دیالوگ

دیالوگ پانصد و هفتاد و هشتم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2012/06/19

پیتر: من ازت نمی ترسم. من یه دورهء کامل آموزش هنرهای رزمی رو نزد بهترین اساتید چینی گذروندم.
تام: پس امیدوارم بهت یادم داده باشن وقتی این میلهء شومینه رو کردم تو کونت، چطوری درش بیاری!

تازه ازدواج کرده (Just Married) – محصول 2003
کارگردان: شاون لوی
دیالوگ گویان: اشتون کاچر (تام) / کریستین کین (پیتر)

.

دیالوگ پانصد و شانزدهم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2012/01/08

(پدر کریستینا در مراسم ختم آمده و کنارش نشسته و می‌خواهد او را دلداری بدهد)

پدر: چیزی میخوری برات بیارم ؟
کریستینا: گرسنه نیستم.
پدر: ولی باید یه چیزی بخوری عزیزکم.
کریستینا: من حالم خوبه پدر.
پدر: وقتی مادرت مرد فکر نمی‌کردم بتونم از پسش بر بیام. انگار همهء دنیا رو سرم خراب شده بود و اصلاً نمی‌تونستم از جام پا شم. ولی عزیزم، زندگی ادامه داره.
کریستینا: می دونی من چی فکر می‌کردم وقتی مامان مرد؟ نمی ‌تونستم بفهمم چطور شما می تونین بازم با مردم حرف بزنین. چجوری می تونین دوباره بخندین. نمی‌ تونستم بفهمم چطوری می‌ تونستین با ماها بازی کنین. نه پدر! اینا دروغه! زندگی دیگه ادامه نداره!

21 گرم (21Grams) – محصول 2003
کارگردان: الخاندرو گنزالس ایناریتو
دیالوگ گو: نئومی واتس (کریستینا)

(انتخاب از: مهدی ملک زاده)

.

دیالوگ چهارصد و شصتم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2011/09/17

هاتوری هانزو: انتقام یه جادهء صاف نیست. انتقام مثل یه جنگله که خیلی راحت میتونی راهت رو گم کنی، خودت رو گم کنی و فراموش کنی اصلا چرا اونجا اومدی.

بیل را بکش 1 (Kill Bill Vol.1) – محصول 2003
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: سونی چیبا (هاتوری هانزو)

.

دیالوگ چهارصد و پنجاه و هشتم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2011/09/15

براید: به دو دلیل بهت اجازه میدم که زنده بمونی … دوم اینکه بری مستقیم همین امشب به بیل هر چی که اینجا اتفاق افتاد رو بگی. میخوام به بدن ِ درب و داغونت نگاه کنه و بفهمه که اندازهء رحم و شفقت من چقدره. میخوام بهش بگی که چه اطلاعاتی بهم دادی. میخوام بدونه که من چی میدونم. میخوام بدونه که میخوام بدونه، و میخوام همشون بدونن که خیلی زود قراره بمیرن.

بیل را بکش 1 (Kill Bill Vol.1) – محصول 2003
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: اوما تورمن (براید)

.

دیالوگ چهارصد و پنجاه و هفتم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2011/09/14

کوپرهد: خب فکر کنم الان برای عذرخواهی کمی دیر شده باشه.
براید: فکر کنم درست فکر می کنی.
کوپرهد: ببین لاشی! فقط اگه بخوای جلوی چشم بچه م  دعوا راه بندازی…
براید: خیالت راحت. جلوی بچه ت نمی کشمت!
کوپرهد: این خیلی منطقی تر از اون چیزیه که بیل در موردت می گفت.
براید: این اسمش لطف و محبت و دلسوزی و عفو و بخششه که جلوی چشم بچت نمی کشمت! نه منطق!
کوپرهد: ببین، من می دونم که زندگیت رو داغون کردم، خیلی هم بد داغون کردم، کاش این کار رو نمی کردم. اما حالا که کردم و تو حق داری بخوای تلافی کنی.
براید: نه نه نه نه نه! اشتباه نکن! من اول تو رو می کشم، بعد میرم بالا توی اتاق بچه ت، اونو می کشم، بعد میشینم همینجا تا شوهرت، آقای دکتر، تشریف بیارن خونه و بعد ایشون رو می کشم، اونوقت تازه شاید با هم بی حساب بشیم!

بیل را بکش 1 (Kill Bill Vol.1) – محصول 2003
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گویان: اوما تورمن (براید) / ویویکا فاکس (کوپرهد)

.

دیالوگ سیصد و هشتاد و پنج

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2011/06/29

الکسیا: میدونی مشکل چیه؟ مشکل اینه که طرف دوست دختر داره و اصلا هم خیال نداره باهاش بهم بزنه.
ماری: حالا تو چرا گیر دادی به این که دوست دختر داره؟
الکسیا: مردی که یه دختر انتخابش کرده حتما یه چیز به درد بخوری داره. مردهایی که تنها هستن یه جای کارشون میلنگه!

تنش شدید (High Tension) – محصول 2003
کارگردان: الکسندرا آجا
دیالوگ گویان: سیسیل د فرانس (ماری) / مایوین لبسکو (الکسیا)

.

دیالوگ دویست و پنجاه و پنجم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/12/16

یون جو: می دونی چی واقعا ترسناکه؟ اینکه بخوای یه چیزی رو فراموش کنی، به طور کامل از ذهنت پاکش کنی، اما هیچوقت نمی تونی… همیشه هست و هرجا که بری مثل روح دنبالته.

داستان دو خواهر (Tale of the Two Sisters) – محصول 2003
کارگردان: جی وون کیم
دیالوگ گو: جونگ آ یوم (یون جو)

.

دیالوگ صد و هشتاد و هفتم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/10/06

دیو: من از دست تو شاکی نیستم. می خوای بدونی چرا؟ چون من حالم از این مدل رفتارها بهم میخوره. چون خیلی احمقانس. منظورم اینه که من و تو الان 21 ساله که با هم دوستیم. نمی خوام ازت شاکی باشم. نمی خوام ازم شاکی باشی. می خوام که خوش بگذرونیم. می خوام که خوشحال باشیم. و فکر می کنم که می تونیم. منظورم اینه که من اینجا از دست تو شاکی میشم، بعدش، لعنتی! ببین، ما هر کاری که دلمون بخواد می تونیم بکنیم. خب پس بیخیال اینکه از دست هم شاکی باشیم. نظرت چیه؟ چرا هر چیزی که توی من خوشت نمیاد و اذیتت میکنه رو بر نمیداری بندازی دور؟
اندرو: چون نمی خوام!
دیو: منظورت چیه که نمی خوای؟
اندرو: چون نمی خوام این موضوع رو فراموش کنم!
دیو: چرا؟؟
اندرو: چون تو از اون مدل آدمها هستی که بیخیال بهترین دوستت میشی و این چیزی هست که من نمی خوام فراموش کنم!
دیو: لعنت به تو! احمق! نه دیگه، حالا واقعا از دستت شاکی هستم!!

هیچ (Nothing) – محصول 2003
کارگردان: وینچنزو ناتالی
دیالوگ گویان: دیوید هویلت (دیو) / اندرو میلر (اندرو)

.

دیالوگ صد و هشتاد و ششم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/10/06

اندرو: بعید میدونم که مرده باشیم. چون اینجا کابل تلفن هست!!
دیو: غذا رو چیکار کنیم؟
اندرو: شاید ما یهو پرت شدیم توی یه دنیای دیگه!
دیو: حتما اینجا یه چیزی برای خوردن پیدا میشه!
اندرو: مثلا انگار از طریق یه پورتال یا یه چیز دیگه وارد یه جای دیگه شدیم.
دیو: اینجا هیچی واسه خوردن نیست!
اندرو: شاید وارد بعد چهارم* شده باشیم.
دیو: غذا کجاس ؟!؟!؟
اندرو: یه سیاه چاله، یا یه کوتولهء سرخ*. انحنای زمان! شاید ما توی انحنای زمان گیر افتادیم! ما رو دزدیدن! آره! شاید همین باشه! آدم فضایی ها مارو دزدیدن…
(دیو دیوانه وار با خودش حرف می زند، روی زمین می نشیند و با زباله ها مشغول ساختن چیزی می شود)
اندرو: … و ما رو با خودشون آوردن به سیارشون و گذاشتنمون تو یه چیزی شبیه باغ وحش با یه علامت که روش نوشته شده «به آدمها غذا ندهید!!» خیلی هم مسخره است. چون ما می میریم و کی دوست داره بره باغ وحش که دو تا آدم مرده ببینه؟؟ مگر اینکه به ما غذا بدن. خب چرا اونا قبل از اینکه ما رو تیکه تیکه بکنن، چاقمون نمی کنن؟؟ مگر اینکه بهمون غذا بدن، ما که نمی دونیم، یا به ما غذا ندن و همینطور بشینن ما رو نگاه کنن که چطوری عکس العمل نشون میدیم… ببینم، تو داری چیکار می کنی؟؟
دیو: دارم تله درست می کنم!
اندرو: برای چی؟
دیو: برای غذا ! برای غذا ! احمق ! غذذذذذا !

هیچ (Nothing) – محصول 2003
کارگردان: وینچنزو ناتالی
دیالوگ گویان: دیوید هویلت (دیو) / اندرو میلر (اندرو)

* Space-Time Continuum دستگاه مختصات چهار بعدی هست که سه بعد فضا داره و یک بعد زمان. در مورد کوتولهء سرخ (Red Dwarf) توی Wordnet اینطوری توضیح داده شده: a small cool star; approximately 100 times the mass of Jupiter

دیالوگ صد و هشتاد و پنجم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/10/06

دیو: تا حالا کسی رو کشتی؟
اندرو: چی؟ نه! تو مگه کشتی؟
دیو: اوه، آره!
اندرو: جدی کشتی؟؟
دیو (آهسته ضربه ای به سرش می زند): اینجا! چندین بار! فقط کافیه که از لحاظ ذهنی آماده باشی. میتونه حسابی خون آلود باشه.
اندرو: خون آلود؟؟؟
دیو: آره… حالا یه چیز بامزه بگو!
اندرو: هان؟؟
دیو: تو یه چیز بامزه میگی، من می خندم، تو می خندی، و ما شبیه دو تا آدمی بنظر میایم که اومدیم بیرون یه چرخی بزنیم و یه هوایی بخوریم. نه اینکه شبیه دو تا آدم باشیم که می خوان بدون هیچ تردید و درنگی یه نفر رو بگیرن بکشن!!

هیچ (Nothing) – محصول 2003
کارگردان: وینچنزو ناتالی
دیالوگ گویان: دیوید هویلت (دیو) / اندرو میلر (اندرو)

.

دیالوگ صد و هفدهم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/23

استیو: اگه من تو رو به شام دعوت کنم، میشم اولین مشتریت که این کار رو کرده. درسته؟؟
استلا: ببینم، تو آخرین سیم کشی که برای تعمیر اومده بود خونت رو هم به شام دعوت کردی؟؟
استیو: نه! چون آخرین سیم کشی که اومده بود اینجا 300 پوند وزنش بود و یه سیبیل مثل دستهء موتورسیکلت داشت!!

شغل ایتالیایی (Italian Job) – محصول 2003
کارگردان: اف. گری گری
دیالوگ گویان: ادوارد نورتون (استیو) / چارلیز ترون (استلا)

.

دیالوگ صد و شانزدهم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/22

استیو: هنوز به من اعتماد نداری؟
استلا: من به تمام آدمها اعتماد دارم. اونی که بهش اعتماد ندارم دیو درون آدمهاست.

شغل ایتالیایی (Italian Job) – محصول 2003
کارگردان: اف. گری گری
دیالوگ گویان: ادوارد نورتون (استیو) / چارلیز ترون (استلا)

.

دیالوگ صد و پانزدهم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/22

ایلین: اه اه! کار ِ لعنتی ِ دفتری! آخه کی دلش می خواد همچین کاری داشته باشه؟ پشت یه میز مسخره و لعنتی بشینی، یه تلفن مسخره هم داشته باشی،  یه مشت کاغذ لعنتی و مسخره هم بهت بدن، یه خودکار مسخره، شروع کنی مزخرف بنویسی، چرت و پرت. اینو که میمون هم می تونه انجام بده!!

هیولا (Monster) – محصول 2003
کارگردان: پتی جنکینز
دیالوگ گو: چارلیز ترون (ایلین)

.

دیالوگ صد و چهاردهم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/21

سلبی: ما هر چقدر دلمون بخواد می تونیم متفاوت باشیم! اما دلیل نمیشه که تو مردم رو بکشی!!
ایلین: کی گفته ؟؟؟ رابطهء من با خدا خیلی خوبه! خیلی با هم ردیفیم ! … می دونم مردم به چیزهای کثیفی فکر می کنن، لعنتی ها!، همین طور هم هست. بهت میگن «تو نباید آدم بکشی»، یا یه مزخرفی تو همین مایه ها. اما سلبی، دنیا این مدلی نمی چرخه. چون من دارم هر روز ِ لعنتیم رو توی این دنیا زندگی می کنم. کی می دونه خدا چی می خواد؟ مردم هر روز دارن همدیگرو می کشن، برای چی؟ هان؟ برای سیاست، برای مذهب، اونوقت اونا میشن قهرمان!! خیلی کارهای کثیفی هست که من دیگه نمیتونم انجامشون بدم، اما آدم کشتن جزو اونا نیست!

هیولا (Monster) – محصول 2003
کارگردان: پتی جنکینز
دیالوگ گو: چارلیز ترون (ایلین) / کریستینا ریچی (سلبی)

.

دیالوگ صد و چهارم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/17

ایلین: «تنها چیزی که نیاز داری عشق هست و اینکه به خودت ایمان داشته باشی» … ایدهء باحالیه!، البته دقیقا اینطوریا هم نیست. اما فکر کنم بهتر باشه آدم یه دروغ تند و تیز رو بشنوه، بجای اینکه حقیقت رو از 13 سالگی بدونه.

هیولا (Monster) – محصول 2003
کارگردان: پتی جنکینز
دیالوگ گو: چارلیز ترون (ایلین)

.

دیالوگ هشتادم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/07

تومیکا (توضیح می دهد که چرا عصبی است): من اگه بیام روی استیج، اونها بهم میخندن.
دیوی فین: چی؟ چرا اونا باید به تو بخندن؟
تومیکا: چمیدونم… چون من چاقم.
دیوی فین: تومیکا… ببینم، تو آرتا فرانکلین رو میشناسی ، نه؟ اون یه زن خیلی چاق هست. اما وقتی آواز میخونه، آدم کف میکنه. همه میخوان که با آرتا معاشرت کنن. راستی، حتما میدونی که یه نفر دیگه هم هست که مشکل وزن داره. نه ؟
تومیکا: کی؟
دیوی فین: من! اما وقتی من میرم روی استیج و کارم رو شروع می کنیم، مردم پرستشم می کنن! چون من یه مرد تپلی ِ سـ.ـکـ.ـسـی هستم!
تومیکا: خب چرا رژیم نمیگیری؟
دیوی فین: چون من عاشق خوردنم! جرم نیست که!

مدرسهء راک (School of Rock) – محصول 2003
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گویان: جک بلک (دیوی فین) / مریم حسن (تومیکا)

.

دیالوگ هفتاد و هشتم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/07

دیوی فین: خیلی خب بچه ها، قبول. من الان یه کم ملنگم (Hangover). کسی میدونه ملنگ یعنی چی؟
فرانکی: یعنی الان مست هستی.
دیوی فین: نه. یعنی دیروز مست بودم.
فردی: این یعنی تو الکلی هستی.
دیوی فین: نخیر. اشتباه میکنی.
فردی: تو بعنوان معلم همینطوری ملنگ پا نمیشدی بیای سر کلاس ما، مگر اینکه الکلی باشی. تو مریضی!
دیوی فین: بیینم، اسم تو چیه؟
فردی: فردی جونز.
دیوی فین: خیلی خب فردی جونز. خفه شو!

مدرسهء راک (School of Rock) – محصول 2003
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گویان: جک بلک (دیوی فین) / انجلو ماسالی (فرانکی) / کوین الکساندر کلارک (فردی)

.

دیالوگ هفتاد و پنجم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/04

دیوی فین: بیخیال شین، ولش کنین، چون توی این زندگی نمیشه برنده شد. آره، می تونی سعی کنی، اما در هر حال آخرش در بهترین حالت باز بازنده ای. چون دنیا رو یه نفر اداره میکنه. آره! یه نفر! یه نفری که نمیشناسیش. همه جا هم هست. توی کاخ سفید، توی راهرو، همه جا! همین یه نفر لایه اوزون رو خراب کرده، جنگلهای آمازون رو آتیش زده، … ، فقط یه راه برای مقابله با این یه نفر بود که بهش می گفتن راک اند رول! ، حدس بزنین چی شد، این یه نفر اون رو هم زد خراب کرد! با یه چیز کوچولو به اسم Mtv !!! در نتیجه بی خودی وقت خودتون رو برای بهتر شدن و باحال شدن و ردیف شدن حروم نکنین. چون آخرش اون یه نفر تبدیلتون میکنه به یه چاق دل شکستهء بازنده و روحتون رو داغون میکنه. پس یه لطفی به خودتون بکنین و بیخیال بشین!

مدرسهء راک (School of Rock) – محصول 2003
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گو: جک بلک (دیوی فین)

.

دیالوگ سی و پنجم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/07/12

اد بلوم مسن: نمی دونم می دونی یا نه جوسفین، اما طوطیهای آفریقایی، توی خونهء اصلی خودشون تو کنگو، فقط فرانسه صحبت می کنن.
جوزفین: جدی ؟؟
اد بلوم مسن: خیلی شانس بیاری بتونی 4 تا کلمه انگلیسی ازشون بشنوی، اما اگه بری توی جنگل، می شنوی که چقدر دارن استادانه فرانسه صحبت می کنن!. اون طوطیها در مورد همه چی حرف می زنن. سیاست، سینما، فشن، همه چیز به جز مذهب.
ویل بلوم: پدر، چرا مذهب نه؟
اد بلوم مسن: این خیلی گستاخانه است که در مورد مذهب حرف بزنی. ممکنه همیشه یکی رو دلخور کنی.
ویل بلوم: پدر، جوزفین واقعا پارسال رفته بود کنگو!!
اد بلوم مسن: خب پس خودتون می دونستین دیگه!!

ماهی بزرگ (Big Fish) – محصول 2003
کارگردان: تیم برتون
دیالوگ گویان: آلبرت فینی (اد بلوم مسن) / مریون کاتیلارد (جوزفین) / بیلی کراداپ (ویل بلوم)

.

دیالوگ سی و یکم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/07/11

اد بلوم جوان: میگن که وقتی با عشق زندگیت برخورد می کنی، زمان متوقف میشه! و خب این حقیقته. اما چیزی که نگفتن اینه که وقتی دوباره زمان به حرکت بیوفته و بخوای به عشقت برسی، خیلی خیلی خیلی سریعتر از اون که فکر کنی جلو میره!.

ماهی بزرگ (Big Fish) – محصول 2003
کارگردان: تیم برتون
دیالوگ گویان: ایوان مک گریگور (اد بلوم جوان)

.

دیالوگ بیست و پنجم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/07/08

جوزفین: می خوام یه عکس ازتون بگیرم.
ادوارد بلوم مسن: نه بابا، عکس می خوای چیکار؟. فقط کافیه بری توی دیکشنری و به واژه «خوش تیپ» نگاه کنی!!.

ماهی بزرگ (Big Fish) – محصول 2003
کارگردان: تیم برتون
دیالوگ گویان: آلبرت فینی (اد بلوم مسن) / مریون کاتیلارد (جوزفین)

.

دیالوگ بیستم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/07/07

کارل: من نمی خوام تو رو بخورم! من فقط خیلی گشنمه. من خیلی گنده هستم.
اد بلوم جوان: تا حالا به این موضوع فکر کردی؟ که شاید تو خیلی هم گنده نیستی. شاید اینجا خیلی برات کوچک هست.

ماهی بزرگ (Big Fish) – محصول 2003
کارگردان: تیم برتون
دیالوگ گویان: ایوان مک گریگور (اد بلوم جوان) / متئو مک گروری (کارل)

دیالوگ پنجم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/07/01

بچه: چرا ماشین میخوای؟
ویلی (در حالی که لباس بابا نوئل پوشیده): چه مزخرفی داری میگی  تو؟
بچه: این ماشین رو میگم. مگه سورتمه ات کجاس؟
ویلی: توی تعمیرگاه. گذاشتمش اونجا تعمیرش کنن.
بچه: گوزنها کجان پس؟
ویلی: گذاشتمشون توی اصطبل.
بچه: اصطبل کجاس؟
ویلی: کنار تعمیرگاه.
بچه: اونا چطوری میخوابن؟
ویلی: کیا؟ گوزنها؟ ایستاده میخوابن.
بچه: منظورم بخاطر سر و صداست، چطوری میخوابن؟
ویلی: کدوم سر و صدا؟
بچه: سر و صدای تعمیرگاه.
ویلی: اونها فقط توی روز کار میکنن. ول کن بچه!
بچه: من فکر می کردم توی قطب شمال همیشه شب هست.
ویلی: الان نه! الان همش روز هست.
بچه: خب پس گوزنها چطوری میخوابن؟
ویلی: وای! لعنتی! تو منو اوسکول کردی بچه ؟!!؟

سانتای بد (Bad Santa) – محصول 2003
کارگردان: برادران کوئن
دیالوگ گویان: بیلی باب تورنتون (ویلی) / برت کلی (بچه)

.

دیالوگ دوم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/06/30

تئو:  متئو، کلپتون خداست!!
متئو:  این دیگه مقایسه چاپلین و کیتون نیست!. این مقایسه بین کلپتون و هندریکسه!
تئو:  متئو، کلپتون گیتار الکتریک رو دوباره خلق کرد.
متئو:  کلپتون گیتار الکتریک رو میزنه به برق و اون رو شبیه گیتار آکوستیک میزنه. هندریکس گیتار الکتریک رو میزنه به برق و اون رو با دندوناش میزنه! الان سربازای زیادی توی جنگ ویتنام هستن. اونا به کی گوش میدن؟ کلپتون؟ نه! اونا هندریکس گوش میکنن، کسی که حقیقت رو میگه.

خیال بافها (The Dreamers) – محصول 2003
کارگردان: برناردو برتولوچی
دیالوگ گویان: لوئیس گرل (تئو) / مایکل پیت (متئو)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: