دیالوگ

دیالوگ پانصد و هفتاد و دوم

Posted in 1969 by Bardia Barj on 2012/05/27

لوئیز: ما داریم بچه دار میشیم.
ویرجیل: شوخی میکنی!
لوئیز: نه. من رفتم دکتر. ما داریم بچه دار میشیم. این هدیه کریسمس من به توئه.
ویرجیل: اما تموم چیزی که من لازم داشتم فقط یک کراوات بود!

پول را بردار و فرار کن (Take The Money And Run) – محصول 1969
کارگردان: وودی آلن
دیالوگ گویان: جانت مارگولین (لوئیز) / وودی آلن (ویرجیل)

(انتخاب از: مهران پاکنژاد)

Advertisements
Tagged with: ,

دیالوگ پانصد و شصت و هشتم

Posted in 1997 by Bardia Barj on 2012/05/19

برت: تو هولوکاست رو قبول داری یا فکر میکنی هیچوقت اتفاق نیوفتاده؟
هری: نه تنها باور دارم که رکورد جهانی کشتار انسان همین 6 میلیون نفر هولوکاسته، بلکه از این میترسم که ماهیت هر رکوردی اینه که بالاخره یه روزی شکسته بشه!

شالوده شکنی هری (Deconstructing Harry) – محصول 1997
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گویان: وودی الن (هری) / اریک بوگوسین (برت)

.

دیالوگ پانصد و شصت و ششم

Posted in 1997 by Bardia Barj on 2012/05/15

هری: اگه فکر میکنی حساس ترین جمله توی انگلیسی «دوستت دارم» ــه کاملا اشتباه میکنی! حساس ترین جمله «نگران نباشین، خوش خیمه» س!!

شالوده شکنی هری (Deconstructing Harry) – محصول 1997
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گو: وودی الن (هری)

.

دیالوگ پانصد و شصت و چهارم

Posted in 1997 by Bardia Barj on 2012/05/11

شیطان: زندگی همینه دیگه، مثل یه قمارخونه میمونه. میبری، میبازی، ولی آخرش همیشه قمارخونه س که برنده نهاییه. اما این معنیش این نیست که به تو خوش نگذشته.

شالوده شکنی هری (Deconstructing Harry) – محصول 1997
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گو: بیلی کریستال (شیطان)

.

دیالوگ پانصد و شصت و دوم

Posted in 1997 by Bardia Barj on 2012/05/07

جوئن: راستشو بگو به من هری، اون تنها آدم توی زندگیت بود یا اینکه پای زنهای دیگه ای هم وسط بود؟
هری: اون تنها آدم زندگیم بود. خدا منو بکشه اگه دروغ بگم!
جوئن: هری! تو به خدا اعتقاد نداری!
هری: خب حالا که چی؟ حتما اینکه ما توی این جهان تنها و بی هدف رها شدیم هم تقصیر منه! نه؟؟

شالوده شکنی هری (Deconstructing Harry) – محصول 1997
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گویان: وودی الن (هری) / کریستی الی (جوئن)

.

دیالوگ پانصد و شصتم

Posted in 1997 by Bardia Barj on 2012/05/03

هری: چی؟؟ توی جهنم کولر گازی گذاشتی؟؟
شیطان: آره بابا! کون لق هرچی لایهء اوزونه!

شالوده شکنی هری (Deconstructing Harry) – محصول 1997
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گویان: وودی الن (هری) / بیلی کریستال (شیطان)

.

دیالوگ پانصد و سی و ششم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/02/18

پاول: من هیچ وقت نفهمیدم، چه کسایی عتیقه می خرن و این چیزا به چه دردشون می خوره.
آینز: کسایی که تو گذشته زندگی می کنن، کسایی که فکر می کنن اگه زود تر به دنیا می اومدن خوشبخت تر بودن.
پاول: قبول دارم. نوستالژی در واقع یک جور فراره، فرار از درد های امروز.

نیمه شب در پاریس (Midnight in Paris) – محصول 2011
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گویان: مایکل شین (پاول) / ریچل مک آدامز (آینز)

(انتخاب از: شهاب فرید)

دیالوگ پانصد و سی و سوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/02/12

ارنست همینگوی: همه مردها از مرگ میترسن. این کاملا طبیعیه. ما از مرگ می ترسیم چون حس می کنیم به اندازه کافی دوست داشته نشدیم یا اصلا کسی دوستمون نداشته، که البته این دوتا چندان فرقی هم با هم ندارن. اما درست وقتی که داری با زنی که عاشقشی عشق بازی می کنی، لحظه ای که بیشترین و بالاترین ارزش و احترام رو در دنیا داره، لحظه ای که باعث میشه فکر کنی قوی ترین موجود روی زمین هستی، ترس از مرگ به کلی فراموش میشه. برای اینکه وقتی تو بدن، و مهمتر از اون قلبت رو با یه زن شریک میشی، دنیا دیگه برات کمرنگ میشه، و شما دو نفر تنها چیزایی هستین که تو اون لحظه در دنیا وجود دارین. تو بزرگترین فتح دنیا رو انجام دادی! تو تونستی قلب یه زن، یعنی ارزشمندترین چیزی که میتونه به کسی پیشنهاد بده، رو فتح کنی. اونجا دیگه مرگ توی ذهنت نمیچرخه، دیگه ترس از مرگ سایه رو قلبت نمیندازه. اونجا دیگه فقط شوق داری، برای زندگی، برای عشق ورزیدن… درست زمانی که داری با زنی که عاشقشی عشق بازی میکنی، تو فناناپذیری.

نیمه شب در پاریس (Midnight in Paris) – محصول 2011
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گو: کوری استول (همینگوی)

.

دیالوگ پانصد و سی و دوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/02/10

(گیل در کافه با نویسندهء مشهور، ارنست همینگوی، ملاقات می کند)

گیل: میتونم ازتون بخوام که بزرگترین لطف دنیا رو بکنین؟
همینگوی: چی هست؟
گیل: امکان داره رمان منو بخونین؟
همینگوی: رمان تو رو؟
گیل: بله. چیز خاصی نیست. حدود 400 صفحه. من فقط دوست دارم نظر شما رو در مورد نوشته م بدونم.
همینگوی: خب من نظرم اینه که ازش متنفرم!
گیل: شما که هنوز نخوندیش!
همینگوی: اگه بد باشه، ازش متنفرم چون از نوشته های بد متنفرم. اگر هم خوب باشه، حسودیم میشه که چرا من ننوشتمش و بیشتر ازش متنفر میشم. قضیه اینه که تو هیچوقت نباید دنبال نظر یه نویسنده دیگه در مورد نوشته ت باشی.

نیمه شب در پاریس (Midnight in Paris) – محصول 2011
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گویان: اون ویلسون (گیل) / کوری استول (همینگوی)

.

دیالوگ پانصد و بیست و چهارم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2012/01/25

آنتونیو: خب، روز دیگه تقریبا تموم شده، در نتیجه من از هر دوی شما میخوام که بیاین تو اتاق و تختخوابم!
ویکی: بیخیال! من فکر کردم این مسئله دیگه حل شده.
کریستینا: منظور ویکی اینه که اون نامزد داره و به زودی ازدواج میکنه.
آنتونیو: چقدر هم خوب! در نتیجه این آخرین روزای آزادیشه!
ویکی: نه، ببین، من آزاد نیستم. من متعهدم. میدونی من چی فکر می کنم؟ ببخشید من وقتی مست میکنم خیلی رک حرف میزنم. من فکر می کنم تو هنوز بخاطر شکستت تو ازدواج داری زجر می کشی، واسه همین همش دنبال روبط جنسی بی ارزش میگردی.
آنتونیو: بی ارزش؟ واقعا نظرت در مورد خودت اینه؟!!؟

ویکی کریستینا بارسلونا (Vicky Cristina Barcelona) – محصول 2008
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گویان: ربکا هال (ویکی) / اسکارلت جوهانسون (کریستینا) / خوان آنتونیو (خاویر باردم)

.

دیالوگ چهارصد و بیست و پنجم

Posted in 1977 by Bardia Barj on 2011/08/09

آلوی سینگر: داشتم به اون جوک قدیمی فکر می‌کردم، می‌دونی، یه نفر می‌ره پیش روانپزشک و میگه: «دکتر، برادرم دیوانه‌ س. فکر می‌کنه که مرغه!» دکتر بهش میگه: «خب چرا نیاوردیش واسه مداوا؟» یارو می‌گه: «می‌خواستم بیارمش، ولی آخه به تخم‌مرغ‌هاش نیاز دارم» خب، به نظرم این قضیه خیلی خوب احساس من رو نسبت به رابطه داشتن بیان می‌کنه. می‌دونی، رابطه‌هامون کاملاً غیرعقلانی، دیوانه‌وار و پوچ هستن، ولی فکر می‌کنم بخاطر این بهشون ادامه می‌دیم که، خب، بیشتر ما به تخم‌مرغ‌ نیاز داریم!

آنی هال (Annie Hall) – محصول 1977
کارگردان: وودی آلن
دیالوگ گو: وودی آلن (الوی سینگر)

(انتخاب از: Libero)

.

Tagged with: ,

دیالوگ چهارصد و دوازدم

Posted in 1977 by Bardia Barj on 2011/07/27

آلوی سینگر: یه جوک قدیمی هست که میگه دو تا پیرزن توی اردوگاه تفریحی کوهستانی بودن، اولی میگه «هی، غذای اینجا واقعاً افتضاحه» دومی جواب میده «آره راست میگی؛ خیلی هم کمه!!» خب این اساساً همون احساسیه که من نسبت به زندگی دارم: پر از تنهایی و نکبت و رنج و ناامیدی. لعنتی خیلی هم کوتاهه آخه!

آنی هال (Annie Hall) – محصول 1977
کارگردان: وودی آلن
دیالوگ گو: وودی آلن (الوی سینگر)

(انتخاب از: Libero)

.

Tagged with: ,

دیالوگ سیزدهم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2010/07/04

سید واترمن: تو برام مثل دختری هستی که هیچوقت نداشتم.
سوندرا پرنسکی: اوه، سیدنی …
سید واترمن: نه نه، شوخی کردم!. شوخی کردم!. چون من هیچوقت نخواستم که بچه داشته باشم. من نخواستم چون فرض کن تو بچه داری، که چی آخه؟ تو می دونی که خوب هستی براشون، زیر پر و بالشون رو می گیری، سختی می کشی، بدبختی می کشی، ازشون مراقبت می کنی، و بعد که بزرگ شدن، اونها انگشت اتهام رو به سمتت می گیرن و تو رو متهم می کنن.

خبر داغ (Scoop) – محصول 2006
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گویان: وودی الن (سید واترمن) / اسکارلت جوهانسون (سوندرا پرنسکی)

.

دیالوگ یازدهم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2010/07/03

کریس ویلتون: آدمی که میگه «من ترجیح میدم خوش شانس باشم تا اینکه خوب باشم» بطور واقعی زندگی رو فهمیده. مردم از روبرو شدن با این موضوع که بخش بزرگی از زندگی وابسته به شانس هست وحشت دارن. این ترسناکه که فکر کنی خیلی چیزها غیر قابل کنترل هست. توی بازی (تنیس) لحظاتی هست که توپ میخوره به بالای تور، و تو کسری از ثانیه میتونه به جلو یا به عقب بیوفته. با کمی خوش شانسی توپ میره جلو و شما برنده میشین. و یا این اتفاق نمیوفته و شما می بازین.

آخرین امتیاز (Match Point) – محصول 2005
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گو: جاناتان ریس میرز (کریس ویلتون)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: