دیالوگ

دیالوگ پانصد و هفتاد و چهارم

Posted in 1999 by Bardia Barj on 2012/06/11

مامور اسمیت: میدونی چیه؟ شماها در واقع پستاندار نيستين. هر پستانداري توی اين سياره خودش رو به طور غريزي با محيط اطرافش تطبيق ميده و به تعادل مي‌رسونه. اما شما انسانها اينطوری نيستين. شماها وارد يه منطقه ميشین و شروع به توليد مثل ميكنين و اونقدر خودتون رو تكثير ميكنين تا تمام منابع طبيعي مصرف بشه. اونوقت تنها راه بقا تون اينه كه به يه منطقه ديگه مهاجرت كنين. موجود ديگه ‌اي توي اين سياره زندگي مي‌كنه كه الگوي زندگيش مشابه شماس ، مي‌دوني اون چيه؟ ويروس !انسانها يك بيماري ند، سرطان اين سياره !شماها طاعون هستين، و ما درمانش !

متریکس (The Matrix) – محصول 1999
کارگردان : برادران واچوسکی
دیالوگ گویا: هوگو ویوینگ (مامور اسمیت)

(انتخاب از: مجتبی درویشی)

.

دیالوگ چهارصد و سی و سوم

Posted in 1999 by Bardia Barj on 2011/08/17

راوی: باب رو کشتن. با تیر زدن تو سرش
تایلر: اگه بخوای املت درست کنی بالاخره باید چند تا تخم مرغ بشکونی!

باشگاه مشت زنی (Fight Club) – محصول 1999
کارگردان: دیوید فینچر
دیالوگ گویان: ادوارد نورتون (راوی) / برد پیت (تایلر)

(انتخاب از: Sina H)

.

دیالوگ سیصد و دهم

Posted in 1999 by Bardia Barj on 2011/03/27

دکتر: عزیزم، آخه تو چرا خودکشی کردی؟ تو هنوز اونقدر بزرگ نشدی که با بدیهای زندگی روبرو بشی.
سیسیلیا: البته آقای دکتر، شما هم هیچوقت یه دختربچه 13 ساله نبودین.

خودکشی های تمیز (The Virgin Suicides) – محصول 1999
کارگردان: سوفیا کوپولا
دیالوگ گویان: فرانچس کلانفر (دکتر) / هانا هال (سیسیلیا)

.

دیالوگ هفتاد و نهم

Posted in 1999 by Bardia Barj on 2010/08/07

تایلر (خطاب به افسر پلیس): سلام. همین الان تو بیخیال تحقیقاتت میشی. میری و به همه میگی که هیچ باشگاه زیر زمینی اینجا وجود نداره. یا… این آقایون میان تخمات رو میکشن! یکیش رو میفرستن برای نیویورک تایمز، اون یکی رو هم برای ال ای تایمز. آدمهایی که تو دنبالشون هستی، آدمهایی هستن که زندگی تو به اونها بستگی داره. ما براتون غذا درست می کنیم، زباله هاتون رو جمع می کنیم، تماسهای تلفنیتون رو وصل می کنیم، آمبولانسهاتون رو میرونیم، وقتی خوابین ازتون محافظت می کنیم. سر به سر ما نذار!

باشگاه مشت زنی (Fight Club) – محصول 1999
کارگردان: دیوید فینچر
دیالوگ گو: برد پیت (تایلر)

.

دیالوگ هفتاد و ششم

Posted in 1999 by Bardia Barj on 2010/08/05

راوی: تایلر، میشه به من بگی اینجا چه خبره؟
تایلر: من از تو یه چیز خواستم! فقط یه چیز!
راوی: چرا مردم فکر می کنن من تو هستم؟ جواب بده!
تایلر: بگیر بشین.
راوی: همین الان جوابم رو بده. چرا مردم فکر می کنن من تو هستم؟
تایلر: فکر کنم خودت می دونی.
راوی: نه! نمی دونم.
تایلر: آره خودت می دونی. چطوری ممکنه آدمها من و تو رو با هم عوضی بگیرن؟
راوی: من… من نمی دونم. (تصاویری از گذشته در خاطرش نقش می بندد)
تایلر: فکر کنم فهمیدی خودت.
راوی: نه! ممکن نیست!
تایلر: بگو!
راوی: چون…
تایلر: بگو!
راوی: چون ما یه نفر هستیم!!
تایلر: آفرین! خودشه!

باشگاه مشت زنی (Fight Club) – محصول 1999
کارگردان: دیوید فینچر
دیالوگ گویان: ادوارد نورتون (راوی) / برد پیت (تایلر)

.

دیالوگ هفتاد و چهارم

Posted in 1999 by Bardia Barj on 2010/08/04

تایلر: آقایون، تو این باشگاه مشت زنی من قوی ترین و باهوش ترین مردهایی که تا حالا وجود داشتن رو می بینم. من تمام این نیروی بالقوه رو می بینم که کاملا داره هدر میره! لعنت به این زندگی! یه نسل کامل رو می بینم که تو پمپ بنزین کار می کنه، توی رستوران پیش خدمتی می کنه و با یقه های سفید توی ادارات بردگی می کنه. تبلیغات ما رو مجبور می کنه که ماشین و لباسمون رو مدام عوض کنیم، شغلی رو داشته باشیم که ازش متنفریم، آشغالهایی رو بخریم که بهشون نیازی نداریم، ما بچه وسطی ِ تاریخ هستیم. نه هدف داریم و نه جا و مکان. ما نه جنگ خفنی* رو تجربه کردیم و نه یه رکود درست و حسابی* رو! جنگ خفن ما خوددرگیریمون هست و رکود درست و حسابیمون همین زندگیمون. اوج پیشرفت ما این هست که بشینیم جلوی تلویزیون و باور کنیم که یه روزی میلیونر، یا ستارهء سینما و یا راک استار میشیم. اما هیچوقت نمیشیم و این موضوع رو خیلی دیر میفهمیم. واقعا که ما حسابی گند زدیم!

باشگاه مشت زنی (Fight Club) – محصول 1999
کارگردان: دیوید فینچر
دیالوگ گو: برد پیت (تایلر)

*جنگ خفن معادلی برای جنگ جهانی (Great War) و رکود درست و حسابی ترجمه ای برای رکود بزرگ (Great Depression – بحران اقتصادی که بین سالهای 1929 تا 1933 اکثر کشورهای جهان رو در بر گرفته بود) هست که انتخاب کردم. توی این دیالوگ از واژهء Great به شکل ابزاری استفاده شده که اگه معادل اصلی فارسی قرار می گرفت مفهوم رو نمی تونست برسونه.

دیالوگ هفتاد و یکم

Posted in 1999 by Bardia Barj on 2010/08/02

تایلر: به باشگاه مشت زنی خوش اومدین. قانون اول باشگاه این هست: در مورد باشگاه مشت زنی با هیچکس صحبت نمی کنین. قانون دوم: در مورد این باشگاه با هیچکس صحبت نمی کنین! قانون سوم: اگه یکی فریاد زد «دیگه کافیه!»، یا چلاق شد یا جونش در رفت، دعوا تموم هست. قانون چهارم: دعواها فقط دو نفره هست. قانون پنجم: در هر زمان فقط یه دعوا باید باشه، نه بیشتر. قانون ششم: دعوا باید بدون دستکش و باند و محافظ باشه، بدون پیراهن، بدون کفش و بدون اسلحه. قانون هفتم: دعوا تا هر زمانی که لازم هست طول می کشه. و قانون هشتم و آخرین قانون: اگه این اولین باری هست که توی باشگاه هستین، باید دعوا کنین.

باشگاه مشت زنی (Fight Club) – محصول 1999
کارگردان: دیوید فینچر
دیالوگ گو: برد پیت (تایلر)

.

دیالوگ هفتادم

Posted in 1999 by Bardia Barj on 2010/08/01

راوی: خب تو می خوای من چیکار کنم؟ بزنمت ؟؟
تایلر: بجنب. یه کار ازت خواستما.
راوی: چرا؟
تایلر: چرا؟ چمیدونم چرا!  من تا حالا دعوا نکردم. تو کردی؟
راوی: نه. اما این خیلی خوبه که دعوا نکردم.
تایلر: نه! خوب نیست. چطور ممکنه خودت رو بشناسی وقتی تا حالا دعوا نکردی؟ من دلم نمی خواد بمیرم و هیچ زخمی نداشته باشم. پس بجنب! من رو بزن قبل از اینکه عصبی بشم.
راوی: این دیوونگیه!
تایلر: خب پس دیوونه شو! بزن داغونم کن!
راوی: من بلد نیستم.
تایلر: من هم بلد نیستم. به کسی چه مربوطه. کسی که ما رو نمی بینه. چه اهمیتی داره؟
راوی: صبر کن ببینم. این دیوونگیه! تو می خوای من بزنمت؟
تایلر: درسته.
راوی: کجا مثلا؟ بزنم تو صورتت؟
تایلر: غافلگیرم کن!
راوی: خیلی احمقانه ست. (یه ضربه میزنه به سر تایلر)
تایلر: حرومزاده! زدی توی گوشم!!
راوی: اوه، خدای من! ببخشید.
تایلر: اه لعنتی. چرا آخه گوشم رو زدی؟
راوی: فکر کنم گند زدم.
تایلر: نه نه! خیلی باحال بود! جواب داد!

باشگاه مشت زنی (Fight Club) – محصول 1999
کارگردان: دیوید فینچر
دیالوگ گویان: ادوارد نورتون (راوی) / برد پیت (تایلر)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: