دیالوگ

دیالوگ پانصد و پنجاه و هفتم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2012/04/11

هیچ: ببین، در تمام مدتی که تو تمام فکرت اینه که چی به دختره بگی و قیافت چطوری بنظر میرسه، فقط این یادت باشه، اون الان با تو اومده بیرون! این یعنی دختره وقتی میتونسته بهت بگه نه، گفته آره. این یعنی بجای اینکه بزنه تو رو بترکونه، توی ذهنش یه برنامه هایی داره که الان باهات اومده بیرون. این یعنی الان وظیفه تو این نیست که خودت رو شبیه اون نشون بدی. الان وظیفه تو اینه که به موقعیتی که برات پیش اومده گند نزنی!

هیچ (Hitch) – محصول 2005
کارگردان: اندی تنانت
دیالوگ گو: ویل اسمیت (هیچ)

.

Advertisements
Tagged with: , ,

دیالوگ پانصد و پنجاه و پنجم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2012/04/07

هیچ: همیشه یه اصل کلی وجود داره، هیچ زنی یهو برنمیگرده بگه «وای خدا! من چقدر امروز عاشق شدم!» معمولا میگه «الان وقت مناسبی برای من نیست» یا مثلا «من به یه کم آرامش نیاز دارم» یا باحالترین جمله «من الان خیلی درگیر شغلم هستم» شما اینا رو باور می کنین؟ خودش هم باور نمیکنه. میدونین چرا؟ چون داره بهتون دروغ میگه. معنیش این نیست که الان وقت مناسبی نیست، یا به آرامش نیاز داره یا خیلی درگیر شغلشه. معنیش اینه که اون داره بهتون میگه «از سر راهم برو کنار!» یا در شرایط مثبت «یه کم بیشتر سعی کن مرتیکه!» اما چطوری میشه فهمید منظورش کدوم یکی از ایناس؟ 60% از ارتباط بین انسانها غیر شفاهیه، یعنی از روی حرکات بدنه. 30% هم به لحن گفتن حرف برمیگرده. یعنی اینکه 90% اون چیزی که شما میگین از دهانتون خارج نمیشه. معلومه که اون بهتون دروغ میگه. اون یه خانم متشخصه و نمیخواد احساساتتون رو جریحه دار کنه. آخه چی میتونه بهتون بگه؟ اون حتی شما رو درست نمیشناسه. حقیقت اینه که زنها، درست مثل خیلی از ما،‌ تا قبل از اینکه اون چیزی که میخوان رو نبینن، نمیدونن چی میخوان! اینجاس که من وارد میشم. شغل من اینه که چشمهای اون زن رو به روی شما باز کنم. یه اصل کلی میگه مهم نیست چطوری، مهم نیست چه وقتی، مهم نیست چه کسی، هر مردی شانس اینو داره که دل زن مورد نظرش رو به چنگ  بیاره. اون فقط به یه چنگک مناسب نیاز داره.

هیچ (Hitch) – محصول 2005
کارگردان: اندی تنانت
دیالوگ گو: ویل اسمیت (هیچ)

.

Tagged with: , ,

دیالوگ پانصد و پنجاه و سوم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2012/04/03

 

هیچ: بذار اینطوری بگم. از یه طرف برای یه مرد خیلی سخته که با زنی مثل تو هم صحبت بشه. از طرف دیگه، این چیزی نیست که خودت میخوای؟
سارا: تقصیر من نیست. زندگی اینطوریه.
هیچ: نه اگه درست حواست رو جمع کنی. منظورم اینه که تو خودت داری سیگنال میفرستی. گوشواره نداری، کفشات پاشنه نداره، موهات رو خیلی ساده جمع کردی عقب، عینک مطالعه زدی چشمت اما هیچ کتابی همراهت نیست، مارتینی سفارش میدی و اگه تمام اینا کافی نباشه، همیشه انگار یه برچسب «اوهوی عوضی! بزن به چاک» چسبیده روی پیشونیت.

هیچ (Hitch) – محصول 2005
کارگردان: اندی تنانت
دیالوگ گویان: ویل اسمیت (هیچ) / اوا مندز (سارا)

.

 

دیالوگ پانصد و پنجاه و یکم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2012/03/30

هیچ: به دختری که دوستش داری نزدیک شو و دستت رو حلقه کن دور کمرش و آروم در گوشش یه چیزی زمزمه کن. اما حواست به جای دستت باشه. اگه خیلی دستت بره بالا یعنی «هی، ما چقدر فقط با هم دوستیم!» اگه دستت خیلی بره پایین یعنی «جووون! عجب کونی داره!»

هیچ (Hitch) – محصول 2005
کارگردان: اندی تنانت
دیالوگ گو: ویل اسمیت (هیچ)

.

Tagged with: , ,

دیالوگ پانصد و چهل و نهم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2012/03/26

هیچ: زندگی تعداد نفسهایی که می کشی نیست. زندگی لحظه هاییه که نفست تو سینه حبس میشه.

هیچ (Hitch) – محصول 2005
کارگردان: اندی تنانت
دیالوگ گو: ویل اسمیت (هیچ)

.

Tagged with: , ,
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: