دیالوگ

دیالوگ چهارصد و چهل و دوم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2011/08/27

داکوتا: ببین عزیزم، اگه کسی اومد سمت ماشین ازت میخوام که با این تفنگ شلیک کنی توی سرش. درست همونطور که با کامپیوتر بازی میکنی، همونطوری، درست بزن توی سرش.
تونی: اگه بابا بود چی؟
داکوتا: مخصوصا اگه بابات بود!

سیارهء وحشت (Planet Terror) – محصول 2007
کارگردان: رابرت رودریگز
دیالوگ گو: مارلی شلتون (داکوتا)

.

Advertisements

دیالوگ چهارصد و چهل و یکم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2011/08/26

ال وری: می خوای چیکاره بشی؟
چری: قراره برم برنامه های کمدی اجرا کنم.
ال وری: تو که اصلا بامزه نیستی!
چری: منم یه عمره دارم به همه همین رو میگم! اما همه میگن خیلی بامزه ام.
ال وری: ولی واقعا نیستی!
چری: مسئله اینه که مردم فرق رک حرف زدن با مزخرف گفتن رو نمی دونن!

سیارهء وحشت (Planet Terror) – محصول 2007
کارگردان: رابرت رودریگز
دیالوگ گو: رز مک گوان (چری) / فردی رودریگز (ال وری)

.

دیالوگ سیصد و هشتاد و دوم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/06/26

لوسیل: زندان برات جهنم بود مارو، کاری نکن که برای تمام عمر برگردی اون تو.
مارو: جهنم؟ تو نمی دونی جهنم چیه. هیچ کدوم از شماها اینو نمی دونه. جهنم کتک خوردن یا قطع شدن دست و پا یا معلق زدن جلوی یه مشت آشغال که اسمشون رو گذاشتن هیئت منصفه، نیست. جهنم اینه که هر روزِ لعنتی بیدار شی و ندونی اصلاً چرا اینجایی یا حتی چرا نفس می کشی.

شهر گناه (Sin City) –  محصول 2005
کارگردان: فرانک میلر / رابرت رودریگز
دیالوگ گویان: میکی رورک (مارو) / کارلا گوجینو (لوسیل)

(انتخاب از: m scarecrow)

.

دیالوگ صدم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2010/08/15

کشیش: …از خودت سئوال کردی که اصلا جسد یه جـ.ـنـ.ـده ارزش مردن داره که تو این کارا رو می کنی؟
مارو: ارزش مردن داره (به کشیش شلیک می کند) … ارزش کشتن داره (دوباره شلیک می کند) … ارزش به جهنم رفتن داره (دوباره شلیک می کند) … آمــــیـــــن.

شهر گناه (Sin City) – محصول 2005
کارگردان: فرانک میلر / رابرت رودریگز
دیالوگ گویان: میکی رورک (مارو) / فرانک میلر (کشیش)

.

دیالوگ پانزدهم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/07/04

مرد: ببینم، 500 دلار میخوای؟
تد (پادوی هتل): بله آقا.
مرد: (کمی فکر می کند) نظرت در مورد 300 چیه؟
تد: منظورتون 300 دلار هست؟
مرد: آره.
تد: بله. 300 خوبه.
مرد: بسیار خب. بچه های من امشب اینجا می مونن و تلویزیون تماشا می کنن. من می خوام که هر نیم ساعت بهشون سر بزنی.
تد: بهشون سر بزنم؟
مرد: آره دیگه. ببینی حالشون خوبه یا نه، بفهمی غذاشون رو خوردن یا نه، مطمئن بشی که رفتن بخوابن. از همین جور چیزا دیگه.
تد: قربان، من می تونم بفرستم دنبال پرستار بچه.
مرد: نه!، من به پرستار بچه اعتماد ندارم. بچه های من اگه تنها باشن امن تر هستن تا بجاش یه پرستار بچه باز و عوضی که نمی دونم از کدوم قبرستونی اومده بیاد پیششون.
همسر مرد: این چی آخه؟ چرا فکر می کنی به این می تونی اعتماد کنی؟
مرد: (صورت تد را بین دستانش می گیرد) آخه اصلا میشه به این قیافه اعتماد نکرد؟؟
تد: خیلی دوست دارم بتونم کمکتون کنم قربان، اما متاسفانه امشب من دست تنهام.
.
.
.
مرد: خب … (جلوی صورت تد چند اسکناس را بیرون می آورد) … 100 تا، 200تا ، 300تا. بیا بگیر.
تد: فکر کنم گفتین 500تا.
مرد: نه! من گفتم 300تا.
تد: نه قربان. من کاملا واضح شنیدم که گفتین 500تا.
مرد: یعنی می خوای بگی من دروغ می گم؟
تد: نه قربان. چیزی که می خوام بگم اینه که احتمالا شما تصادفا اون چیزی که اول گفتین رو فراموش کردین.
مرد: اما آخرین چیزی که گفتم 300تا بود. و اون چیزی که آخر گفته میشه حساب میشه.
تد: خب پس اگه یه بار دیگه برای آخرین بار بگین 500 تا، اونوقت به توافق می رسیم!!.
مرد: منو مسخره کردی چلمن؟
تد: خیر قربان. اما من دست تنهام و مراقبت کردن از بچه های شما رو اعصاب هست که من اصلا حالش رو ندارم.
مرد: می خوای بگی بچه های من رو اعصاب هستن؟
تد: خیر قربان. بچه ها نه. این موقعیت هست که رو اعصاب هست.
مرد: نه، همون اولی درست بود. بچه های من واقعا رو اعصاب هستن! خیلی خب، قبول. همون 500تا.

چهار اتاق : بخش سوم – بدرفتاران (Four Rooms: Segment «the Misbehavers) – محصول 1995
کارگردان بخش سوم: رابرت رودریگز
دیالوگ گویان: تیم راث (تد پادوی هتل) / آنتونیو بندراس (مرد) / تاملین تامیتا (همسر مرد)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: