دیالوگ

دیالوگ صد و چهاردهم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/21

سلبی: ما هر چقدر دلمون بخواد می تونیم متفاوت باشیم! اما دلیل نمیشه که تو مردم رو بکشی!!
ایلین: کی گفته ؟؟؟ رابطهء من با خدا خیلی خوبه! خیلی با هم ردیفیم ! … می دونم مردم به چیزهای کثیفی فکر می کنن، لعنتی ها!، همین طور هم هست. بهت میگن «تو نباید آدم بکشی»، یا یه مزخرفی تو همین مایه ها. اما سلبی، دنیا این مدلی نمی چرخه. چون من دارم هر روز ِ لعنتیم رو توی این دنیا زندگی می کنم. کی می دونه خدا چی می خواد؟ مردم هر روز دارن همدیگرو می کشن، برای چی؟ هان؟ برای سیاست، برای مذهب، اونوقت اونا میشن قهرمان!! خیلی کارهای کثیفی هست که من دیگه نمیتونم انجامشون بدم، اما آدم کشتن جزو اونا نیست!

هیولا (Monster) – محصول 2003
کارگردان: پتی جنکینز
دیالوگ گو: چارلیز ترون (ایلین) / کریستینا ریچی (سلبی)

.

Advertisements

دیالوگ سی و دوم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/07/12

کامیل: (پای تلفن و انسرینگ) سلام دیوید. کامیل هستم. می دونی، داستایوفسکی وقتی قمارباز رو می نوشت یه قرارداد با ناشرش امضا کرد که کتاب رو تا 26 روز دیگه تموم میکنه. و این کار رو کرد!. اما اون برای این کار یه دختر جوان و تندنویس رو آورد که تمام وقت کنارش بود و کمکش می کرد. و بعدش، اونا ازدواج کردن!. هاه! باحال نیست؟!؟ این جوری بود که اون با همسرش آشنا شد. به هر حال، من این داستان رو توی مقدمه جنایات و مکافات پیدا کردم و بهش فکر کردم … و، خب این میتونه بین من و تو هم باشه!!. اما، من به این فکر می کردم که من می تونم کتاب بخونم و بهت بگم که چه خبره و اینجوری تو می تونی روی موسیقیت تمرکز کنی.اما فقط اگه مشکلی نداشته باشی با این موضوع، اگه داری که حرفهام رو فراموش کن، اما اگه مشکلی نداری، خب این در رو باز کن، (من پشت درم)!.

نیویورک، دوستت دارم (New York, I Love You) – محصول 2009
کارگردان این قسمت: شونجی ایوایی
دیالوگ گو: کریستینا ریچی (کامیل)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: