دیالوگ

دیالوگ پانصد و شانزدهم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2012/01/08

(پدر کریستینا در مراسم ختم آمده و کنارش نشسته و می‌خواهد او را دلداری بدهد)

پدر: چیزی میخوری برات بیارم ؟
کریستینا: گرسنه نیستم.
پدر: ولی باید یه چیزی بخوری عزیزکم.
کریستینا: من حالم خوبه پدر.
پدر: وقتی مادرت مرد فکر نمی‌کردم بتونم از پسش بر بیام. انگار همهء دنیا رو سرم خراب شده بود و اصلاً نمی‌تونستم از جام پا شم. ولی عزیزم، زندگی ادامه داره.
کریستینا: می دونی من چی فکر می‌کردم وقتی مامان مرد؟ نمی ‌تونستم بفهمم چطور شما می تونین بازم با مردم حرف بزنین. چجوری می تونین دوباره بخندین. نمی‌ تونستم بفهمم چطوری می‌ تونستین با ماها بازی کنین. نه پدر! اینا دروغه! زندگی دیگه ادامه نداره!

21 گرم (21Grams) – محصول 2003
کارگردان: الخاندرو گنزالس ایناریتو
دیالوگ گو: نئومی واتس (کریستینا)

(انتخاب از: مهدی ملک زاده)

.

Advertisements

دیالوگ سیصد و نود و سوم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/07/08

لیلا کالپپر: هیچ میدونستی وقتی رفتم دراز کشیدم تو وان حموم، دو تا تیغ با خودم برده بودم؟ میدونی چرا؟ برای اینکه وقتی خونریزی شروع شد و ضعیف شدم و دستام شل شد، اگه یه وقت تیغ از دستم افتاد، کارم نصفه نمونه. میتونی تصور کنی؟ میتونی تصور کنی یه نفر چقدر میتونه از زندگی متنفر باشه که برای خودکشی یه تیغ زاپاس برداره؟

بمان (Stay) – محصول 2005
کارگردان: مارک فورستر
دیالوگ گو: نئومی واتس (لیلا کالپپر)

.

Tagged with: , ,

دیالوگ سیصد و شانزدهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/04/12

فلینور وایتمن: ما فقط داریم سعی می کنیم که بفهمیم حقیقت چیه.
بازپرس نیویورک: بله متوجه شدم! اما چیزی که باید در نظر بگیری اینه که اول اون چیزیه که مردم می خوان بشنون، بعد اون چیزیه که مردم می خوان باور کنن، بعد هر چیز دیگه ای که فکر کنی، و بعد آخر از همه حقیقته! می فهمی؟ آخر از همه!
فلینور وایتمن: از کی تا حالا اینی که میگی خوب و درسته؟ باور نمی کنم که تو داری این حرف رو به من میزنی. حقیقت یعنی قبول مسئولیت!
بازپرس نیویورک: دقیقا! برای همین هم هست که همه ازش فرار می کنن!

جهانی (The International) – محصول 2009
کارگردان: تام تیکور
دیالوگ گویان: نئومی واتس (فلینور وایتمن) / جیمز ربهورن (بازپرس نیویورک)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: