهء من قتل عام شدن میگذره و یه نفر هم بخاطرش زندانی نشده.
افسر پلیس: تو الان ناراحتی…
فرانک کسل: ناراحت؟ تو بهش میگی ناراحتی؟ من وقتی لاستیک ماشینم پنچر میشه ناراحت میشم. وقتی هواپیما تاخیر داره ناراحت میشم. وقتی تیمی که طرفدارشم میبازه ناراحت میشم. در نتیجه اگه این معنی ناراحتیه، فکر می کنی الان من چه حسی دارم؟ اگه کلمه ش رو می دونی به منم بگو، چون من نمی دونم!

مجازاتگر (The Punisher) – محصول 2004
کارگردان: جاناتان هنسلی
دیالوگ گو: توماس جین (فرانک کسل)

.

دیالوگ سیصد و هشتاد و سوم

Posted in 2002 by Bardia Barj on 2011/06/27

ناتالی: درس اول ما راهنمای استفاده از مردهاس! اول یدونه خوبش رو انتخاب می کنی. یهو براش غش نمی کنی. ادای یه دختر کوچولوی معصوم و خوب رو در میاری. بذار اون نقش محافظ رو برات بازی کنه.
ساندرین: مردا فقط میخوان با ما بخوابن و بعد بذارن برن.
ناتالی: برای همینه که تو نباید باهاشون بخوابی! بدون اینکه تظاهر کنی بهشون چیز یاد بده. بذار صحبت کنن. نقطه ضعف و تعصبشون رو پیدا کن: پول، ماشین، موفقیت، کار. وقتی پیداش کردی، حالا وقتشه که چاپلوسی کنی. بعدش که مطمئن شدی این همون مرد واجد شرایطه، تسلیمش میشی. البته نه توی اولین قرار. چون اونوقت فکر می کنه که خیلی راحت بدست میای. اما خیلی هم منتظرش نذار. در حد 3 یا 4 تا شام، اونوقت بهش اون چیزی که میخواد رو بده. بهش لذتی بده که تصورش رو هم نمی تونه بکنه. بذار فکر کنه که هیچکس نمیتونه مثل اون تورو به اوج برسونه. نقش یه زن مطیع و خوشحال رو بازی کن. اما نه برای مدت زیاد. دیر یا زود باید بیخیال تظاهر بشی. نباید اینطور بنظر بیاد که اون میتونه همیشه تورو به اوج برسونه. بعد بدون اینکه اخطار داده باشی، بیخیالش میشی و شروع میکنی با یه نفر دیگه، جلوی اون، تیک زدن و تو یه شب استثنایی کار رو به اوج می رسونی. ترجیحا با یه زن دیگه. این تحقیرش میکنه. دیوونه ش میکنه. کاری میکنه که به زانو در بیاد.
ساندرین: این همیشه جواب میده؟
ناتالی: معمولا آره. این راز بشریته. ما به چیزی که بهمون ایستادگی یا بالعکس، راه فرار بده نیاز داریم.
ساندرین: کی اینا رو بهت یاد داده؟
ناتالی: مادرم…

اسباب پنهان (Secret Things) – محصول 2002
کارگردان: ژان کلود بریسو
دیالوگ گویان: کورالی رول (ناتالی) / سابرینا سیوکو (ساندرین)

.

دیالوگ سیصد و هشتاد و دوم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/06/26

لوسیل: زندان برات جهنم بود مارو، کاری نکن که برای تمام عمر برگردی اون تو.
مارو: جهنم؟ تو نمی دونی جهنم چیه. هیچ کدوم از شماها اینو نمی دونه. جهنم کتک خوردن یا قطع شدن دست و پا یا معلق زدن جلوی یه مشت آشغال که اسمشون رو گذاشتن هیئت منصفه، نیست. جهنم اینه که هر روزِ لعنتی بیدار شی و ندونی اصلاً چرا اینجایی یا حتی چرا نفس می کشی.

شهر گناه (Sin City) –  محصول 2005
کارگردان: فرانک میلر / رابرت رودریگز
دیالوگ گویان: میکی رورک (مارو) / کارلا گوجینو (لوسیل)

(انتخاب از: m scarecrow)

.

دیالوگ سیصد و هشتاد و یکم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/06/25

لری: تو تا کی میخوای تو هتل من بمونی؟
بن توماس: اینجا هتل نیست! مسافرخونه س!
لری: تا کی میمونی؟
بن توماس: حقیقتش رو بخوای برنامم اینه که همینجا بمیرم.
لری: خب پس، همین الان باید کرایه چند ماه رو جلوتر بدی!

هفت پوند (Seven Pounds) –  محصول 2008
کارگردان: گابریل موچینو
دیالوگ گویان: ویل اسمیت (بن توماس) / جو نانز (لری)

.

دیالوگ سیصد و هشتادم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/06/24

تلفنچی: اورژانس 911، بفرمایید.
بن توماس: من به آمبولانس میخوام.
تلفنچی: شما از خیابون 9212 غربی لس آنجلس تماس گرفتین.
بن توماس: درسته. پلاک 2.
تلفنچی: بسیار خب. چه اتفاقی افتاده؟
بن توماس: یکی خودکشی کرده.
تلفنچی: کی خودشو کشته؟
بن توماس: من.

هفت پوند (Seven Pounds) – محصول 2008
کارگردان: گابریل موچینو
دیالوگ گو: ویل اسمیت (بن توماس)

.

دیالوگ سیصد و هفتاد و نهم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/06/23

ناوال :عموي من فكر مي كرد كه با حرف و كتاب میشه به صلح رسید. منم نظرم همین بود، اما زندگي يه چيز ديگه يادم داد.
مبارز: الان ميخواي چی كار كني؟
ناوال: مي خوام چيزي رو كه زندگي يادم داد به دشمنم ياد بدم!

زنی که می خواند (Die Frau die Singt) – محصول 2010
کارگردان: دنیس ویلنوو
دیالوگ گویان: لوبنا آزابال (ناوال)

(انتخاب از: فرانک کلانتری)

.

دیالوگ سیصد و هفتاد و هشتم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/06/22

صدای پیامگیر: با سلام. به خط ارتباطی حزب الله خوش آمدید. برای اطلاعات عضویت عدد یک، برای بروز رسانی مذاکرات عدد دو، برای خدمات ویژه عدد سه و برای تجهیزات تروریستی عدد چهار را شماره گیری کنید.
(سلیم یکی از اعداد را می زند)
صدای پیامگیر: در حال حاضر ارائهء تجهیزات تروریستی بدلیل جاری بودن مذاکرات با اسرائیل غیر فعال می باشد. این خدمات به محض برهم خوردن مذاکرات دوباره در دسترس خواهد بود. با تشکر!

سر به سر زوهان نذار (You Don’t Mess With the Zohan) – محصول 2008
کارگردان: دنیس داگن

.

دیالوگ سیصد و هفتاد و هفتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/06/21

(میکل و لیزبث در مورد مردی صحبت می کنند که به دهها زن تجاوز کرده و آنها را به قتل رسانده است)
میکل: به خاطر خدا لیزبث! پدرش تو 16 سالگی برای کشتن تعلیمش می داده. هر کس دیگه ای هم بود با این نوع پرورش از لحاظ ذهنی مریض می­ شد.
لیزبث: اگه منظورت اینه که اون یه قربانیه، لطفا خفه شو! اگه نرسیده بودم تقریبا تو رو هم کشته بود. اون تجاوز می­کرد و می­کشت و ازش لذت می­برد. اون همون شانس­هایی رو توی زندگیش برای انتخاب داشته که ما داشتیم. اون قربانی نبود! یه حروم زادهء سادیستی بود که فقط از زنها نفرت داشت.

دختری با خالکوبی اژدها (The Girl with the Dragon Tattoo)  – محصول 2009
کارگردان: نیلز اردن اپلو
دیالوگ گویان: مایکل نایکویست (میکل) / نومی راپیس (لیزبث)

(انتخاب از: جان شیفته)

.

دیالوگ سیصد و هفتاد و ششم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/06/20

(سلیم قصد دارد بخاطر اطلاعاتی که دارد از فانتوم حق السکوت بگیرد)
فانتوم: خیلی خب، خیلی خب، برای اینکه دهنت رو ببندی از من چی میخوای؟
سلیم: هاها! باید رستوران زنجیره ایت رو بدی به من!
فانتوم: امکان نداره.
سلیم: خب پس، باید 50% رستوران زنجیره ایت رو بدی به من، اسمش رو هم بذاری رستوران فانتوم و سلیم.
فانتوم: نه.
سلیم: 25% ؟
فانتوم: حرفشم نزن.
سلیم: پس باید یه مغازه ماست فروشی کنار رستورانت باز کنی!
فانتوم: قبوله.
سلیم: اونوقت سودش مال منه!
فانتوم: نه.
سلیم: خب یه ذره از سودش.
فانتوم: نه.
سلیم: پس هر موقع اومدم باید بهم ماست مجانی بدی!!
فانتوم: باشه، قبوله.
سلیم: یه چیز دیگه. چندتا از زنهات رو هم می خوام!
فانتوم: یعنی چندتا؟
سلیم: بیست تا!
فانتوم: نه.
سلیم: خب یکی.
فانتوم: نه.
سلیم: خب فقط به یکیشون دست بزنم!
فانتوم: قبول. پس دیگه توافق کردیم.

سر به سر زوهان نذار (You Don’t Mess With the Zohan) – محصول 2008
کارگردان: دنیس داگن
دیالوگ گویان: راب اشنایدر (سلیم) / جان تورتورو (فانتوم)

.

دیالوگ سیصد و هفتاد و پنجم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/06/19

والت کوالسکی: یه پیچ گوشتی، یه کم روغن، با نوار چسب! این سه تا رو به هر مردی که سرش به تنش بیارزه بدی، تقریبا میتونه هر مشکلی رو تنهایی حل کنه!

گرن تورینو (Gran Torino) – محصول 2008
کارگردان: کلینت ایستوود
دیالوگ گو: کلینت ایستوود

.

Tagged with: ,

دیالوگ سیصد و هفتاد و چهارم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/06/18

آرتور: تو هیچوقت بابا نوئل رو باور نکردی؟
والتر: نه! یعنی واقعا داستانی بهتر از اینکه یک مرد خپل و چاق از لوله شومینه بیاد تو خونه به ذهنتون نرسید؟ خیلی غیر واقعیه!
آرتور: غیر قانونی هم هست!

جعبه (The Box) – محصول 2009
کارگردان: ریچارد کلی
دیالوگ گویان: جیمز مارسدن (آرتور) / سام اوز استون (والتر)

.

دیالوگ سیصد و هفتاد و سوم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/06/17

استون: چرا الان تو پشت اون میز نشستی و از من این سئوالای مزخرف رو میپرسی. تو خودت تا حالا تو زندگیت هیچ کاری نکردی؟ چرا تو باید آزاد بچرخی و من اینجا تو زندون باشم؟
جک: من مجرم نیستم!
استون: آهان! یعنی تو تا حالا خلاف نکردی؟ به هیچ کس ظلم نکردی؟ تا حالا هیچوقت نشده که تو موقعیتی باشی که کسی تورو ببخشه؟
جک: نه. من هیچوقت قانون رو زیر پا نذاشتم.
استون: هاه! یعنی تو هیچوقت موقع رانندگی جریمه نشدی؟ هیچوقت پشت کسی که دعواش شده وا نستادی؟ هیچوقت توی جنگ، مثلا ویتنام، اشتباهی یه بچه رو نکشتی؟ هیچوقت به زنت خیانت نکردی؟ هیچوقت ترتیب یه دختر بچه 15 ساله که کنار خیابون واستاده رو ندادی؟…
جک: خیلی خب دیگه! بس کن!
استون: نه! واقعا می خوام بدونم! تا کی میخواین در مورد آدما فقط از روی یه کار اشتباه قضاوت کنین؟

استون (Stone) – محصول 2010
کارگردان: جان کیورن
دیالوگ گویان: ادوارد نورتون (استون) / رابرت دنیرو (جک)

.

دیالوگ سیصد و هفتاد و دوم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/06/16

استون: تا حالا به چیزایی که میگن تا بی نهایت ادامه داره فکر کردی؟
لوستا: هان؟!؟
استون: چیزایی که تا بی نهایت ادامه داره. مثل آسمون. میگن که آسمون تا بی نهایت هست. اما واقعا معنیش چیه؟ منظورم اینه که تو چیزی رو که نمی تونی ببینی، خب نمی تونی ببینی! این درست مثل اینه که یه ظرفی که توش پر از آبی هست بالا سرته. می تونی ابرها رو توی روز و ستاره ها رو توی شب ببینی، اما حتی با تلسکوپ هم نمی تونی تا بی نهایت رو نگاه کنی. پس اونا از کجا می دونن؟
لوستا: چیو از کجا می دونن؟
استون: اینکه ابدیت چیه! واقعا از کجا می دونن؟

استون (Stone) – محصول 2010
کارگردان: جان کیورن
دیالوگ گویان: ادوارد نورتون (استون) / میلا یووویچ (لوستا)

.

دیالوگ سیصد و هفتاد و یکم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/06/15

(بحث در مورد یک بمب گذار که در اسپانیا دستگیر شده)
مکس: این یارو قشنگ تو حالت شوکه! بنده خدا فکر می کرد یهو بلند میشه و تو بهشته و 72 تا حوری هم دارن دورش می چرخن! کلی برای خوابیدن باهاشون نقشه کشیده بوده انگار. خیلی مزخرفه!
روی: جایی که من بزرگ شدم نژادپرستا میومدن صلیب رو جلوی در خونمون آتیش میزدن و اسمش رو میذاشتن مسیحیت! بعد بابام و اعضای کلیسا باید میرفتن این صلیبا رو جمع می کردن. بنظر میاد همه مذاهب بیشتر از یدونه ظاهر داشته باشن.

خائن (Traitor) – محصول 2008
کارگردان: جفری ناچمانوف
دیالوگ گویان: گای پیرس (روی) / نیل مک دانو (مکس)

.

دیالوگ سیصد و هفتادم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/06/14

ویکتور: من به تو زندگی دادم!
لوسین: تو به من اسارت دادی!
ویکتور: فکر می کردم بعد از این همه سال یاد گرفته باشی که تو نمیتونی یکی از اینها رو بدون اون یکی داشته باشی.

دنیای زیرزمینی: قیام لیکانها (Underworld: Rise of the Lycans) – محصول 2009
کارگردان: پاتریک تاتوپولوس
دیالوگ گویان: مایکل شین (لوسین) / بیل نایی (ویکتور)

.

دیالوگ سیصد و شصت و نهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/06/13

سمیر: اگه یه مرد توی زندگی هیچ چیزی نداشته باشه که بخاطرش بمیره، همون بهتر که بره بمیره!

خائن (Traitor) – محصول 2008
کارگردان: جفری ناچمانوف
دیالوگ گو: دان چیدل (سمیر)

.

دیالوگ سیصد و شصت و هشتم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/06/12

(قبل از عملیات تروریستی)
سمیر: ببینم، میدونی که توی قرآن اومده اگه انسان بی گناهی رو بکشی انگار بشریت رو کشتی؟
روی: توی همین قرآن یه جا دیگه گفته اگه جون یه انسان رو نجات بدی انگار بشریت رو نجات دادی!

خائن (Traitor) – محصول 2008
کارگردان: جفری ناچمانوف
دیالوگ گویان: دان چیدل (سمیر) / گای پیرس (روی)

.

دیالوگ سیصد و شصت و هفتم

Posted in 2001 by Bardia Barj on 2011/06/11

ریتا: خب، من فقط نمی دونم باید چی صدات کنم. عقب مونده؟ عقب مونده ذهنی؟ معلول ذهنی؟ ناتوان ذهنی؟ معلول فکری؟ ناتوان فکری؟ عقب موندهء فکری؟
سام: می تونی صدام کنی سام.

من سام هستم (I am Sam) – محصول 2001
کارگردان: جسی نلسون
دیالوگ گویان: شان پن (سام) / میشل فایفر (ریتا)

.

دیالوگ سیصد و شصت و ششم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/06/10

کریستین: نمیدونم بچه ها هم بعد از مرگشون جوونتر به نظر میان یا نه. آدم بزرگا وقتی میمیرن، شبیه بچگی شون میشن. مامانم که اینطور بود. شبیه یه دختر کوچولو شده بود. انگار هیچ وقت بزرگ نبوده، انگار هیچوقت مامان من نبوده… خیلی دلم براش تنگ شده.
آنتوان: بعضی وقتا حس میکنی که بین تو و مرگ یه  پرده است. وقتی کسی که خیلی دوستش داری یا بهش خیلی نزدیک هستی رو از دست میدی، برای یه لحظه این پرده کنار میره و می تونی چهرهء مرگ رو واضح ببینی. اما اون پرده دوباره برمیگرده سر جاش و تو به زندگی خودت بر میگردی …همه چیز دوباره مثل اولش میشه.

در دنیایی بهتر(In a better World) – محصول 2010
کارگردان: سوزان بیر
دیالوگ گویان: میکایل پرسبرانت(انتوان) / ویلیام جان نیلسن (کریستین)

(انتخاب از: مهدیس)

.

دیالوگ سیصد و شصت و پنجم

Posted in 2001 by Bardia Barj on 2011/06/09

لوسی: بابا، چرا مردا کچل هستن؟
سام: خب اونا بعضی وقتها کچلن، چون کله شون برق میزنه و روش مو نداره! برای همین کلهء اونا ادامهء صورتشونه!

من سام هستم (I am Sam) – محصول 2001
کارگردان: جسی نلسون
دیالوگ گویان: شان پن (سام) / داکوتا فنینگ (لوسی)

.

دیالوگ سیصد و شصت و چهار

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/06/08

رئیس پلیس: خیلی خب. پرونده مال شما، ادامه ش بدین. ولی بعد که یه افسر ترافیک خواست برای سرعت زیاد به صورت تصادفی قاتل رو جریمه کنه و کاملا اتفاقی دستگیرش کرد، نیاین اینجا واسه من نق بزنین که آی یه نفر شهرت ما رو دزدید و قاتل بغل دستمون بود و ما نفهمیدیم و 1000 سال نوری طول کشیده تا بفهمیم و از این حرفها!!
روستر: قربان، سال نوری واحد مسافته، نه زمان!!

قتل عادلانه (Righteous Kill) – محصول 2008
کارگردان: جان اونت
دیالوگ گو: آل پاچینو (روستر) / برایان دنهی (رئیس پلیس)

.

دیالوگ سیصد و شصت و سوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/06/07

ترک: کسی نمیره پلیس بشه بخاطر اینکه به مردم خدمت کنه و ازشون محافظت کنه. تو میری پلیس میشی فقط بخاطراینکه بهت کارت پلیس و تفنگ میدن. اینکارو میکنی بخاطر اینکه بهت احترام میذارن. اکثر مردم به کارت پلیس احترام میذارن. همهء مردم به تفنگ احترام میذارن!

قتل عادلانه (Righteous Kill) – محصول 2008
کارگردان: جان اونت
دیالوگ گو: رابرت دنیرو (ترک)

دیالوگ سیصد و شصت و دوم

Posted in 1991 by Bardia Barj on 2011/06/06

جیم موریسون: چشاتو ببند. یه مار می بینی، یه مار می بینی که جلوت ظاهر میشه. سرش چهار متر طول و دو متر عرض داره. یه چشمش قرمزه، یکی هم سبز. طولش هم سه متره. یه مار کشنده ست. تمام تاریخ دنیا رو می تونی روی فلسهاش ببینی، تمام مردم، تمام حرکتها. ما فقط یه تصویر کوچولو روی یکی از فلسهاش هستیم. خدای من! این ماره خیلی بزرگه، حرکت می کنه، تمام هشیاری رو می بلعه و قدرت رو می بلعه. این ماره هیولای انرژیه! ما باید زبون این مار رو ببوسیم. اما اگه احساس کنه که ترسیدیم، به سرعت ما رو میخوره. اما اگه بدون ترس ببوسیمش، ما رو با خودش می بره توی باغ  و از دروازه ها رد می کنه. ما رو می بره به یه عالم دیگه و ما می تونیم تا ابد مار سواری کنیم!

درز (The Doors) – محصول 1991
کارگران: الیور استون
دیالوگ گو: ول کیلمر (جیم موریسون)

پ.ن: این دیالوگ را با این دیدگاه بخوانید که حرفهای جیم موریسون است! اسطورهء موسیقی و رهبر گروه The Doors، با آن ذهن عجیب و غریب و مریض و استثنایی. آدمی که اگر در 27 سالگی نمی مرد، دنیا را با ترانه هایش به آتش می کشید. موریسون این صحبتها را زمانی که مثل بیشتر مواقع بخاطر مصرف مواد مخدر در حال خودش نبود (یا شاید هم بیش از اندازه در حال خودش بود!) به یکی از دوستانش گفته. دیوانهء مریض و بی شعور، روحت شاد!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: