دیالوگ

دیالوگ چهارصد و شانزدهم

Posted in 1994 by Bardia Barj on 2011/07/31

مارسلوس والاس: شب مسابقه، احتمالا احساس سوزش عجیبی درون خودت داری. اما این غروره که داره سر به سرت میذاره. بشاش به غرور! غرور فقط درد میاره، هیچ وقت کمک نمی کنه.

داستان عامه پسند (Pulp Fiction) – محصول 1994
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: وینگ رامس (مارسلوس والاس)

(انتخاب از: siavash k)

.

دیالوگ چهارصد و پانزدهم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2011/07/30

دنی آرچر: بعضی وقت ها این سوال برام پیش می یاد که «خدا ما رو به خاطر بلاهایی که سر هم میاریم می بخشه؟» …ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجا رو ترک کرده.

الماس خونین (Blood Diamond) محصول 2006
کارگردان: ادوارد زوییک
دیالوگ گو: لئوناردو دیکاپریو (دنی آرچر)

(انتخاب از: m scarecrow)

.

دیالوگ چهارصد و چهاردهم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/07/29

مارینا: میدونی جهنم چیه؟ جهنم آتیش و شیطون نیست. همه اون چیزایی که بچه بودیم بهمون گفتن زر مفته. بهشت و جهنم رو خودمون وقتی زنده هستیم می سازیم، هر بار که باعث درد میشیم، هر بار که باعث رنج میشیم.

سریعتر (Faster) – محصول 2010
کارگردان: جورج تیلمن جونیور
دیالوگ گو: مون بلادگود (مارینا)

.

دیالوگ چهارصد و سیزدهم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/07/28

(مکالمهء تلفنی)
پسر بفومت: تلفن بابای من دست تو چیکار میکنه؟
راننده: خودش خواست که بهت زنگ بزنم.
پسر بفومت: تو بابای منو کشتی؟
راننده: آره.
پسر بفومت: یه روزی پیدات میکنم و خودم می کشمت.
راننده: هر کاری فکر میکنی لازمه بکن. فقط اول مطمئن باش. چون راهی که در پیش داری هم خیلی بلنده و هم خیلی تاریک.

سریعتر (Faster) – محصول 2010
کارگردان: جورج تیلمن جونیور
دیالوگ گو: وین جانسون (راننده)

.

دیالوگ چهارصد و دوازدم

Posted in 1977 by Bardia Barj on 2011/07/27

آلوی سینگر: یه جوک قدیمی هست که میگه دو تا پیرزن توی اردوگاه تفریحی کوهستانی بودن، اولی میگه «هی، غذای اینجا واقعاً افتضاحه» دومی جواب میده «آره راست میگی؛ خیلی هم کمه!!» خب این اساساً همون احساسیه که من نسبت به زندگی دارم: پر از تنهایی و نکبت و رنج و ناامیدی. لعنتی خیلی هم کوتاهه آخه!

آنی هال (Annie Hall) – محصول 1977
کارگردان: وودی آلن
دیالوگ گو: وودی آلن (الوی سینگر)

(انتخاب از: Libero)

.

Tagged with: ,

دیالوگ چهارصد و یازدهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/07/26

ماری: من نمي تونم پيامک بفرستم. مي دوني، اصولا توی پیامک آدم جذابی بنظر نمیام.
آنا: شايد بهتر باشه ديگه بهش پيام ندی.
ماری: آخه فقط که پيامک نيست. پیام الکترونیکی، پیامِ صوتی، پیامِ کوفت، پیام زهرمار.
آنا: خب این يه چيز نرمالیه.
ماری: به هرحال هيچ کدومشون جواب نميده. یه پسره وقتی سر کار بودم یه پیام گذاشته روی Voicemail ام، منم زنگ زدم خونه ش، بعد اون به موبايلم Email زده، منم به موبايلش پيامک فرستادم. بعدش دوباره به Email اصلیم جواب داده. اصلا همه چي غيرقابل کنترل شده! من دلم براي اون روزايي که یه شماره تلفن و یه پيامگير بود تنگ شده. پيامگير فقط يه نوار کاست داشت و اون نوار کاست یا یه پيام از طرف یارو داشت يا نداشت. ولي حالا بايد بري همه اين چيزاي مختلف رو چک کني. واقعا طاقت فرساست.
آنا: ول کن این حرفا رو. از اون پسره تو Myspace چه خبر؟!؟!

او با تو اینطور که تو فکر می کنی نیست(He’s Just Not That Into You) – محصول 2009
کارگردان: کن واپیس
دیالوگ گویان: اسکارلت یوهانسون (آنا) / درو بریمور (ماری)

(انتخاب از: Payam En)

.

دیالوگ چهارصد و دهم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/07/25

نات (مادر بکا): می دونی بکا، وقتی برادرت مرد، کلیسا خیلی به من کمک کرد.
بکا: این چیزا فقط به درد تو میخوره، نه من.
نات: می دونی که همیشه حق با تو نیست. اگه خدا وجود داشته باشی چی؟
بکا: اگه هم باشه من میگم که اون یه مردم آزار عوضیه!
نات: خیلی خب. کافیه!
بکا: «من را پرستش کنید تا دهانتان را سرویس کنم!» عجیب نیست که تو دوستش داری. چون بابا هم دقیقا همینطوریه!

لانهء خرگوش (Rabbit Hole) – محصول 2010
کارگردان: جان کامرون میچل
دیالوگ گویان: نیکول کیدمن (بکا) / دایان ویست (نات)

(انتخاب از: هادی)

.

دیالوگ چهارصد و نهم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2011/07/24

مالکوم والاس: قلبِ تو آزاده. شهامتش رو داشته باش که ازش پیروی کنی.

شجاع دل (Braveheart) – محصول 1995
کارگردان: مل گیبسون
دیالوگ گو: شان لاولور (مالکوم والاس)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ چهارصد و هشتم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2011/07/23

استو: ما دنبال یه پسر بچه می گردیم.
سمیر: 2000 دلار!
استو: چی؟!؟
سمیر: شایدم بیشتر، نمی دونم. بستگی داره چه سنی بخواین!!
استو: نه نه! ما دنبال دوستمون می گردیم. یه پسر بچه 16 ساله که دیشب با ما بود و الان نیست.
سمیر: آهان! از اون نظر!

پاتیل 2 (The Hangover – Part II) – محصول 2011
کارگردان: تاد فیلیپس
دیالوگ گویان: اد هلمز (استو) / برایان کلن (سمیر)

.

دیالوگ چهارصد و هفتم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2011/07/22

جیل: وقتی تلفن رو قطع می کنی، یعنی یکی رو گذاشتی که بره پی کارش. یا وقتی که یه نفر رو می بری فرودگاه یعنی اینکه گذاشتی بره پی کارش. وقتی به یکی میگی که عاشقش هستی و اون همه چیزش رو بهت میده، بعد تو با یه دختر دیگه میری بیرون و تیک می زنی، این دیگه اسمش «گذاشتم بره پی کارش» نیست! این اسمش پیچوندنه! بهش میگن «خیانت»!

جیغ 4 (Scream 4) – محصول 2011
کارگردان: وس کرون
دیالوگ گو: اما رابرتز (جیل)

.

دیالوگ چهارصد و ششم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2011/07/21

کلانتر دووی: تراژدی یه نسل، اسباب خنده  و تفریح نسل بعده.

جیغ 4 (Scream 4) – محصول 2011
کارگردان: وس کرون
دیالوگ گو: دیوید آرکوئت (کلانتر دووی)

.

دیالوگ چهارصد و پنجم

Posted in 2000 by Bardia Barj on 2011/07/20

راب: از وقتی که 14 ساله بودم دوره و زمونه خیلی عوض شده. روابط آدمها خیلی حرفه ای تر شده. زنها دیگه مثل اون موقع بی رحم نیستن! هم پوست آدمها کلفت تر شده و هم غریزه هاشون رشد کرده. اما یه عامل اصلی توی اون بد از ظهر 14 سالگی وجود داشت که از همون موقع مدام تکرار میشه: نمی دونم چرا تمام جریانات عاشقانهء من یه نسخهء درب و داغون و تکراری از همون ماجرای 14 سالگیه!

صدا با کیفیت عالی (High Fidelity) – محصول 2000
کارگردان: استفان فررز
دیالوگ گو: جان کیوزک (راب)

.

دیالوگ چهارصد و چهارم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/07/19

(هنگام صخره‌نوردی، آرون طی حادثه ای به داخل شکافی میان کوه می‌افتد و دستش زیر سنگی گیر می کند،پس از ساعت‌ها کلنجار رفتن با سنگ، دارد با خودش حرف میزند)

آرون:این منم. خودم انتخابش کردم. همه چی رو خودم انتخاب کردم. این تخته سنگ در تمام زندگیم منتظر من بوده. در تمام طول عمرش. حتی زمانی که یه تیکه شهاب‌سنگ آسمانی بوده. میلیون‌ها میلیون سال قبل، اون بالا، توی فضا منتظر بود که بیاد اینجا. دقیقا به همین جا… من در تمام زندگیم در حال حرکت به سمت این تخته سنگ بودم. از اون لحظه‌ای که به دنیا اومدم، هر نفسی که کشیدم، هر حرکتی که کردم من رو به این شکاف روی سطح زمین هدایت می‌کرده.

127 ساعت (127Hours) – محصول 2010
کارگردان: دنی بویل
دیالوگ گو: جیمز فرانکو (آرون)

(انتخاب از: سارا.)

.

دیالوگ چهارصد و سوم

Posted in 2000 by Bardia Barj on 2011/07/18

راب: اول کدوم به وجود اومد؟ موسیقی یا بدبختی؟ مردم صبح تا شب نگران این هستن که بچه هاشون با تفنگ بازی نکنن یا فیلمهای خشن نبینن. اما هیچکس نگران این نیست که بچه ها دارن به چی گوش می کنن. به هزاران آهنگی که در مورد دلهای شکسته و طرد کردن و درد و بدبختی و از دست دادنه. سئوال اینه که آیا من به موسیقی گوش می کنم چون بدبخت هستم؟ یا من بدبخت هستم بخاطر اینکه به موسیقی گوش میدم؟

صدا با کیفیت عالی (High Fidelity) – محصول 2000
کارگردان: استفان فررز
دیالوگ گو: جان کیوزک (راب)

.

دیالوگ چهارصد و دوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2011/07/17

شهردار: اونا رو می بینی آقای رنگو؟ اونا دوستها و همسایه هام هستن. زندگی اینجا سخته، خیلی سخت… می دونی اونا چه جوری تا الان دووم آوردن؟ اونا باور دارن! باور دارن که اوضاع بالاخره بهتر میشه. اونا باور دارن که برخلاف همه ی شواهد و قرائن فردا بهتر از امروز میشه. مردم باید به یه چیزی باور داشته باشن و حالا، اونا به تو باور دارن.

رنگو (Rango) – محصول 2011
کارگردان: گور وربینسکیپ
دیالوگ گو: ند بیتی (شهردار)

(انتخاب از: m scarecrow)

.

دیالوگ چهارصد و یکم

Posted in 2000 by Bardia Barj on 2011/07/16

لارا: من خسته تر از اونی هستم که بخوام باهات بهم بزنم!
راب: یعنی الان اگه یه ذره انرژی داشتی بهم میزدی؟
لارا: آره!

صدا با کیفیت عالی (High Fidelity) – محصول 2000
کارگردان: استفان فررز
دیالوگ گو: جان کیوزک (راب)

.

دیالوگ چهارصدم

Posted in 1972 by Bardia Barj on 2011/07/15

مایکل: پدرم به من یاد داد که به دوستام نزدیک باشم و به دشمنام نزدیک تر.

پدرخوانده (the Godfather) – محصول 1972
کارگردان: فرانسیس فورد کاپولا
دیالوگ گو : آل پاچینو (مایکل)

(انتخاب از: مهدی درفشی)

.

دیالوگ سیصد و نود و نهم

Posted in 2000 by Bardia Barj on 2011/07/14

راب: من هر آدم جدیدی که می بینم، احساس می کنم دل و رودم داره پیچ می خوره. از 14 سالگی به حرف دل و رودم گوش کردم و آخرش به این نتیجه رسیدم که مغز من توی دل و رودمه!

صدا با کیفیت عالی (High Fidelity) – محصول 2000
کارگردان: استفان فررز
دیالوگ گو: جان کیوزک (راب)

.

دیالوگ سیصد و نود و هشتم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/07/13

کاراگاه بودن (رو به قاتل همسر و و پسرش): من برای این لحظه، برای چیزی که میخواستم بهت بگم، برای کاری که می خواستم بکنم، 5 سال صبر کردم. می خواستم بهت بگم: «بخشیدمت.»

شیطان (Devil) – محصول 2010
کارگردان: جان اریک دادل
دیالوگ گو: کریس مسینا (کارآگاه بودن)

(انتخاب از: پروانه کوچولو)

.

دیالوگ سیصد و نود و هفتم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/07/12

جسی: تو «چارلی براون» من هستی.
ایتان: من چی هستم؟؟
جسی: وقتی بچه بودم، تلویزیون یه برنامه نشون میداد به اسم چارلی براون. چارلی براون عاشق یه دختر کوچولو شده بود و توی تمام کارتون مدام خیط میشد و شکست میخورد اما بالاخره آخرش دختر کوچولو اونو بوسید. بعد یهو چارلی براون پرواز کرد! منظورم اینه که واقعا پرواز کرد! رفت توی ابرها و آسمون و همینطوری رفت بالا. من اصلا نمی فهمیدم یعنی چی! رفتم از مامانم سئوال کردم جریان چیه؟ مامانم گفت این دقیقا همون احساسی هست که وقتی پدرت رو میبوسم دارم. خب من فکر کردم که پدرم حتما یه بوس جادویی داره که هر کی رو بوس کنه طرف میتونه پرواز کنه. برای همین من هی میرفتم بابام رو بوس می کردم. چشام رو میبستم و تمرکز می کردم، اما هیچ اتفاقی نمیوفتاد. چند بار دیگه این کار رو کردم، اما جواب نداد و منم بیخیالش شدم و این ماجرا یادم رفت تا اولین باری که تو منو بوسیدی. اونجا بود که یاد چارلی براون افتادم.

دوست پسر ِ دوست دختر ِ من (My Girlfriend’s Boyfriend) – محصول 2010
کارگردان: دارین تافتس
دیالوگ گو: الیسا میلانو (جسی)

.

دیالوگ سیصد و نود و ششم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/07/11

جک: فقط یه دلیل وجود داره که یه مرد برای یه خانم کفش بخره!
الی: چه اشکالی داره من یه کم مورد توجه قرار بگیرم؟
جک: خیلی بیشتر از یه کم به تو توجه میشه.
الی: نه از طرف اونی که میخوام!

برلسک (Burlesque) – محصول 2010
کارگردان: استیو آنتین
دیالوگ گویان: کریستینا اگولرا (الی) / کم گیگاندت (جک)

(انتخاب از: پروانه کوچولو)

.

دیالوگ سیصد و نود و پنجم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/07/10

جسی: بچه که بودم، فکر می کردم وقتی به این سنی که الان دارم برسم، ازدواج کردم و چهار تا بچه دارم. اما حالا که به این سن رسیدم، طلاق گرفتم و حتی یه گلدون هم ندارم!

دوست پسر ِ دوست دختر ِ من (My Girlfriend’s Boyfriend) – محصول 2010
کارگردان: دارین تافتس
دیالوگ گو: الیسا میلانو (جسی)

.

دیالوگ سیصد و نود و چهارم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/07/09

کاراگاه بودن: من به شیطان اعتقادی ندارم. ما اصلا نیازی بهش نداریم. مردم به اندازه کافی خودشون بد هستن!

شیطان (Devil) – محصول 2010
کارگردان: جان اریک دادل
دیالوگ گو: کریس مسینا (کارآگاه بودن)

(انتخاب از: پروانه کوچولو)

.

دیالوگ سیصد و نود و سوم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/07/08

لیلا کالپپر: هیچ میدونستی وقتی رفتم دراز کشیدم تو وان حموم، دو تا تیغ با خودم برده بودم؟ میدونی چرا؟ برای اینکه وقتی خونریزی شروع شد و ضعیف شدم و دستام شل شد، اگه یه وقت تیغ از دستم افتاد، کارم نصفه نمونه. میتونی تصور کنی؟ میتونی تصور کنی یه نفر چقدر میتونه از زندگی متنفر باشه که برای خودکشی یه تیغ زاپاس برداره؟

بمان (Stay) – محصول 2005
کارگردان: مارک فورستر
دیالوگ گو: نئومی واتس (لیلا کالپپر)

.

Tagged with: , ,

دیالوگ سیصد و نود و دوم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/07/07

هنری لتام: میدونی تریستان روو در مورد «هنر ِ سیاه» چی گفته؟ میگه که هنر سیاه به شکل غم انگیزی زیباتر از هنر سفیده، برای اینکه مدرکی برای نشون دادن بدبختی و بیچارگی ما آدما س.

بمان (Stay) – محصول 2005
کارگردان: مارک فورستر
دیالوگ گو: رایان گاسلینگ (هنری لتام)

..

Tagged with: , ,
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: