دیالوگ

دیالوگ دویست و بیست و دوم

Posted in 2000 by Bardia Barj on 2010/10/31

بن: من از همون اولین باری که چشمم رو به روی تو باز کردم، منتظر چنین لحظه ای بودم.
مالکوم ترنر (در گریم بیگ ماما): بن! هر کاری که تو رختخواب شروع کردی، باور کن!، باید خودت تنهایی تمومش کنی! رو من حساب نکن!

خانهء بیگ ماما (Big Momma’s house) – محصول 2000
کارگردان: راجا گاسنل
دیالوگ گویان: مارتین لارنس (مالکوم ترنر) / کارل رایت (بن)

.

Advertisements

دیالوگ دویست و بیست و یکم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/10/31

ریموند برک: می دونی مهمترین سه کلمهء دنیای سیاست چیه؟
معاون: خیر قربان.
ریموند برک: هیچوقت، گیر، نیوفت!!!

توطئه اکلون (Echelon Conspiracy) – محصول 2009
کارگردان: گرگ مارکس
دیالوگ گو: مارتین شین (ریموند برک)

.

دیالوگ دویست و بیستم

Posted in 2000 by Bardia Barj on 2010/10/30

(بیگ ماما،  بن و سدی را توی رختخوابش غافلگیر می کند)
بیگ ماما: شما دو تا؟ اینجا؟ توی رختخواب من؟ خدای من!
بن: من الان توضیح میدم.
بیگ ماما: شما به نوکِ چرب شدهء چوبِ بیس بال ِ بنده توضیح بده!!!

خانهء بیگ ماما (Big Momma’s house) – محصول 2000
کارگردان: راجا گاسنل
دیالوگ گویان: الا میچل (بیگ ماما) / کارل رایت (بن)

.

دیالوگ دویست و نوزدهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/10/27

میسینگ لینک: هیچ هیولایی تاحالا نتونسته از اینجا فرار کنه.
باب: نه! این درست نیست! مرد نامرئی تونست!
حلقهء گمشده: نه نتونست. ما فقط اینو بهت گفتیم که تو سرخورده نشی.
دکتر کاکروچ: مرد نامرئی بر اثر ایست قلبی فوت کرد. بیست و پنج سال پیش!!!!
بی او بی: نه! امکان نداره!!
میسینگ لینک: آره، روی همون صندلی. (به صندلی خالی اشاره می کند!) هنوز هم اونجاس!!

هیولاها علیه بیگانگان (Monsters vs. Aliens) – محصول 2009
کارگردان: راب لترمن/ کونراد ورنون
دیالوگ گویان: ست راجن (باب) / هیو لاری (دکتر کاکروچ) / ویل ارنت (میسینگ لینک)

.

دیالوگ دویست و هجدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/10/27

دلیسیا: حالتون خوبه؟
خانم پتی گریو: من هیچوقت تو زندگیم فحش نداده بودم!! حتی تو ذهنم هم فحش نداده بودم!!
دلیسیا: من که نشنیدم شما فحش بدین!
خانم پتی گریو: چرا! فحش دادم! گفتم لعنتی و برو به جهنم! و واقعا هم منظورم همین بود!
دلیسیا: اوه، اینا که فحش نیست!! خیلی وقته که اسم اینا از فهرست فحشها حذف شده!!

خانم پتی گریو یک روز زندگی می کند (Miss Pettigrew Lives for a Day) – محصول 2008
کارگردان: بارات نالوری
دیالوگ گویان: فرانسس مک دورمند (خانم پتی گریو) / امی آدامز (دلیسیا)

.

دیالوگ دویست و هفدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/10/26

لیوینگستون: هیچ کنترلی در زندگی وجود نداره. هر جا که بری، هر جا که پنهان بشی، باید ریسک کنی.

معجزه در سنت آنا (Miracle at St. Anna) – محصول 2008
کارگردان: اسپایک لی
دیالوگ گو: للاند گانت (لیوینگستون)

.

دیالوگ دویست و شانزدهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/10/26

ژنرال مونگر: فکر نکنین اینجا زندانه. فکر کنین اینحا هتلی ه که شما هرگز نمی تونین ترکش کنین و درش هم از بیرون قفل شده!!

هیولاها علیه بیگانگان (Monsters vs. Aliens) – محصول 2009
کارگردان: راب لترمن/ کونراد ورنون
دیالوگ گو: کایفر ساترلند (ژنرال مونگر)

.

دیالوگ دویست و پانزدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/10/25

خانم پتی گریو: خانم برومگن عاشق شرابه، متوجه منظورم که هستین؟ اون بعنوان دختر یک کشیش، خب من فکر کنم آدم به نسبت مشکل داریه!!
خانم هولت: اون فکر می کنه که شما آدم مشکل داری هستین خانم پتی گریو! و نکته هم همینه. متاسفم، این مسئله دوباره اتفاق افتاده.
خانم پتی گریو: خب آدمها می تونن تغییر کنن.
خانم هولت: من هیچ نشونه ای از این تغییر نمی بینم!!
خانم پتی گریو: اگه بخواد میتونه مشروب رو بذاره کنار!!!
خانم هولت: مشتریهای ما قرار نیست خودشون رو با مستخدمین هماهنگ کنن خانم پتی گریو!!! شما باید با اونها هماهنگ بشین!!

خانم پتی گریو یک روز زندگی می کند (Miss Pettigrew Lives for a Day) – محصول 2008
کارگردان: بارات نالوری
دیالوگ گویان: فرانسس مک دورمند (خانم پتی گریو) / استفانی کول (خانم هولت)

.

دیالوگ دویست و چهاردهم

Posted in 2000 by Bardia Barj on 2010/10/25

کاترین دین: آیا تو باور داری که قسمتی در درون تو هست، در عمق درونی ذهنت، که چیزهایی داره که اصلا نمی خواهی هیچ کس اونها رو ببینه؟ در مدتی که من درون تو هستم، قراره که همین چیزها رو ببینم.

سلول (The Cell) – محصول 2000
کارگردان: تارسم سینگ
دیالوگ گو: جنیفر لوپز (کاترین دین)

.

دیالوگ دویست و سیزدهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/10/24

رئیس جمهور آمریکا: خب حالا، که چی بشه؟ این الان یه فاجعه ست.
(به سمت یک دکمه بسیار بزرگ قرمز رنگ می رود. همه مشاورین فریاد می زنن: اووون رووو فشارررر ندددین!)
مشاور کول: اون دکمه رو نزنین قربان. اون باعث فعال شدن تمام سلاحهای هسته ای میشه!!!!
رئیس جمهور آمریکا: خب پس کدوم دکمه برای قهوه ست؟
مشاور وگی: دکمه کناریش، قربان.
(و به سمت دکمه ای که درست مانند قبلی ست و کنار آن قرار دارد اشاره می کند. رئیس جمهور آن را فشار می دهد و یک فنجان قهوه برای خودش می ریزد)
رئیس جمهور آمریکا: کدوم احمقی این رو طراحی کرده؟
ویلسون: خود شما، قربان!
رئیس جمهور آمریکا: اوه، بله! درسته! ویلسون، یه نفر رو اخراج کن.
ویلسون: اطاعت میشه قربان.

هیولاها علیه بیگانگان (Monsters vs. Aliens) – محصول 2009
کارگردان: راب لترمن/ کونراد ورنون
دیالوگ گویان: استفان کولبرت (رئیس جمهور) / کریس میلر (مشاور کول) / مایک میچل (مشاور وگی) / تام مک گرث (ویلسون)

.

دیالوگ دویست و دوازدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/10/24

جو بلومفیلد: خوشحالم که می بینم سالم هستین.
گوئینور پتی گریو: اوه بله. نسبتا» سالمم.
جو بلومفیلد: من درست فکر می کنم؟ شما دیگه شاغل نیستین خانم پتی گریو؟
گوئینور پتی گریو: نسبتا» درسته.
جو بلومفیلد: پس الان آزاد هستین؟
خانم پتی گریو: نسبتا» آزاد هستم. شما دنبال یه رئیس دفتر یا منشی می گردین؟
جو بلومفیلد: نه، اصلا و ابدا.
خانم پتی گریو: اوه. خیلی خب.
جو بلومفیلد: من دنبال شما می گردم!
خانم پتی گریو: من؟؟؟
جو بلومفیلد: من تمام شب رو دنبال شما گشتم. فکر کنم تمام عمرم دنبال شما گشتم. اگه البته من رو بپذیرین.
(خانم پتی گریو شوکه شده و هیچ حرفی نمی زند)
جو بلومفیلد: فقط یه اشارهء سر کافیه تا من جوابم رو بگیرم.
(خانم پتی گریو سرش را به نشانهء تائید تکان می دهد)
جو بلومفیلد: و حالا در این لحظه، من خوشبخت ترین مرد لندن هستم.

خانم پتی گریو یک روز زندگی می کند (Miss Pettigrew Lives for a Day) – محصول 2008
کارگردان: بارات نالوری
دیالوگ گویان: فرانسس مک دورمند (خانم پتی گریو) / سیارن هیندز (جو بلومفیلد)

.

دیالوگ دویست و یازدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/10/23

کارتر: صبر کن ببینم! شما دو تا کجا بودین؟؟
جیمی: بیرون!
لکسی: هیچ جا!
کارتر (رو به جیمی): تو بوسیدیش؟؟
لکسی: واستا ببینم…
کارتر: من جواب می خوام!!
جیمی: آره. بوسیدمش. لباش رو هم بوسیدم. دو بار! دوست هم داشتم! خیلی هم عالی و خوشمزه بود!
لکسی: جدی؟ ممنون!
جیمی: خواهش میکنم! قابل نداشت!

کلاه چرمی ها (Leatherheads) – محصول 2008
کارگردان: جرج کلونی
دیالوگ گویان: جرج کلونی (جیمی) / جان کراسینسکی (کارتر) / رنه زلوگر (لکسی)

.

دیالوگ دویست و دهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/10/22

چنلدر: هر کدوم این نقدهای ناجوانمردانه که بر علیه شما چاپ میشه، توجه های ناخواستهء بیشتری رو جذب میکنه، جناب کارآگاه.
استریت: کی گفته ناخواسته ست؟؟؟

مستاجر (The Lodger) – محصول 2009
کارگردان: دوید اونداجه
دیالوگ گویان:  آلفرد مولینا (چندلر) / شین وست (استریت)

.

دیالوگ دویست و نهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/10/22

(جیمی و کارتر به قصد دعوا و با عصبانیت روبروی هم گارد گرفته و مشت هایشان را گره کرده اند)
جیمی: ببین! فقط اینو بهت بگم! نزدیک زانوی راست من نشو!
کارتر: تو هم حواست به کتف چپ من باشه!
جیمی: خیلی خب. راستی، کشالهء رون پای راست من، پشتش، نه، اصلا همش، مراقب باش دیگه.
کارتر: قبول. به کمرم مشت نزنیا. خب؟ من کمر درد دارم.
جیمی: حتما. اصلا طرفش نمیام. میگم فقط صورت. قبول؟!
کارتر: آره، موافقم. فقط مشت می زنیم تو صورت!!

کلاه چرمی ها (Leatherheads) – محصول 2008
کارگردان: جرج کلونی
دیالوگ گویان: جرج کلونی (جیمی) / جان کراسینسکی (کارتر)

.

دیالوگ دویست و هشتم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/10/21

هیکاپ: اینجا برک (Berk) هست. 9 ماه از سال برف و سه ماه دیگه تگرگ میاد. یه ذره غذایی که اینجا در میاد سفت و بی مزه ست. مردمی که اینجا هستن سخت تر و بی مزه تر! تنها وجه قابل تمایز ما حیوانات اهلیمون هست. وقتی جاهای دیگه اسب و طوطی دارن، ما اژدها داریم.

چگونه اژدهای خود را تربیت کنید (How to Train Your Dragon) – محصول 2010
کارگردان: دین دبلویس / کریس سندرز
دیالوگ گو: جی باروکل (هیکاپ)

.

دیالوگ دویست و هفتم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/10/20

تافنات: به سپر من دست نزن!
رافنات: اینجا یه میلیون تا سپر هست. یکی دیگه بردار.
تافنات: تو یکی دیگه بردار. این عکس گل داره!! گل هم دخترونه ست.
رافنات: (با سپر ضربه محکمی به تافنات میزند) ای وای! حالا دیگه این خونی شد!!

چگونه اژدهای خود را تربیت کنید (How to Train Your Dragon) – محصول 2010
کارگردان: دین دبلویس / کریس سندرز
دیالوگ گویان: تی جی میلر (تافنات) / کریستن ویگ (رافنات)

.

دیالوگ دویست و ششم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/10/20

استویک: وقتی من بچه بودم، بابام گفت کله ت رو بکوب به سنگ، من هم کوبوندم. می دونستم احمقانه ست، اما بدون اینکه سئوال کنم این کار رو کردم. میدونی بعد چی شد؟
گابر: سر درد گرفتی؟
استویک: سنگ از وسط نصف شد!

چگونه اژدهای خود را تربیت کنید (How to Train Your Dragon) – محصول 2010
کارگردان: دین دبلویس / کریس سندرز
دیالوگ گویان: جرارد باتلر (استویک) / کرگ فرگوسن (گابر)

.

دیالوگ دویست و پنجم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/10/20

هیکاپ: بابام هیچ وقت به حرف من گوش نمیده. اگه هم بده، ابروهاش رو هم میکشه و ناامید نگام میکنه. انگار یه چیزی تو ساندویچش پیدا کرده. (ادای پدرش را در می آورد) «ببخشید گارسون! فکر کنم یه بچه اشتباهی برای من آوردین! من یه پسر تنومند با بازوهای قوی، شکم گنده، با جلال و جبروت سفارش داده بودم! اما اینی که برام آوردین یه تیکه استخون ماهی سخنگو هست» !!!!

چگونه اژدهای خود را تربیت کنید (How to Train Your Dragon) – محصول 2010
کارگردان: دین دبلویس / کریس سندرز
دیالوگ گو: جی باروکل (هیکاپ)

.

دیالوگ دویست و چهارم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2010/10/19

مایک جونز: مامانم میگه مکزیک جای خطرناکیه.
سانتیاگو: آره! اونجا پر از مکزیکیه !!!

هرج و مرج (Babel) – محصول 2006
کارگردان: الخاندرو گونزالس ایناریتو
دیالوگ گویان: نیتن گمبل (مایک جونز) / گائل گارسیا برنال (سانتیاگو)

دیالوگ دویست و سوم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/10/16

کارلو: ببین، صحیح و غلط معنی نداره. چیزی که مهمه صحیح کار و غلط کننده هست!!!
سَل: صحیح کار و غلط کننده؟!؟!؟ اینا کلمات درستی نیستن کارلو!!
کارلو: اوهوی، اینا رو قاضی گفت. قاضی اینا رو توی دادگاه گفت. گفت صحیح کار و غلط کننده!
سل: دیگه قاضی چی گفت؟
کارلو: گفت که مردم می خوان از جونشون به هر قیمتی که شده دفاع کنن. البته این طوری که نگفت. همینجوری مزخرفات قانونی ردیف کرد. اما… آره. گفت که مردم می خوان به هر قیمتی شده از جونشون دفاع کنن. یه همچین چیزی. تو شنیدی چه اتفاقی توی بلت پارکوی افتاد دیگه؟
سل: نه.
کارلو: آره. من تو بلت پارکوی بودم. خیابون شصت و پنجم… مثل دیوونه ها رانندگی می کردم. بعد پلیس بهم گفت بزن کنار. ازم تست الکل گرفتن. تا خرخره مست بودم. بهم دست بند زدن. قبل از اینکه برم بشینم جلوی قاضی، وکیلم بهم گفت که تو اونقدر مست بودی که بعنوان یه مجرم آزادی مشروطت لغو بشه. این یعنی هفت سال! حس کردم که ایندفعه دیگه واقعا گیر افتادم. خلاصه آخرش نشستم جلوی قاضی. بهم گفت جریان رو تعریف کن. منم گفتم نشسته بودم توی بار (Bar) و داشتم یه مشروب ملایم می خوردم. اونوقت دو تا عوضی اومدن تو و به من حمله کردن. منو کتک زدن و بطری کوبیدن تو سرم. آره! با بطری زدن تو سرم و یه لگد هم زدن تو صورتم. اونوقت من از ترس پریدم سمت ماشین و فرار کردم.
سل: اونوقت قاضی حرفهات رو باور کرد؟؟؟
کارلو: باور کرد؟ خب من راستش رو گفتم!!!!!!
سل: چی؟ مسخره بازی در نیار.
کارلو: هی! با تو ام ! میگم من راستش رو گفتم!!
سل: خیلی خب! خیلی خب! هر چی تو بگی!!
کارلو: من سر قمار باخته بودم و هیچ پولی نداشتم که بدم. از دستشون فرار کردم و یکی از توی بار زنگ زده به پلیس. قاضی حرفهام رو گوش کرد و گفت این یه پرونده در مورد صحیح غلط نیست، در مورد صحیح کار و غلط کننده است!!!  چون متهم برای دفاع از خودش قانون رو شکسته.
سل: پلیسها چی شدن؟
کارلو: هیچی. اونا همیشه درست هستن حتی اگه غلط باشن. من هم همیشه غلطم، چون درست هستم. حالا فهمیدی چی دارم میگم. نه؟
سل: آره!!! صحیح کار و غلط کننده!!!

بهترین بروکلین (Brooklyn’s Finest) – محصول 2009
کارگردان: آنتوین فوکوا
دیالوگ گویان: وینسنت دی اونوفریو (کارلو) / ایتان هاک (سل)

*توی این دیالوگ صحیح کار برای واژهء Righter و غلط کننده برای Wronger استفاده شده که با این مفهوم بکار برده شده در فیلم کلمات صحیحی نیست.

.

دیالوگ دویست و دوم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/10/15

فردی کروگر (خطاب به جسی بعد از آنکه چنگالهایش را در قلب او فرو می کند): می دونستی وقتی قلب از کار میوفته، مغز تا هفت دقیقه بعدش به کار کردن ادامه میده؟ این معنیش اینه که ما هنوز شش دقیقه برای بازی کردن زمان داریم!!

کابوس در خیابان الم (A Nightmare on Elm Street) – محصول 2010
کارگردان: ساموئل بیر
دیالوگ گو: جکی ارل هالی (فردی کروگر)

.

دیالوگ دویست و یکم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2010/10/14

انجلا: من به شیطان اعتقاد ندارم.
جان کنستانتین: اما شیطان به تو اعتقاد داره!

کنستانتین (Constantine) – محصول 2005
کارگردان: فرانسیس لارنس
دیالوگ گویان: کیانو ریوز (کنستانتین) / ریچیل ویز (انجلا)

.

دیالوگ دویستم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/10/14

اسکیدز: ببینم، ترسیدی؟
مادفلپ: ترس؟ هاه!! مگه اینکه از قیافه بیریخت تو بترسم!!
اسکیدز: من بیریختم؟؟ بی شعور، ما دوقلو هستیم! یادت رفته؟؟

ترنسفورمرها: انتقام شکست خوردگان (Transformers: Revenge of Fallen) – محصول 2009
کارگردان: مایکل بی
دیالوگ گویان: تام کنی (اسکیدز) / رنو ویلسون (مادفلپ)

.

دیالوگ صد و نود و نهم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/10/13

(جملات پایانی فیلم – نیل به عنوان راوی داستان)
نیل: …و ما اونجا نشستیم و به صدای خواننده ها گوش دادیم. من می خواستم به برایان بگم که ماجرا تموم شده و همه چیز درست میشه. اما این حرف یه دروغ بود، به اضافه اینکه من اصلا نمی تونستم حرف بزنم. کاش یه راهی برای ما بود که برگردیم و گذشته رو عوض کنیم. اما نبود. ما هیچ کاری نمی تونستیم بکنیم. پس من ساکت بودم و سعی می کردم از توی ذهنم با برایان ارتباط برقرار کنم و بهش بفهمونم چقدر برای اتفاقی که افتاده متاسفم. و من به تمام غم و غصه و ناراحتی و بدبختی دنیا فکر کردم و این باعث شد که آرزو کنم کاش میشد فرار کرد. با تمام قلبم می خواستم که کاش می شد از این دنیا بریم و مثل دو تا فرشته، بصورت جادویی، ناپدید بشیم.

پوست اسرارآمیز (Mysterious Skin) – محصول 2004
کارگردان: گرگ ارکی
دیالوگ گو: جوزف گوردون لویت (نیل)

.

دیالوگ صد و نود و هشتم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/10/13

(جملات آغازین فیلم – برایان به عنوان راوی داستان)
برایان: تابستونی که 8 ساله بودم، 5 ساعت از زندگی من ناپدید شد. بدون اینکه هیچ اثری از خودش باقی بذاره، گم شد. آخرین چیزی که به خاطر دارم، نشسته بودم روی نیمکت زمین مسابقه. یهو بارون گرفت. بعد از اون هر اتفاقی که افتاده، فقط یه حفرهء خالی و سیاه توی زندگی منه.

پوست اسرارآمیز (Mysterious Skin) – محصول 2004
کارگردان: گرگ ارکی
دیالوگ گو: بردی کوربت (برایان)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: