دیالوگ

دیالوگ صد و نود و هفتم

Posted in 1971 by Bardia Barj on 2010/10/12

گوستاو ون اشنباخ: بعضی وقتها فکر می کنم که هنرمندها بیشتر شبیه شکارچیهایی هستن که توی تاریکی نشونه گیری میکنن. اونا نمیدونن هدفشون چیه، و حتی نمی دونن که به هدف می زنن یا نه. اما تو نمی تونی از زندگی انتظار داشته باشی که منظور رو بطور کامل مشخص و روشن کنه و هدف رو کاملا ثابت نگه داره. خلق زیبایی و پاکی یه حرکت روحانی و غیر مادی هست.
آلفرد: نه گوستاو. نه! زیبایی متعلق به حواس و ادراکه. فقط حواس.
گوستاو ون اشنباخ: تو نمیتونی با حواس به جوهره و روح برسی. نه نمی تونی. فقط میشه با تسلط کامل روی حواس به خرد، حقیقت و مقام انسانی رسید.

مرگ در ونیز (Morte a Venezia) – محصول 1971
کارگردان: لوچینو ویسکونتی
دیالوگ گویان: درک بوگارد (گوستاو ون اشنباخ) / مارک برنز (آلفرد)

.

دیالوگ صد و نود و پنجم

Posted in 1971 by Bardia Barj on 2010/10/11

گوستاو ون اشنباخ: یادمه که ما هم توی خونه پدری یدونه از اینا (ساعت شنی) داشتیم. اون دریچه که شن ازش میریخت پایین خیلی تنگ بود، نگاه که می کردی فکر می کردی سطح شن توی شیشهء بالایی اصلا تغییر نمیکنه. از نظر چشم ما اینطور به نظر می رسید که فقط شن از انتها میریزه بیرون و اصلا اهمیتی نداره که بهش فکر کنیم، البته درست تا آخرین لحظه. تا زمانیکه دیگه زمانی برای فکر کردن باقی نمونده.

مرگ در ونیز (Morte a Venezia) – محصول 1971
کارگردان: لوچینو ویسکونتی
دیالوگ گو: درک بوگارد (گوستاو ون اشنباخ)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: