دیالوگ

دیالوگ ششصد و دهم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2013/05/16

امیلی: تو تا حالا کار شجاعانه‌ای تو زندگی‌ت کردی؟
پدربزرگ: شاید راه‌های مختلفی برای نشون دادن شجاعت وجود داشته باشه. میدونستی فرانسوی‌ها بهترین کبوترهای نامه‌بر رو دارن؟ این میتونه خیلی توی جنگ مهم باشه. اینطوری پیغامهای ما به مقصد می‌رسه.
امیلی: نمی‌خوام در مورد پرنده‌ها چیزی بشنوم.
پدربزرگ: اونا رو توی خط اول جنگ آزاد می‌کنن و می‌فرستن خونه. این تمام چیزی هست که پرنده‌ها می‌دونن. اما برای اینکه بتونن به خونه برسن باید از روی میدون جنگ پرواز کنن. میتونی تصور کنی؟ اینکه داری از روی همچین صحنه‌ی وحشتناک و دردناکی پرواز میکنی و میدونی که نباید به پایین نگاه کنی. میدونی که فقط باید به جلو خیره بشی وگرنه هیچوقت به خونه نمیرسی. حالا من از تو میپرسم، چه چیزی میتونه از این شجاعانه تر باشه؟

اسب جنگی (War Horse) – محصول 2011
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
دیالوگ گویان: سلین بوکنز (امیلی) / نیلز آرستراپ (پدربزرگ)

.

Advertisements

دیالوگ ششصد و هفتم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2013/02/20

رابرت ملوری: تو مدرسه بچه‌ها از چیزهای عجیبی که دیدن حرف میزنن. بعضیاشون اعتقاد دارن که روح…
فلورنس کاتکارت: پسر بچه‌ها به بابا نوئل هم اعتقاد دارن. مطمئنم حتی چندتاشون خدا رو هم قبول دارن!

بیداری (The Awakening) – محصول 2011
کارگردان: نیک مورفی
دیالوگ گویان: ربکا هال (فلورنس کاتکارت) / دومینیک وست (رابرت ملوری)

.

دیالوگ ششصد و ششم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2013/02/17

تد: پیش از این معتقد بودم که خدا به هر مردی سهم مشخصی از بدشانسی داده. اما حالا بنظرم سهم من خیلی بیشتر از اون چیزیه که باید باشه. یه روزی میرسه که تو هم دیگه منو دوست نداری. اون روز من بهت حق میدم.
رز: با این کارایی که تو میکنی ممکنه که بیشتر ازت بدم بیاد. اما امکان نداره عشقم بهت کم بشه.

اسب جنگی (War Horse) – محصول 2011
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
دیالوگ گویان: پیتر مولان (تد) / امیلی واتسون (رز)

.

دیالوگ پانصد و نود و ششم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/09/17

تام برنت: بذار یه نصیحتی بهت بکنم… اگه یه جنگ رو اشتباه انتخاب کردی، لااقل یه اسلحهء درست انتخاب کن.

حملهء ناگهانی (Blitz) – محصول 2011
کارگردان: الیوت لستر
دیالوگ گو: جیسون استاتم

.

دیالوگ پانصد و نود

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/08/13

مایکل: ببخشید پدر، چطوری باید فرد تسخیر شده رو از بیمار روانی تشخیص داد؟
پدر خاویر: احتمال اشتباه گرفتن بیماری روانی با تسخیر شدگی زیاده. این به جن گیر بستگی داره که تفاوتشون رو تشخیص بده.
مایکل: پس شما چطوری این کارو میکنین؟
پدر خاویر: راه های زیادی وجود داره. مثلا بیماران اسکیزوفرنی خبر ندارن که تسخیر شدن.
مایکل: خب تسخیر شده ها هم در طول تسخیر از همچین چیزی بی خبرن. درسته؟
پدر خاویر: اما آدمهایی که تسخیر شدن یه دوره هوشیاری و آگاهی دارن. منظورم این بود.
مایکل: اسکیزوفرنی ها هم همینطورن.
پدر خاویر: یه نفر نمیتونه یهو صاحب یه سری توانایی بشه فقط بخاطر اینکه توهم زده. مرد تسخیر شده ای که صداش رو توی این نوار شنیدی آلمانی بود. چطور میتونه یهو بی اختیار روسی حرف بزنه؟
مایکل: چطوری یه پسر بچه که تو یکی از روستاهای آفریقا زندگی میکنه 400 مایل دورتر از اونجا پیدا میشه و ادعا میکنه که آدم فضایی ها دزدیدنش؟ اما ما ترجیح میدیم که بهش بگیم دیوانه و به اون آدم آلمانی بگیم تسخیر شده. فقط بخاطر اینکه اون پسره به آدم فضایی اعتقاد داره، نه خدا.

مراسم (The Rite) – محصول 2011
کارگردان: مایکل هافستروم
دیالوگ گویان: کایران هیندز (پدر خاویر) / کالین ادونوگو (مایکل)

.

 

 

 

دیالوگ پانصد و هشتاد و نهم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/08/11

پدر خاویر: ببینم، تو به گناه اعتقاد داری؟
مایکل: بله. فقط فکر نکنم لزوما شیطان باعث و بانی گناهان ما باشه.
پدر خاویر: کسی که مرتکب گناه میشه از شیطانه.
مایکل: خب پس این شامل همهء ما میشه. و اگه همهء ما از شیطان باشیم چطوری میخوایم باهاش مبارزه کنیم؟

مراسم (The Rite) – محصول 2011
کارگردان: مایکل هافستروم
دیالوگ گویان: کایران هیندز (پدر خاویر) / کالین ادونوگو (مایکل)

.

دیالوگ پانصد و هشتاد و هشتم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/08/09

مایکل: من به شیطان اعتقاد ندارد.
پدر لوکاس: وقتی یه دزد میاد توی خونه چراغ رو روشن میکنه؟ نه! چون ترجیح میده که تو فکر کنی اون اونجا نیست. درست مثل شیطان.
مایکل: یعنی میخواین بگین عدم وجود اثبات برای شیطان خودش وجود شیطان رو ثابت میکنه؟!؟

مراسم (The Rite) – محصول 2011
کارگردان: مایکل هافستروم
دیالوگ گویان: آنتونی هاپکینز (پدر لوکاس) / کالین ادونوگو (مایکل)

.

 

 

 

دیالوگ پانصد و هفتاد و پنج

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/06/13

هوگو: هر چیزی یه هدف و مقصودی داره، حتی دستگاه‌ها. ساعت‌ها زمان رو حساب می‌کنن و قطارها آدما رو جابه جا میکنن. همه همون کاری که براش ساخته شدن رو انجام میدن… شاید به خاطر همینه که دیدن دستگاه‌های خراب اینقدر منو ناراحت می‌کنه. چون نمی‌تونن کاری رو که براش ساخته شدن، انجام بدن. شاید آدما هم همینطوری باشن. اگه هدفت رو گم کنی، مثل اینه که خراب شده باشی.

هوگو (Hugo) – محصول ۲۰۱۱
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
دیالوگ گو: اشا باترفیلد (هوگو کابرت)

(انتخاب از: امیر صادقپور)

.

دیالوگ پانصد و هفتاد و سوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/06/09

هوگو (در حالی که به همراه ایزابل بالای برج ساعت ِ ایستگاه است): بعد از مرگ پدرم زیاد این بالا میومدم. با خودم فکر می‌کردم کل دنیا یه دستگاه خیلی بزرگه. ماشین‌ها هیچ وقت با قطعات اضافی تحویل داده نمیشن؛ میدونی که؟ دقیقا با همون تعداد قطعاتی که لازم دارن ساخته میشن.. برای همین با خودم فکر کردم از اونجایی که جهان یه ماشین خیلی بزرگه، نمیتونم براش مثل یه قطعه‌ی اضافی باشم. باید یه دلیلی وجود داشته باشه که من اینجا هستم؛ و این یعنی وجود تو هم باید دلیل خاصی داشته باشه.

هوگو (Hugo) – محصول ۲۰۱۱
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
دیالوگ گو: اشا باترفیلد (هوگو کابرت)

(انتخاب از: امیر صادقپور)

دیالوگ پانصد و پنجاه و نهم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/04/17

جمی: چرا هیچوقت یه فیلم نمیسازن که نشون بدن بعد از اون بوسهء آخر فیلم چه اتفاقی میوفته؟
دیلن: چرا میسازن. بهش میگن فیلم پورنو !

دوست پر منفعت (Friends with Benefits) – محصول 2011
کارگردان: ویل گلاک
دیالوگ گویان: میلا کونیس (جمی) / جاستین تیبرلیک (دیلن)

.

دیالوگ پانصد و چهل و چهارم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/03/08

کاترین: تو نمیتونی پدر و مادرتو تغییر بدی. تنها چیزی که میتونی عوض کنی اینه که چطوری باهاشون کنار بیای.

50/50 – محصول 2011
کارگردان: جاناتان لوین
دیالوگ گو: آنا کندریک (کاترین)

.

دیالوگ پانصد و چهل و سوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/03/06

جیکوب: حالا دیگه وقتشه. بنظرم تو دیگه آماده ای.
کل: آمادهء چی؟
جیکوب: که بری توی یه بار، با یه خانم خوشگل صحبت کنی، ببریش خونه و هنرات رو بهش نشون بدی!
کل: نه نه. من آماده نیستم… ببین، اینکه من این مدت دیدم که تو چطور دختر بلند میکنی، معنیش این نیست که منم میتونم دختر بلند کنم.
جیکوب: … وقتی من توی بار یه دختر میبینم، اولین کاری که میکنم چیه؟ براش یه نوشیدنی میگیرم.
کل: دقیقاً ! همیشه! هیچوقت نشده که این کار رو نکنی. حتی وقتی دختره تعارفت رو رد میکنه.
جیکوب: در مورد خودم حرف میزنم؟
کل: هیچوقت! هیچوقت در مورد خودت حرف نمیزنی. فقط در مورد اون صحبت میکنی.
جیکوب: چرا؟
کل: چون نمیخوای حوصله ش سر بره. تمام توجه رو میدی به اون. اونوقت اون کسیه که باید سعی کنه جذاب بنظر بیاد. بعد هر چی میگه تو ازش میخوای که بهترش رو بگه. این درست مثل یه بازی موذیانه س.
جیکوب: خب بعد چی میشه؟ آخرش چه اتفاقی میوفته؟ ازش میخوام که باهام بیاد خونه؟
کل: نه. تو اینو بهش نمیگی. اون دیگه هیچ راهی براشون باقی نمیمونه. چون اینقدر مجذوبت شده که فقط میخواد تو اون لحظه باهات بخوابه.
جیکوب: خیلی خب. گفتم که حاضری! حلقه ازدواجت رو در بیار، بزن بریم!

دیوانه، احمق، عشق (Crazy, Stupid, Love) – محصول 2011
کارگردانان: گلن فیکارا / جان رکوا
دیالوگ گویان: استیو کارل (کل) / رایان گاسلینگ (جیکوب)

.

دیالوگ پانصد و چهل و دوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/03/04

رئیس: سلام کل.
کل: سلام قربان.
رئیس: الان گزارش مالی آخر سال رو دیدم … خواستم بگم پسر تو ترکوندی! کارت عالی بود.
کل: آهان، باشه.
رئیس: نه جدی دارم میگم بهت. خیلی عالی بود.
کل: ببینم، کسی بهتون گفته که همسرم میخواد ازم طلاق بگیره؟
رئیس: همسرت میخواد ازت طلاق بگیره ؟!!؟!؟!؟!؟
کل: بله.
رئیس: اوووووف … خدای من … یکی از بچه ها شنیده بود داری توی دستشویی گریه میکنی. ما فکر کردیم سرطان گرفتی!! خدایا شکرت!
کل: نه. فقط همسرمو دارم از دست میدم.
رئیس: ایول! خیلی عالیه!
کل: بله! انگار من خیلی خوش شانسم!
رئیس: فراموش نکن که ممکن بود سرطان باشه!

دیوانه، احمق، عشق (Crazy, Stupid, Love) – محصول 2011
کارگردانان: گلن فیکارا / جان رکوا
دیالوگ گو: استیو کارل (کل)

.

دیالوگ پانصد و سی و ششم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/02/18

پاول: من هیچ وقت نفهمیدم، چه کسایی عتیقه می خرن و این چیزا به چه دردشون می خوره.
آینز: کسایی که تو گذشته زندگی می کنن، کسایی که فکر می کنن اگه زود تر به دنیا می اومدن خوشبخت تر بودن.
پاول: قبول دارم. نوستالژی در واقع یک جور فراره، فرار از درد های امروز.

نیمه شب در پاریس (Midnight in Paris) – محصول 2011
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گویان: مایکل شین (پاول) / ریچل مک آدامز (آینز)

(انتخاب از: شهاب فرید)

دیالوگ پانصد و سی و سوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/02/12

ارنست همینگوی: همه مردها از مرگ میترسن. این کاملا طبیعیه. ما از مرگ می ترسیم چون حس می کنیم به اندازه کافی دوست داشته نشدیم یا اصلا کسی دوستمون نداشته، که البته این دوتا چندان فرقی هم با هم ندارن. اما درست وقتی که داری با زنی که عاشقشی عشق بازی می کنی، لحظه ای که بیشترین و بالاترین ارزش و احترام رو در دنیا داره، لحظه ای که باعث میشه فکر کنی قوی ترین موجود روی زمین هستی، ترس از مرگ به کلی فراموش میشه. برای اینکه وقتی تو بدن، و مهمتر از اون قلبت رو با یه زن شریک میشی، دنیا دیگه برات کمرنگ میشه، و شما دو نفر تنها چیزایی هستین که تو اون لحظه در دنیا وجود دارین. تو بزرگترین فتح دنیا رو انجام دادی! تو تونستی قلب یه زن، یعنی ارزشمندترین چیزی که میتونه به کسی پیشنهاد بده، رو فتح کنی. اونجا دیگه مرگ توی ذهنت نمیچرخه، دیگه ترس از مرگ سایه رو قلبت نمیندازه. اونجا دیگه فقط شوق داری، برای زندگی، برای عشق ورزیدن… درست زمانی که داری با زنی که عاشقشی عشق بازی میکنی، تو فناناپذیری.

نیمه شب در پاریس (Midnight in Paris) – محصول 2011
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گو: کوری استول (همینگوی)

.

دیالوگ پانصد و سی و دوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/02/10

(گیل در کافه با نویسندهء مشهور، ارنست همینگوی، ملاقات می کند)

گیل: میتونم ازتون بخوام که بزرگترین لطف دنیا رو بکنین؟
همینگوی: چی هست؟
گیل: امکان داره رمان منو بخونین؟
همینگوی: رمان تو رو؟
گیل: بله. چیز خاصی نیست. حدود 400 صفحه. من فقط دوست دارم نظر شما رو در مورد نوشته م بدونم.
همینگوی: خب من نظرم اینه که ازش متنفرم!
گیل: شما که هنوز نخوندیش!
همینگوی: اگه بد باشه، ازش متنفرم چون از نوشته های بد متنفرم. اگر هم خوب باشه، حسودیم میشه که چرا من ننوشتمش و بیشتر ازش متنفر میشم. قضیه اینه که تو هیچوقت نباید دنبال نظر یه نویسنده دیگه در مورد نوشته ت باشی.

نیمه شب در پاریس (Midnight in Paris) – محصول 2011
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گویان: اون ویلسون (گیل) / کوری استول (همینگوی)

.

دیالوگ پانصد و سی و یکم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/02/08

بابی پلیت: سه ساعت دیر اومدی سر کار! چه توضیحی براش داری؟
کرت: چون تو مراسم خاک سپاری پدرتون بودم!!
بابی پلیت: آهان! شاید اگه پدرم اینجا بود این بهونه رو قبول میکرد، اما حالا رئیس منم!
کرت: اگه پدرتون اینجا بود من مراسم تشییع جنازه ش نمی رفتم!

رئیس های افتضاح (Horrible Bosses) – محصول 2011
کارگردان: ست گوردون
دیالوگ گویان: کالین فارل (بابی پلیت) / جیسون سودیکیس (کرت)

.

دیالوگ پانصد و بیست و ششم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/01/29

جک رید: چه اهمیتی داره تو چقدر سعی میکنی وقتی همیشه بازنده ای؟

گرین هورنت (‏The Green Hornet) – محصول 2011
کارگردان: میشل گاندری
دیالوگ گو: تام ویلکینسون (جک رید)

.

دیالوگ چهارصد و هشتم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2011/07/23

استو: ما دنبال یه پسر بچه می گردیم.
سمیر: 2000 دلار!
استو: چی؟!؟
سمیر: شایدم بیشتر، نمی دونم. بستگی داره چه سنی بخواین!!
استو: نه نه! ما دنبال دوستمون می گردیم. یه پسر بچه 16 ساله که دیشب با ما بود و الان نیست.
سمیر: آهان! از اون نظر!

پاتیل 2 (The Hangover – Part II) – محصول 2011
کارگردان: تاد فیلیپس
دیالوگ گویان: اد هلمز (استو) / برایان کلن (سمیر)

.

دیالوگ چهارصد و هفتم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2011/07/22

جیل: وقتی تلفن رو قطع می کنی، یعنی یکی رو گذاشتی که بره پی کارش. یا وقتی که یه نفر رو می بری فرودگاه یعنی اینکه گذاشتی بره پی کارش. وقتی به یکی میگی که عاشقش هستی و اون همه چیزش رو بهت میده، بعد تو با یه دختر دیگه میری بیرون و تیک می زنی، این دیگه اسمش «گذاشتم بره پی کارش» نیست! این اسمش پیچوندنه! بهش میگن «خیانت»!

جیغ 4 (Scream 4) – محصول 2011
کارگردان: وس کرون
دیالوگ گو: اما رابرتز (جیل)

.

دیالوگ چهارصد و ششم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2011/07/21

کلانتر دووی: تراژدی یه نسل، اسباب خنده  و تفریح نسل بعده.

جیغ 4 (Scream 4) – محصول 2011
کارگردان: وس کرون
دیالوگ گو: دیوید آرکوئت (کلانتر دووی)

.

دیالوگ چهارصد و دوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2011/07/17

شهردار: اونا رو می بینی آقای رنگو؟ اونا دوستها و همسایه هام هستن. زندگی اینجا سخته، خیلی سخت… می دونی اونا چه جوری تا الان دووم آوردن؟ اونا باور دارن! باور دارن که اوضاع بالاخره بهتر میشه. اونا باور دارن که برخلاف همه ی شواهد و قرائن فردا بهتر از امروز میشه. مردم باید به یه چیزی باور داشته باشن و حالا، اونا به تو باور دارن.

رنگو (Rango) – محصول 2011
کارگردان: گور وربینسکیپ
دیالوگ گو: ند بیتی (شهردار)

(انتخاب از: m scarecrow)

.

دیالوگ سیصد و بیست و نهم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2011/05/04

دختر زندانی: توی دهکدهء ما یه دختری بود که بهش اتهام جادوگری زدن. لباسش رو پر از سنگ کردن و انداختنش توی دریاچه. گفتن اگه آدم باشه حتما غرق میشه و معلومه که بی گناهه!! اون بدبخت هم اونقدر شنا کرد تاغرق نشد. آوردنش بیرون و گفتن آدم نیست، جادوگره! آتیشش زدن!

موسم افسونگر (Season of the Witch) – محصول 2011
کارگردان: دومنیک سنا
دیالوگ گو: کلر فوی (دختر زندانی)

.

دیالوگ سیصد و بیست و هشتم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2011/05/03

بیمن: یه روز یه کشیش به دهکدهء فلسون اومد. کشیش بهشون گفت که هر کسی توی جنگ صلیبی شرکت کنه، از طرف کلیسا گناهاش بخشیده میشه و مورد لطف الهی قرار می گیره. اون موقع موضوع ِ گناه و این چیزا برای فلسون ِ جوان خیلی جذاب بود. فلسون از کشیش پرسید که چه جور گناهایی بخشیده میشه؟ زنا رو هم می بخشن؟ کشیش گفت آره، باید بجاش دو سال خدمت کنی. فلسون پرسید که دزدی رو هم می بخشن؟ کشیش جواب داد آره، باید بجاش سه سال خدمت کنی. فلسون یه کم حساب کتاب کرد و به کشیش گفت: حالا فعلا اسم ما رو واسه 10 سال بنویس تا ببینیم بعدش چی میشه!

موسم افسونگر (Season of the Witch) – محصول 2011
کارگردان: دومنیک سنا
دیالوگ گو: نیکلاس کیج (بیمن)

.

دیالوگ سیصد و بیست و سوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2011/04/25

(قبل از شروع جنگ)
بیمن: هرکی تونست بیشتر آدم بکشه، نوشیدنی امشب رو اون یکی میخره. قبول؟
فلسون: باشه. قبول.
بیمن: پس 300 نفر سمت چپ رو من می کشم، 300 تای سمت راست رو هم تو بکش!
فلسون: خب اگه قرار باشه اونا رو به تعداد مساوی تقسیم کنیم، معلوم نمیشه که کی برنده شده!
بیمن: باشه، تو بگیر بشین و پولت رو حاضر کن. همه 600 تا رو خودم می کشم!

موسم افسونگر (Season of the Witch) – محصول 2011
کارگردان: دومنیک سنا
دیالوگ گویان: نیکلاس کیج (بیمن) / ران پرلمن (فلسون)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: