دیالوگ

دیالوگ چهارصد و شصت و دوم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2011/09/19

(بیل با کودک خردسالش، بی بی، صحبت می کند)

بیل: مامان هنوز از دست بابا عصبانیه.
بی بی: چرا؟
بیل: خب ببین عزیزم، من مامان رو خیلی دوست دارم، اما همون کاری رو باهاش کردم که تو با امیلی کردی.
بی بی: به مامان لگد زدی؟
بیل: بدتر! بهش شلیک کردم. نه اینکه ادا در بیارما، مثل وقتی که بازی می کنیم. نه! من واقعی بهش شلیک کردم.
بی بی: چرا؟ می خواستی ببینی بعدش چه اتفاقی میوفته؟
بیل: نه. من می دونستم که بعدش برای مامان چه اتفاقی میوفته. چیزی که نمی دونستم این بود که بعد از اینکه به مامان شلیک کنم برای خودم چه اتفاقی میوفته.
بی بی: چه اتفاقی افتاد؟
بیل: خیلی ناراحت شدم، و یاد گرفتم که یه کارایی هست که وقتی انجامش دادی، دیگه نمی تونی جبرانش کنی.

بیل را بکش 2 (Kill Bill Vol.2) – محصول 2004
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: دیوید کارادین (بیل) / پرلا هانی جاردین (بی بی)

.

دیالوگ چهارصد و شصتم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2011/09/17

هاتوری هانزو: انتقام یه جادهء صاف نیست. انتقام مثل یه جنگله که خیلی راحت میتونی راهت رو گم کنی، خودت رو گم کنی و فراموش کنی اصلا چرا اونجا اومدی.

بیل را بکش 1 (Kill Bill Vol.1) – محصول 2003
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: سونی چیبا (هاتوری هانزو)

.

دیالوگ چهارصد و پنجاه و هشتم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2011/09/15

براید: به دو دلیل بهت اجازه میدم که زنده بمونی … دوم اینکه بری مستقیم همین امشب به بیل هر چی که اینجا اتفاق افتاد رو بگی. میخوام به بدن ِ درب و داغونت نگاه کنه و بفهمه که اندازهء رحم و شفقت من چقدره. میخوام بهش بگی که چه اطلاعاتی بهم دادی. میخوام بدونه که من چی میدونم. میخوام بدونه که میخوام بدونه، و میخوام همشون بدونن که خیلی زود قراره بمیرن.

بیل را بکش 1 (Kill Bill Vol.1) – محصول 2003
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: اوما تورمن (براید)

.

دیالوگ چهارصد و پنجاه و هفتم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2011/09/14

کوپرهد: خب فکر کنم الان برای عذرخواهی کمی دیر شده باشه.
براید: فکر کنم درست فکر می کنی.
کوپرهد: ببین لاشی! فقط اگه بخوای جلوی چشم بچه م  دعوا راه بندازی…
براید: خیالت راحت. جلوی بچه ت نمی کشمت!
کوپرهد: این خیلی منطقی تر از اون چیزیه که بیل در موردت می گفت.
براید: این اسمش لطف و محبت و دلسوزی و عفو و بخششه که جلوی چشم بچت نمی کشمت! نه منطق!
کوپرهد: ببین، من می دونم که زندگیت رو داغون کردم، خیلی هم بد داغون کردم، کاش این کار رو نمی کردم. اما حالا که کردم و تو حق داری بخوای تلافی کنی.
براید: نه نه نه نه نه! اشتباه نکن! من اول تو رو می کشم، بعد میرم بالا توی اتاق بچه ت، اونو می کشم، بعد میشینم همینجا تا شوهرت، آقای دکتر، تشریف بیارن خونه و بعد ایشون رو می کشم، اونوقت تازه شاید با هم بی حساب بشیم!

بیل را بکش 1 (Kill Bill Vol.1) – محصول 2003
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گویان: اوما تورمن (براید) / ویویکا فاکس (کوپرهد)

.

دیالوگ چهارصد و چهلم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2011/08/25

مایک: خب، کدوم طرف رو انتخاب می کنی؟ چپ یا راست؟
پم: راست.
مایک: اوه، چه بد!
پم: چرا؟
مایک: چون الان پنجاه پنجاس، چه راست بری چه چپ. ما که داریم میریم چپ. تو هم می تونستی خیلی راحت چپ رو انتخاب کنی و با ما بیای. اونوقت اگه اون چیزی که داریم دنبالش می گردیم توی چپ باشه، یه کم زمان میبره تا شروع کنی به ترسیدن. اما حالا که تنهایی راست رو انتخاب کردی، شرمنده! از همون اول باید ترسیدن رو شروع کنی!

ضد مرگ (Death Proof) – محصول 2007
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گویان: کرت راسل (مایک) / رز مک گوان (پم)

.

دیالوگ چهارصد و شانزدهم

Posted in 1994 by Bardia Barj on 2011/07/31

مارسلوس والاس: شب مسابقه، احتمالا احساس سوزش عجیبی درون خودت داری. اما این غروره که داره سر به سرت میذاره. بشاش به غرور! غرور فقط درد میاره، هیچ وقت کمک نمی کنه.

داستان عامه پسند (Pulp Fiction) – محصول 1994
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: وینگ رامس (مارسلوس والاس)

(انتخاب از: siavash k)

.

دیالوگ صد و پنجاه و هشتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/09/15

سرهنگ هانس لاندا: اگه قرار باشه مردم آلمان رو به یه حیوون تشبیه کنیم، اونا زیرکی و غریزهء شکار شاهین رو دارن. اما اگه بخوای یهودیها رو به یه حیوون تشبیه کنی، اونا شبیه موش هستن. اگه یه موش همین الان که من دارم حرف میزنم از در بیاد تو، تو بهش یه استکان از اون شیر خوشمزه ای که داری تعارف می کنی؟
پریه لپادیت: احتمالا» نه.
سرهنگ هانس لاندا: من هم فکر نکنم این کار رو بکنی. تو از اونا خوشت نمیاد. خودت هم دلیلش رو درست نمی دونی. تنها چیزی که می دونی اینه که اونا مشمئز کننده هستن. در نتیجه، یه سرباز آلمانی یه جستجو ترتیب میده و خونه هایی که مشکوک به مخفی شدن یهودیها هست رو شناسایی میکنه. یه شاهین به کجا سرک میکشه؟ طویله رو نگاه می کنه، اتاق زیر شیروانی رو میگرده، یه سر به زیرزمین میزنه، اون هرجایی رو که ممکنه اونا قایم شده باشن رو نگاه میکنه. اما خیلی جاها برای مخفی شدن هست که یه شاهین اصلا به ذهنش نمیرسه. دلیل اینکه امروز پیشوا من رو از بالای آلپ توی اتریش آورده پایین و انداخته توی سرزمین گاوهای فرانسوی  این هست که این مسئله به ذهن من یه نفر میرسه! چون من می دونم ترس چطوری آدمیزاد رو، وقتی که مقام و منزلتش رو از دست داد، به زانو در میاره.

حرامزاده های بی شرف (Inglourious Basterds) – محصول 2009
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گویان: کریسفت والتز (سرهنگ هانس لاندا) / دنیس منوشت (پریه لپادیت)

.

دیالوگ صد و پنجاه و هفتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/09/13

ستوان آلدو رین: اسم من ستوان آلدو رین هست و دارم یه تیم مخصوص رو جمع می کنم و به هشت سرباز نیاز دارم. هشت سربازی یهودی آمریکایی. حتما همتون شایعات مربوط به نیروی دریایی رو شنیدین. خب ما یه کم زودتر از اونا حرکت می کنیم. ما فرود میایم توی فرانسه، مثل مردم عادی لباس می پوشیم و وقتی به منطقه دشمن رسیدیم، مثل یه چریک جنگجوی حسابی، فقط و فقط یه کار انجام می دیم. نازی ها رو می کشیم! شما رو نمی دونم، اما من کاملا مطمئنم که من از کوه اسموکی لعنتی پایین نمیام، از توی 5هزار مایل آب رد نمیشم، با نصف سیسیلیها نمی جنگم و از اون هواپیما لعنتی پایین نمی پرم که به نازیها انسانیت یاد بدم!!! نازی انسانیت نداره. اونا سربازهایی هستن که از یهودیها متنفرن، گله ای آدم می کشن و لازم هست از بین برن! برای همین هست که هر مادر به خطایی، تاکید می کنم، هر مادر به خطایی که یونیفرم نازی پوشیده باشه باید بمیره. من خودم از نوادگان جیم بریجر هستم. این یعنی اینکه یه رگه سرخپوستی دارم و برای همین نبرد ما مثل جنگهای آپاچیهاست. ما بی رحمانه به آلمانیها حمله می کنیم و اونا ما رو به همین بی رحمی باید بشناسن. و این رو هم از روی اجساد روده بیرون کشیده شده، تیکه تیکه شده و منهدم شدهء برادرانشون باید بفهمن. اونوقت اونا هیچ راه فراری ندارن و فقط می تونن تجسم کنن که برادرانشون زیر دستای ما، زیر چکمه هامون و رو لبهء خنجرهامون چه تحملی داشتن. و اونوقت آلمانی ها از دستمون عصبانی میشن، و آلمانی ها در مورد ما حرف میزنن، و آلمانی ها از ما میترسن، و وقتی آلمانی ها شبها چشمشون رو بستن و توی ضمیر ناخوداگاهشون بخاطر اعمالی که مرتکب شدن خودشون رو در حال شکنجه شدن دیدن، این ما هستیم که توی خیالشون داریم شکنجشون می کنیم. باحاله! مگه نه؟
سربازها: بله قربان.
ستوان آلدو رین: این همون چیزی هست که می خوام بشنوم. اما یه چیز رو باید به همه شما جنگجوها بگم. وقتی شما تحت فرمان من هستین، یه بدهی به اسمتون ثبت میشه. یه بدهی که شما به شخص من دارین. هر کدوم از شما مردهای تحت فرمان من 100 تا پوست فرق سر بدهکارین!! و من پوستهام رو میخوام!! و همه شما باید به من پوست فرق سر 100 تا نازی رو که از روی کله جسد 100 تا نازی کنده شده بدین!

حرامزاده های بی شرف (Inglourious Basterds) – محصول 2009
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: برد پیت (ستوان آلدو رین)

.

دیالوگ چهل و نهم

Posted in 1994 by Bardia Barj on 2010/07/20

جولز: کتاب مقدس می خونی؟
برت: بله!
جولز: یه آیه تو کتاب مقدس هست که من حفظم و با موقعیت الان هم جور در میاد. حزقیال نبی، آیه 25:17 . «راه نیکوکاران از همه جهات بر اساس بیدادگری خودخواهان و استبداد اهریمن است. ستایش کسی را که به نام رستگاری و خیرخواهی رمهء ناتوانان را در دره تاریکی چوپانی می کند. چرا که او پرستار برادرش و یابنده کودکان گمشده است. و من، با نهایت خشم، سخت مجازات خواهم کرد آنهایی را که بخواهند برادران مرا زهر دهند و نابودشان کنند. و آنگاه که خشمم را بر تو فرو آورم، خواهی دانست که من خداوند هستم». (با خشم برت را به رگبار گلوله می بندد)

داستان عامه پسند (Pulp Fiction) – محصول 1994
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: ساموئل ال جکسون (جولز)

.

دیالوگ چهل و هفتم

Posted in 1994 by Bardia Barj on 2010/07/19

جولز: اه اه ! چیکار کردی با این حوله؟
وینسنت: دستم رو خشک کردم!
جولز: خب اول باید دستت رو می شستی!
وینسنت: خودت دیدی که دستام رو شستم.
جولز: من دیدم که فقط دستت رو خیس کردی!
وینسنت: نه خیر! شستم! اما خب این کثافت (خون) به این راحتی پاک نمیشه. اگه فقط صابون لاوا یا یه چیزی شبیهش داشتم حتما بهتر پاک می شد.
جولز: منم همین صابون لعنتی رو استفاده کردم که تو زدی به دستت، وقتی هم کارم تموم شد این حوله بدبخت شبیه نواربهداشتی ِ مصرف شده نبود!

داستان عامه پسند (Pulp Fiction) – محصول 1994
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گویان: ساموئل ال جکسون (جولز) / جان تراولتا (وینسنت)

.

دیالوگ چهل و چهارم

Posted in 1994 by Bardia Barj on 2010/07/17

جولز: مارسلوس والاس چه شکلیه؟
برت: چی؟
جولز: اهل کدوم کشوری؟
برت: چی؟
جولز: چه کشور عجیبی! تا حالا نشنیده بودم! کشور ِ «چی» ! زبون اونجا انگلیسیه؟
برت: چی؟
جولز: حرومزاده! انگلیسی بلدی یا نه؟
برت: بله!
جولز: پس می فهمی من دارم چی میگم.
برت: بله!
جولز: قیافه مارسلوس والاس رو برام توصیف کن.
برت: چی؟
جولز (تفنگش را به سمت برت نشانه می گیرد): جرات داری یه بار دیگه بگو «چی» ! فقط یه بار دیگه حرومزاده ! به جان خودم، فقط جرات داری یه بار دیگه بگو «چی»
برت: اون .. اون … سیاه … پوسته
جولز: ادامه بده.
برت: کچل هم هست.
جولز: بنظرت قیافش شبیه جنــ.ـده هاس ؟
برت: چی؟!
جولز (به شانهء برت شلیک می کند و فریاد می زند): اون شبیه جنــ.ـده هاس؟؟؟
برت: نه!
جولز: پس چرا خواستی ترتیبش رو بدی؟
برت: من نخواستم!
جولز: چرا! خواستی برت! تو سعی کردی ترتیبش رو بدی، و مارسلوس والاس ترجیح میده با زنش بخوابه، نه با تو!

داستان عامه پسند (Pulp Fiction) – محصول 1994
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گویان: ساموئل ال جکسون (جولز) / فرنک والی (برت)

.

دیالوگ چهاردهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/07/04

ستوان آلدو رین: تو نگفتی قرار مسخرمون توی یه زیرزمین لعنتی هست.
ستوان آرچی هایکاکس: منم نمی دونستم.
ستوان آلدو رین: تو گفتی که یه کافه مشروب خوری هست.
ستوان آرچی هایکاکس: خب این هم کافه مشروب خوری هست.
ستوان آلدو رین: آره! توی زیرزمین! می دونی چیه؟ جنگیدن توی زیرزمین هزارتا مشکل داره. اولیش هم اینه که داری توی زیرزمین می جنگی!

حرامزاده های بی شرف (Inglourious Basterds) – محصول 2009
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گویان: برد پیت (ستوان آلدو رین) / مایکل فاسبندر (ستوان آرچی هایکاکس)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: