دیالوگ

دیالوگ پنجم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/07/01

بچه: چرا ماشین میخوای؟
ویلی (در حالی که لباس بابا نوئل پوشیده): چه مزخرفی داری میگی  تو؟
بچه: این ماشین رو میگم. مگه سورتمه ات کجاس؟
ویلی: توی تعمیرگاه. گذاشتمش اونجا تعمیرش کنن.
بچه: گوزنها کجان پس؟
ویلی: گذاشتمشون توی اصطبل.
بچه: اصطبل کجاس؟
ویلی: کنار تعمیرگاه.
بچه: اونا چطوری میخوابن؟
ویلی: کیا؟ گوزنها؟ ایستاده میخوابن.
بچه: منظورم بخاطر سر و صداست، چطوری میخوابن؟
ویلی: کدوم سر و صدا؟
بچه: سر و صدای تعمیرگاه.
ویلی: اونها فقط توی روز کار میکنن. ول کن بچه!
بچه: من فکر می کردم توی قطب شمال همیشه شب هست.
ویلی: الان نه! الان همش روز هست.
بچه: خب پس گوزنها چطوری میخوابن؟
ویلی: وای! لعنتی! تو منو اوسکول کردی بچه ؟!!؟

سانتای بد (Bad Santa) – محصول 2003
کارگردان: برادران کوئن
دیالوگ گویان: بیلی باب تورنتون (ویلی) / برت کلی (بچه)

.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: