دیالوگ

دیالوگ پانصد و پانزدهم

Posted in 1977 by Bardia Barj on 2011/12/30

آنت: ازم نمیخوای بشینم؟
تونی: نه، چون میدونم که اینکارو میکنی.
آنت: شرط می بندم که ازم میخوای بخوابم!
تونی: نه، چون میدونم که اینکارو نمیکنی!

تب شنبه شب (Saturday Night Fever) – محصول 1977
کارگردان: جان بدهم
دیالوگ گویان: جان تراولتا (تونی) / دانا پسکو (آنت)

.

دیالوگ پانصد و چهاردهم

Posted in 1977 by Bardia Barj on 2011/12/28

بابی: من یه دوست دارم، دوست خیلی خوبی هم هست، اون یه دختر رو حامله کرده. حالا میخواد بدونه مثلا یکی مثل تو بخواد بین سقط کردن بچه و ازدواج یکیو انتخاب کنه، کدوم رو انتخاب میکنه؟
استفانی: خب مثلا قرار باشه با کی ازدواج کنم؟
بابی: با من.
استفانی: فکر کنم ترجیح بدم بچه رو سقط کنم!

تب شنبه شب (Saturday Night Fever) – محصول 1977
کارگردان: جان بدهم
دیالوگ گویان: بری میلر (بابی) / کارن لی گورنی (استفانی)

.

دیالوگ پانصد و دوازدهم

Posted in 1977 by Bardia Barj on 2011/12/24

تونی: بیخیال بابا! ریدم به آینده!
فاسکو: نه تونی. تو نمی تونی برینی به آینده، چون آینده میرینه به تو! اگه براش هیچ برنامه ای نداشته باشی همچین میاد سراغت و میرینه بهت که باورت نشه!

تب شنبه شب (Saturday Night Fever) – محصول 1977
کارگردان: جان بدهم
دیالوگ گویان: جان تراولتا (تونی) / سام کوپولا (فاسکو)

.

دیالوگ پانصد و یازدهم

Posted in 1977 by Bardia Barj on 2011/12/22

فرانک: چهار دلار؟؟! همش چهار دلار؟؟ میدونی تو این دوره و زمونه با 4 دلار چیکار میشه کرد؟ تو حتی نمیتونی با چهار دلار یه چیزی سه دلاری بخری!!!

تب شنبه شب (Saturday Night Fever) – محصول 1977
کارگردان: جان بدهم
دیالوگ گو: ول بیسولیو (فرانک)

.

دیالوگ چهارصد و بیست و پنجم

Posted in 1977 by Bardia Barj on 2011/08/09

آلوی سینگر: داشتم به اون جوک قدیمی فکر می‌کردم، می‌دونی، یه نفر می‌ره پیش روانپزشک و میگه: «دکتر، برادرم دیوانه‌ س. فکر می‌کنه که مرغه!» دکتر بهش میگه: «خب چرا نیاوردیش واسه مداوا؟» یارو می‌گه: «می‌خواستم بیارمش، ولی آخه به تخم‌مرغ‌هاش نیاز دارم» خب، به نظرم این قضیه خیلی خوب احساس من رو نسبت به رابطه داشتن بیان می‌کنه. می‌دونی، رابطه‌هامون کاملاً غیرعقلانی، دیوانه‌وار و پوچ هستن، ولی فکر می‌کنم بخاطر این بهشون ادامه می‌دیم که، خب، بیشتر ما به تخم‌مرغ‌ نیاز داریم!

آنی هال (Annie Hall) – محصول 1977
کارگردان: وودی آلن
دیالوگ گو: وودی آلن (الوی سینگر)

(انتخاب از: Libero)

.

Tagged with: ,

دیالوگ چهارصد و دوازدم

Posted in 1977 by Bardia Barj on 2011/07/27

آلوی سینگر: یه جوک قدیمی هست که میگه دو تا پیرزن توی اردوگاه تفریحی کوهستانی بودن، اولی میگه «هی، غذای اینجا واقعاً افتضاحه» دومی جواب میده «آره راست میگی؛ خیلی هم کمه!!» خب این اساساً همون احساسیه که من نسبت به زندگی دارم: پر از تنهایی و نکبت و رنج و ناامیدی. لعنتی خیلی هم کوتاهه آخه!

آنی هال (Annie Hall) – محصول 1977
کارگردان: وودی آلن
دیالوگ گو: وودی آلن (الوی سینگر)

(انتخاب از: Libero)

.

Tagged with: ,
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: