دیالوگ

دیالوگ پانصد و ششم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/11/29

(خطاب به تد، بعد از اینکه اولین قربانی اش را کشته است)

جیک گالو: دقیقاً میدونم الان چه حسی داری. فکر میکنی که گناهکاری، اما نیستی. اصلاً چیزی به اسم گناهکار وجود نداره! این فقط ترس از گیر افتادنه. این تازه روز اول بود، برای همین ترست هنوز تازه س. مغزت حس میکنه که مریض شده و دور خودش میچرخه. توهم داری که همه موضوع رو میدونن، فکر میکنی گه زدی و به زودی همه چیز رو از دست میدی. میخوای بالا بیاری، اما هیچی توی شکمت نیست. امشب نمیتونی بخوابی. یه شیشه مشروب رو سر میکشی، میشینی تلویزین نگاه میکنی و دنبال یه خبر میگردی که در مورد تو باشه، اما هیچ خبری نیست. فردا صبح از خواب بلند میشی و میبینی که دنیا همون دنیایی هست که قبلا بوده. هیچی عوض نشده. اونوقت اون ترس یهو میذاره و میره و بعد از چند روز تازه میفهمی که هیچکس از موضوع خبر نداره! که این خونریزی، این مسئله خیلی مهم، از زیر دست تمام دنیا در رفته. اینجاس که تو تبدیل به یه آدم جدید میشی.

پاتولوژی (Pathology) – محصول 2008
کارگردان: مارک شولرمن
دیالوگ گو: مایکل وستون (جیک گالو)

.

Advertisements

دیالوگ پانصد و پنجم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/11/27

راجر فریس: من فکر میکردم که تو به شکنجه اعتقاد نداری! پس چی شد؟
هانی: این اسمش مجازاته! خیلی با اونی که تو میگی فرق داره!

یک مشت دروغ (Body of Lies) – محصول 2008
کارگردان: ریدلی اسکات
دیالوگ گو: لئوناردو دیکاپریو (راجر فریس) / مارک استرانگ (هانی)

.

دیالوگ پانصد و چهارم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/11/25

بنجامین باتن: وقتی بعد از مدتها برمیگردی خونه همه چیز مثل سابق مونده، همون شکل، همون بو، همون حس. اونوقت میفهمی تنها چیزی که عوض شده خودت هستی.

مورد عجیب بنجامین باتن (The Curious Case of Benjamin Button) – محصول 2008
کارگردان: دیوید فینچر
دیالوگ گو: برد پیت (بنجامین باتن)

.

دیالوگ پانصد و سوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/11/23

(صحبت بر سر یک عملیات تروریستی)

نظیر: من دکترا دارم! اونوقت اینا ازم میخوان که خودم رو بترکونم!
راجر فریس: دکترای چی داری؟ شیمی؟ چه اطلاعاتی در مورد تششعات…
نظیر: دکترای زبان شناسی! من به 5 تا زبون میتونم حرف بزنم. ای بابا! من نخوام شهید بشم باید کیو ببینم؟!!؟

یک مشت دروغ (Body of Lies) – محصول 2008
کارگردان: ریدلی اسکات
دیالوگ گو: لئوناردو دیکاپریو (راجر فریس) / مهدی نبو (نظیر)

.

دیالوگ پانصد و دوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/11/21

دکتر ایرینا اسپارکو: ما در یک لحظه همه جا هستیم، قوی تر از هر چیزی که فکر کنی. ما رویاهاتون رو اشغال می کنیم، وقتی که خواب هستین بجاتون فکر می کنیم، ما عوضتون می کنیم، همتون رو از درون عوض می کنیم. کاری میکنیم که یکی از خود ما بشین. و میدونی جالب ترین قسمتش کجاس؟ اینکه شما به هیچ وجه متوجه هیچ کدوم از این اتفاقات نمیشین!

ایندیانا جونز و امپراطوری کریستال اسکال (Indiana Jones and the Kingdom of the Crystal Skull) – محصول 2008
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
دیالوگ گو: کیت بلانشت (دکترایرینا اسپارکو)

.

دیالوگ پانصد و یکم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2011/11/19

تریسی برکوویچ: وقتی یه اسب میوفته از دهنش کف میاد بیرون. وقتی که یه اسب میوفته و دست و پاهاش داغون میشه و حالش خیلی بد میشه، یکی پیدا میشه و با یه گلوله خلاصش میکنه. بعد از لاشهء اسب چسب میسازن و یه دستگاهی هم هست که چسب رو میریزه توی جا چسبی. اونوقت بچه ها اون جا چسبی رو فشار میدن تا ازش چسب بیاد بیرون و بتونن باهاش کاغذها رو بچسبونن به هم. چسب هم میچسبه به دست بچه ها و اونا چسب رو میخورن. و بعد بچه ها تبدیل به اسب میشن.

تکه های تریسی (The Tracey Fragments) – محصول 2007
کارگردان: بروس مک دونالد
دیالوگ گو: الن پیج (تریسی برکوویچ)

.

دیالوگ پانصدم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2011/11/17

تریسی برکوویچ: من حومهء شهرو دوست ندارم. حالم رو بهم میزنه. توی حومهء شهر کلی جسد افتاده توی لجن و کثافت. یه یارویی پیدا میشه که جسد یه دختر بچه رو میندازه توی یه گودال، بعد اون بو میگیره و متعفن میشه. اونوقت چندتا گل از توی جسد سبز میشن، چندتا زنبور پیدا میشن و روی اون گل ها میشینن و عسل درست می کنن. بعد خانوادهء همون دختره میرن و اون عسل رو از مغازه میخرن. خانوادهء دختره میشینن سر میز صبحونه و دخترشون رو میخورن!

تکه های تریسی (The Tracey Fragments) – محصول 2007
کارگردان: بروس مک دونالد
دیالوگ گو: الن پیج (تریسی برکوویچ)

.

دیالوگ چهارصد و نود و نهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/11/15

تام: میشه یکی به من بگه ما الان داریم کجا میریم؟
نورا: شنیدی یه سری هستن که دوست دارن همیشه یه جای بخصوصی برن غذا بخورن؟
تام: خب؟
نورا: خب کرولین دوست داره همیشه یه جای بخصوصی استفراغ کنه!

پلی لیست نامحدود نیک و نورا (Nick and Norah’s Infinite Playlist) – محصول 2008
کارگردان: پیتر سولت
دیالوگ گویان: آرون یو (تام) / کت دنینگز (نورا)

.

دیالوگ چهارصد و نود و هشتم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2011/11/13

تریسی برکوویچ: من یجورایی دوست دارم که هر شب سوار یه اتوبوس متفاوت بشم و این کاملا بستگی به حال و روزم داره. درست مثل اینکه وقتی که غمگین هستم و حالم بده ترجیح میدم اطراف آدمایی باشم که حالشون بده! آدمایی که حالشون خوبه یه جورایی حالمو بدتر میکنن.

تکه های تریسی (The Tracey Fragments) – محصول 2007
کارگردان: بروس مک دونالد
دیالوگ گو: الن پیج (تریسی برکوویچ)

.

دیالوگ چهارصد و نود و هفتم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/11/11

جیگسا: کینه آدمها رو عوض میکنه. میتونه بهشون نشون بده که چه قابلیتهایی داشتن و خودشون بی خبر بودن!

اره 5 (Saw V) – محصول 2008
کارگردان: دیوید هکل
دیالوگ گو: تابین بل (جیگسا)

.

Tagged with: , ,

دیالوگ چهارصد و نود و ششم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/11/04

تام: کونیچیوا!!
کیم: هان؟؟
تام: کونیچیوا، یعنی چه خبرا.
کیم: کونیچیوا ژاپنیه! ما کره ای هستیم! تو آشغال می خوای به ما توهین کنی؟
تام: خب من از کجا بدونم ژاپنی نیستین؟!؟
کیم: چی گفتی؟ چه گهی خوردی؟
تام: چشماتون که شبیه آپاستروفه! شبیه سفید پوستا لباس می پوشین، شبیه سیاه پوستا حرف میزنین، مثل جهودا هم رانندگی می کنین. من از کجا باید بفهمم توی آشغال عوضی اهل کدوم قبرستونی هستی؟!؟

پادشاهان خیابان (Street Kings) – محصول 2008
کارگردان: دیوید آیر
دیالوگ گو: کیانو ریوز (تام)

.

دیالوگ چهارصد و نود و پنجم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/11/03

برایان: ببین، من نه می دونم که تو کی هستی، نه می دونم که چی میخوای. اگه دنبال پولی، بذار بهت بگم که من پول ندارم. اما چیزی که دارم یه سری تخصصه که بعد از یه عمر کار کردن بدست آوردم. تخصصی که باعث میشه برای آدمایی شبیه تو مثل کابوس باشم. اگه دخترم رو آزاد کنی، همه این ماجرا تموم میشه و منم بیخیالت میشم. اما اگه اینکار رو نکنی، می گردم دنبالت، پیدات می کنم و خودم می کشمت.
مارکو (بعد از مکث طولانی): موفق باشی!

تصرف شده (Taken) – محصول 2008
کارگردان: پیر مورل
دیالوگ گویان: لیام نیسون (برایان) / آربن باجراکتاراج (مارکو)

.

دیالوگ چهارصد و نود و چهارم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/11/02

آرتور سلدوم: وقتی بشر فهمید در برقراری صلح بین روح و جسم عاجزه، تمام تلاشش رو کرد که یه سری ایده ها رو خلق کنه، فقط بخاطر اینکه نمی تونست این باور رو بپذیره که همه چیز فقط توی مغز آدمیزاد خلق میشه. زیبایی و هماهنگی توی دونهء برف، بال زدن پروانه ای که باعث ایجاد طوفان تو نقطهء دیگه ای از زمین میشه. ما الان یه عمره داریم در مورد بال زدن این پروانهء لعنتی میشنویم اما واقعا کی می تونه یه طوفان رو پیش بینی کنه؟ هیچکس! یه سئوال دارم: زیبایی و هماهنگی توی سرطان کجاست؟ چی باعث میشه که یه سلول یهو تصمیم بگیره تبدیل به یه مرض کشنده بشه و تمام سلولهای دیگهء یه بدن سالم رو از بین ببره؟ کسی میدونه؟ نه! چون ما ترجیح میدیم به جای درد و جنگ در مورد دونهء برف و پروانه فکر کنیم. ولی چرا؟ چون دوست داریم فکر کنیم که زندگی یه مفهومی داره، که همه چیز از روی یه نظمی بوجود اومده و تصادفی نیست. اگه من بنویسم 2، بعد 4، بعد 6، احساس خوبی بهمون دست میده، چون میدونیم که بعدش می نویسم 8 !!! ما میتونیم پیش بینیش کنیم و اسیر سرنوشت نیستیم. اما متاسفانه این واقعیت نداره. این فقط ترس مارو ثابت میکنه.

قاتلین آکسفورد (The Oxford Murders) – محصول 2008
کارگردان: الکس دلا ایگلسیا
دیالوگ گو: جان هرت (آرتور سلدوم)

.

دیالوگ چهارصد و نود و سوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/11/01

کیم: نگران نباش.
برایان: میگه نگران نباش!! انگار به آب بگی خیس نباش!!

تصرف شده (Taken) – محصول 2008
کارگردان: پیر مورل
دیالوگ گویان: لیام نیسون (برایان) / مگی گریس (کیم)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: