دیالوگ

دیالوگ سیصد و پنجاه و ششم

Posted in 1983 by Bardia Barj on 2011/05/31

تونی مونتانا: میدونی مشکل تو چیه؟
الویرا: نه، چیه؟
تونی مونتانا: تو هیچ کاری برای زندگیت نمیکنی.  چرا نمیری دنبال یه کار که یه کم سرگرم بشی؟ آخه تا کی میخوای همینطوری هر روز اینجا ولو بشی تا من شب بیام بکنمت؟؟!؟

صورت زخمی (Scarface) – محصول 1983
کارگردان: برایان دی پالما
دیالوگ گویان: ال پاچینو (تونی مونتانا) / میشل فایفر (الویرا)

.

دیالوگ سیصد و پنجاه و پنجم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/05/30

جی: تمام کاری که باید بکنی اینه که از غریزه ات استفاده کنی. فکر می کنی شیر چطوری ترتیب غزال رو میده؟ این اصلا تو وجودشه. یه کد توی DNA شیر نوشته شده که میگه» هی! ترتیب اون غزال رو بده» حالا میخوای باور کنی یا نه، تو وجود هر مردی هم یه کد نوشته شده «ترتیب زنهای مست رو بده!»

باکرهء چهل ساله (The 40 Year Old V) – محصول 2005
کارگردان: جود آپاتو
دیالوگ گو: رومانی مالکو (جی)

.

دیالوگ سیصد و پنجاه و چهارم

Posted in 1983 by Bardia Barj on 2011/05/29

تونی مونتانا: توی این دنیا فقط و فقط با یه چیز میشه به همه دستور داد: خایه!

صورت زخمی (Scarface) – محصول 1983
کارگردان: برایان دی پالما
دیالوگ گو: ال پاچینو (تونی مونتانا)

.

دیالوگ سیصد و پنجاه و سوم

Posted in 1983 by Bardia Barj on 2011/05/28

تونی مونتانا: فکر کنم داری زیاده روی میکنی.
الویرا: هیچ چیزی به اندازهء زیاده روی حال نمیده! تو که خودت اینو میدونی.
تونی مونتانا (با عصبانیت): من چیو باید بدونم؟؟ من چیو باید بدونم لعنتی؟؟ چرا همش یه طوری با من صحبت می کنی که انگار من باید یه چیزی بدونم؟؟ هان؟؟

صورت زخمی (Scarface) – محصول 1983
کارگردان: برایان دی پالما
دیالوگ گویان: ال پاچینو (تونی مونتانا) / میشل فایفر (الویرا)

.

دیالوگ سیصد و پنجاه و دوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/05/27

لاتیکا: میتونی یه کاری برام بکنی؟
جمال: هر چی که بخوای.
لاتیکا: بی خیالم شو!

میلیونر زاغه نشین (Slumdog Millionaire) – محصول 2008
کارگردان: دنی بویل / لاولین تاندان
دیالوگ گویان: دو پاتل (جمال) / فریدا پینتو (لاتیکا)

.

دیالوگ سیصد و پنجاه و یکم

Posted in 1983 by Bardia Barj on 2011/05/26

تونی مونتانا: میدونی عزیزم مشکل تو چیه؟ تو هم خوشگلی، هم خوش هیکلی، هم پاهای قشنگی داری، هم صورت خوشگلی داری، همه هم که اینجا عاشقتن. فقط نمی دونم چرا قیافه ت رو یه طوری میکنی که انگار یه ساله کسی نکردتت!
الویرا: ببین! اینکه من چرا، چه موقع، چطوری و با کدوم الاغی می خوابم هیچ ربطی به تو نداره. فهمیدی؟

صورت زخمی (Scarface) – محصول 1983
کارگردان: برایان دی پالما
دیالوگ گویان: ال پاچینو (تونی مونتانا) / میشل فایفر (الویرا)

.

دیالوگ سیصد و پنجاهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/05/25

پدر: یه بچه زمانی میتونه از خونه بره بیرون که … ؟
دختر: دندون نیش سمت راستش بیفته.
پدر: یا سمت چپش… خیلی فرق نمی کنه، اونوقته که میتونه با خطرها مواجه بشه و با خیال راحت از خونه بره بیرون و سوار ماشین بشه… حالا چه موقع میتونه رانندگی یاد بگیره؟
پسر: وقتی دندون نیش راستش دوباره در بیاد… یا چپش، خیلی فرقی نمی کنه.

دندان نیش (Dogtooth) – محصول 2009
کارگردان: جورجوس لانتیموس
دیالوگ گویان: کریستوز سرگوگلو (پدر) / آگلکی پاپولیا (دختر) / هریستوز پاسالالیس (پسر)

(انتخاب از: مهدیس)

.

دیالوگ سیصد و چهل و نهم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2011/05/24

دن: اگه آدمها رو به اندازه ي کافي بترسوني، ميتوني اونا رو به انجام هر کاري مجبور کنی. اونا به سمت هر کسي یا هر چیزی که يه راه حل داشته باشه ميرن.

غبار (The Mist) – محصول 2007
کارگردان: فرانک دارابونت
دیالوگ گو: جفری مک مان (دن)

(انتخاب از: .Sina H)

.

دیالوگ سیصد و چهل و هشتم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2011/05/23

اولی:  به عنوان يک گونه حيواني، ما از پايه ديوونه ايم. کافیه بیش از دو تا از ما رو توي يک اتاق تنها بذارن. اونوقت ما يکي رو انتخاب ميکنيم و شروع ميکنيم به دلیل تراشیدن تا اون يکي رو بکشيم. پس فکر ميکني برای چی سياست و مذهب بوجود اومده؟

غبار (The Mist) – محصول 2007
کارگردان: فرانک دارابونت
دیالوگ گو: تابی جونز (اولی)

(انتخاب از: .Sina H)

.

دیالوگ سیصد و چهل و هفتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/05/22

الکس: من فکر کردم که رابطه مون کاملاً واضح و مشخص بوده. منظورم اینه که، تو یه راه گریز هستی، یه زنگ تفریح توی زندگی معمولی ‌مون هستی. تو… تو یه پرانتزی!
رایان: هاه! من یه پرانتزم!

بر فراز آسمان (Up in the Air) –  محصول 2009
کارگردان: جیسون ریتمن
دیالوگ گویان: جرج کلونی (رایان بینگام) / الکس (ویرا فارمیگا)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ سیصد و چهل و ششم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2011/05/21

آماندا: انگار زياد به انسانيت اعتقاد نداري. درسته؟
دن: به هیچ وجه.
آماندا: نمي تونم حرفت رو قبول کنم. مردم ذاتا خوب هستن. خداي من! ديويد، ما يه جامعه ي متمدن هستيم.
دیوید: بله… البته تا وقتی که ماشين ها کار ميکنن و تو ميتوني به پليس زنگ بزني. و اگر این وسايل رو از کار بندازي و مردم رو توی تاريکي قرار بدي و اونا رو بترسوني و ديگه قانوني وجود نداشته باشه، اون موقع ميبيني که چقدر شبيه انسان هاي اوليه ميشن!

غبار (The Mist) – محصول 2007
کارگردان: فرانک دارابونت
دیالوگ گویان: توماس جین (دیوید) / لاری هولدن (آماندا)

(انتخاب از: .Sina H)

.

دیالوگ سیصد و چهل و پنجم

Posted in 1974 by Bardia Barj on 2011/05/20

نوآ کراس: من آدم محترمی هستم، دلیلش هم اینه که پیرم! اصولا سیاستمدارها، ساختمونای زشت و جــنـ.ـده ها، وقتی که از یه حدی بیشتر عمر میکنن قابل احترام میشن!

محله چینی ها (Chinatown) – محصول 1974
کارگردان: رومن پولانسکی
دیالوگ گو: جان هاستن (نوآ کراس)

.

دیالوگ سیصد و چهل و چهارم

Posted in 1974 by Bardia Barj on 2011/05/20

ستوان اسکوبار: ببینم، اینی که رو دیوار نوشته شماره تلفن تو نیستش؟
جیک گیکس: جدی؟ این شماره منه؟ یادم نمیاد. آخه خیلی کم پیش میاد به خودم زنگ بزنم!

محله چینی ها (Chinatown) – محصول 1974
کارگردان: رومن پولانسکی
دیالوگ گویان: پری لوپز (ستوان اسکوبار) / جک نیکلسون (جیک گیکس)

.

دیالوگ سیصد و چهل و سوم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2011/05/18

رابرت: رویاهای قدیمی رویاهای خوبی بودن. درسته که هیچوقت به نتیجه نرسیدن، اما از اینکه داشتمشون خوشحالم.

پلهای مدیسون کانتی (The Bridges of Madison County) – محصول 1995
کارگردان: کلینت ایستوود
دیالوگ گو: کلینت ایستوود (رابرت)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ سیصد و چهل و دوم

Posted in 1992 by Bardia Barj on 2011/05/17

آنا برتون: آدمهای شکست خورده آدمهای خطرناکی هستن. اونا میدونن که هر اتفاقی بیوفته بالاخره آخرش دوباره حالشون خوب میشه.

آسیب (Damage) – محصول 1992
کارگردان: لوئیس مال
دیالوگ گو: ژولیت بینوش (آنا برتون)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ سیصد و چهل و یکم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/05/16

مت: دکتر به مریض میگه «آقا متاسفم. شما هم سرطان دارین، هم آلزایمر» مریض یه کم فکر میکنه و جواب میده» خدا رو شکر! می ترسیدم نکنه سرطان داشته باشم» !!!

احضار روح در کانتیکت (The Haunting in Connecticut) – محصول 2009
کارگردان: پیتر کورنول
دیالوگ گو: کایل گالنر

.

دیالوگ سیصد و چهلم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/15

مگی: وای! قلبت خیلی تند میزنه! چی شده؟ حالت خوبه؟ … جیمی! جیمی! نفس بکش! … چی شده؟
جیمی: ای وای… صبر کن… اووووف… من عاشقتم!
مگی: هان؟؟؟
جیمی: یه لحظه صبر کن! اوووه… ! من عاشقتم!
مگی: نه نه! اشتباه میکنی…بس کن!
جیمی: چرا چرا… من عاشقتم… نمیتونم بهت نگم… من عاشتقم.
مگی: بس کن! اینقدر تکرار نکن… نه اشتباه می کنی.
جیمی: ببین تو اصلا نمی فهمی الان چه حالی دارم!… من تا حالا اینو به هیچکس نگفتم!
مگی: چیو؟ عاشقتم؟
جیمی: آره… به هیچکس.
مگی: به پدر و مادرت چی؟
جیمی: نوچ! هرگز!
مگی: به داداشت؟
جیمی: اه اه! بره گمشه!
مگی: خدای من! تو که از من داغونتری! من حداقل یه بار به یه گربه گفتم عاشقتم!!!

عشق و باقی داروها (Love and Other Drugs) – محصول 2010
کارگردان: ادوارد زوئیک
دیالوگ گویان: جیک گیلن هال (جیمی) / آن هاداوی (مگی)

.

دیالوگ سیصد و سی و نهم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/14

(جیمی و بروس در سالن انتظار نشسته اند که دختر زیبایی از مقابل آنها می گذرد. جیمی با صدای بلند به او می گوید: سلام لیزا!  دختر با تعجب به او نگاه می کند و به راهش ادامه می دهد)

بروس: اون اسمش لیزا نیست!
جیمی: میدونم!  اما اگه هر بار که دیدمش بگم «سلام لیزا» ، بالاخره یه موقعی شاکی میشه و میاد و میگه اسم من لیزا نیست! من جنیفرم! یا حالا هر اسم دیگه ای. اونوقت من یه معذرت خواهی حسابی ازش می کنم و می گم ببخشید، من فکر کردم شما همون لیزا هستین که خیلی ازم شاکیه، چون بهش زنگ نزدم. اونوقت جنیفر یا هر چیز دیگه ای که اسمش هست فکر می کنه که من با یه دختری که شبیه اونه قرار داشتم و پیچوندمش! بعد اون بطور کاملا ناخوداگاه سعی می کنه که منو شکست بده و بدستم بیاره!
بروس: لعنتی!! لعنتی!! تو بی نظیری!!

عشق و باقی داروها (Love and Other Drugs) – محصول 2010
کارگردان: ادوارد زوئیک
دیالوگ گویان: جیک جیلنهال (جیمی) / اولیور پلات (بروس)

.

دیالوگ سیصد و سی و هشت

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/13

جیمی: خیلی جالبه. یه وقتی اون چیزی که بیشتر از همه میخوای اتفاق نمیوفته و بجاش اون چیزی که اصلا انتظارش رو نداری پیش میاد. هزارتا آدم می بینی و هیچکدومشون اصلا برات مهم نیستن، بعد یه نفر رو می بینی که همون یه نفر کل زندگیت رو عوض میکنه.

عشق و باقی داروها (Love and Other Drugs) – محصول 2010
کارگردان: ادوارد زوئیک
دیالوگ گو: جیک گیلن هال (جیمی)

.

همکاری با دیالوگ

Posted in Uncategorized by Bardia Barj on 2011/05/12

همین چند لحظه پیش تعداد فالوئرهای این وبلاگ در گودر چهار رقمی شد. می خواستم هر وقت تعداد این عزیزان به 1000 رسید این پست را بنویسم.

از آنجایی که من فقط یک نفر هستم و تعداد فیلمهایی که دیده ام و می بینم نمی توانند به آن اندازه باشند که این وبلاگ بیش از این به روز شود، لذا از تمام عزیزانی که دیالوگی از فیلمی به دلشان نشسته و حدس می زنند ممکن اسم به دل بقیه هم بنشیند، دعوت می کنم که آن دیالوگ را برای من ارسال کنند تا با نام خودشان در وبلاگ قرار گیرد (البته حق انتخاب برای اینجانب کماکان محفوظ است!). لطفا دیالوگها رو برای من ایمیل کنید: Bardianova@gmail.com

بیایید دیالوگهای دوست داشتنی مان را به اشتراک بگذاریم ( :

دیالوگ سیصد و سی و هفت

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/12

مگی: خب بگو ببینم، نقشه ت چیه؟
جیمی: نقشه؟؟؟
مگی: اوه! ببخشید! حواسم نبود! الان باید به هم بگیم بچه کجایی و چی خوندی و چیکار میکنی و از این حرفا!!
جیمی: چشمات خیلی خوشگله!
مگی: همین؟ این بهترین چیزی بود که به ذهنت رسید؟
جیمی: جدی دارم میگم! چشمات خیلی خوشگله!
مگی: خیلی خب. بزن بریم!
جیمی: چی؟ کجا بریم؟
مگی: مگه نمیخوای با من بخوابی؟ خب پاشو بریم دیگه!
جیمی: همین الان؟!؟؟!
مگی: اوه اوه! آره، درست میگی. من الان باید ادای این رو در بیارم که مثلا نمیدونم این کار درسته یا غلط! بعد تو شروع میکنی در مورد اینکه اصولا چیز درست و غلط وجود نداره و تنها چیزی که مهمه «همین الان» هست برام صحبت میکنی.  بعدش من بهت میگم نه! نمیتونم! اما دارم باهات تیک می زنم که آره بیا بریم منو بکن! البته زیاد هم مهم نیستا، چون تو اصلا به حرف من گوش نمیدی. چرا؟ چون تو که دنبال یه رابطه نیستی. حتی دنبال سـ.ـکـ.ـس هم نیستی! تو فقط دنبال اینی که یکی دو ساعت از اون غم و غصهء لعنتی که توی وجودت هست راحت بشی. من هم اصلا با این موضوع مشکلی ندارم. چون این دقیقا همون چیزیه که منم می خوام!
جیمی: ایول! بزن بریم!

عشق و باقی داروها (Love and Other Drugs) – محصول 2010
کارگردان: ادوارد زوئیک
دیالوگ گویان: جیک گیلن هال (جیمی) / آن هاداوی (مگی)

.

دیالوگ سیصد و سی و ششم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/11

جان برنان: زندگی و سرگذشت دون کیشوت، کی میدونه که دربارهء چیه؟
دختر دانشجو: باور به پاکدامنی یک نفر از خود پاکدامنی مهمتره.
جان برنان: درسته. اما موضوع چیه؟ میتونه در این باره باشه که چطور افکار منطقی میتونه روح یه آدم رو نابود کنه؟ میتونه در مورد غلبهء افکار غیر منطقی و قدرت درون اونها باشه؟ ما زمان خیلی زیادی صرف کردیم تا به دنیا نظم بدیم. ما ساعت و تقویم و ابزار هواشناسی ساختیم، اما واقعا کدوم قسمت از زندگیمون رو تحت کنترل داریم؟ اگه بخوایم با واقعیتی که اطرافمون رو احاطه کرده مبارزه کنیم، چیکار باید بکنیم؟ این دیوونگیه! اما اگر هم باشه، بنظرتون بهتر از یه زندگی ناامیدانه نیست؟

سه روز آینده (The Next Three Days) – محصول 2010
کارگردان: پل هاگیس
دیالوگ گو: راسل کرو (جان برنان)

.

دیالوگ سیصد و سی و پنجم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/05/10

پرستار بیمارستان: تاریخ تولد؟
برتمن پینکاس: چرا؟
پرستار بیمارستان: چه روزی بدنیا اومدین؟
برتمن پینکاس: نه. سئوالتون رو فهمیدم. منظورم اینه که چرا می پرسین؟
پرستار بیمارستان: خیلی خب. جاش رو خالی می ذارم. وزن؟
برتمن پینکاس: دیشب یا امروز صبح؟
پرستار بیمارستان: خودتون انتخاب کنین!
برتمن پینکاس: 182 پوند.
پرستار بیمارستان: مقدار نوشیدنی الکلی مصرفی در طول هفته؟
برتمن پینکاس: برای چی میخواین اینو بدونین؟
پرستار بیمارستان: این فرم تو بیمارستان باید برای هر مریض پر بشه! اونا میخوان بدونن!
برتمن پینکاس: خب من مطمئنم که اونا خیلی چیزا رو میخوان بدونن!! اما من نمیخوام که اطلاعات شخصیم رو به حراج بذارم!!
پرستار بیمارستان: خیلی خب. می نویسم مقدار الکل مصرفی صفر! وضعیت تاهل؟
برتمن پینکاس: سئوال بعدی!
پرستار بیمارستان: شغل؟
برتمن پینکاس: سئوال نامربوطیه!
پرستار بیمارستان: سیگار؟
برتمن پینکاس: بس کن!!
پرستار بیمارستان: حساسیت غذایی؟
برتمن پینکاس: ای بابا! خانم من نیومدم اینجا شام بخورم که؟!؟؟؟

شهر ارواح (Ghost Town) – محصول 2008
کارگردان: دیوید کوپ
دیالوگ گو: ریکی جرویس (برتمن پینکاس)

.

دیالوگ سیصد و سی و چهارم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/05/09

مادی واترز: اصولا زندگی اینطوری نیست که هر وقت صبح که از خواب بلند شدی به هر چیزی که دلت خواست برسی! بیشتر اون چیزایی که بهشون می رسی همونایی هست که بقیه بهت میدن! چیزای دیگه هم که یه مشت آشغاله!

کادیلاک رکوردز (Cadillac Records) – محصول 2008
کارگردان: دارنل مارتین
دیالوگ گو: جفری رایت (مادی واترز)

.

دیالوگ سیصد و سی و سوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/05/08

دکتر پراشاتر: دکتر پینکاس، شما باید یه وقتایی توی زندگی، همونجایی که هستی واستی و از خودت یه سئوال خیلی مهم بپرسی.
برتمن پینکاس: چه سئوالی؟
دکتر پراشار: «چی شد که من اینقدر آشغال و عوضی شدم؟» !!!

شهر ارواح (Ghost Town) – محصول 2008
کارگردان: دیوید کوپ
دیالوگ گویان: ریکی جرویس (برتمن پینکاس) / آسف ماندوی (دکتر پراشار)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: