دیالوگ

دیالوگ سیصد و سی و هفت

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/12

مگی: خب بگو ببینم، نقشه ت چیه؟
جیمی: نقشه؟؟؟
مگی: اوه! ببخشید! حواسم نبود! الان باید به هم بگیم بچه کجایی و چی خوندی و چیکار میکنی و از این حرفا!!
جیمی: چشمات خیلی خوشگله!
مگی: همین؟ این بهترین چیزی بود که به ذهنت رسید؟
جیمی: جدی دارم میگم! چشمات خیلی خوشگله!
مگی: خیلی خب. بزن بریم!
جیمی: چی؟ کجا بریم؟
مگی: مگه نمیخوای با من بخوابی؟ خب پاشو بریم دیگه!
جیمی: همین الان؟!؟؟!
مگی: اوه اوه! آره، درست میگی. من الان باید ادای این رو در بیارم که مثلا نمیدونم این کار درسته یا غلط! بعد تو شروع میکنی در مورد اینکه اصولا چیز درست و غلط وجود نداره و تنها چیزی که مهمه «همین الان» هست برام صحبت میکنی.  بعدش من بهت میگم نه! نمیتونم! اما دارم باهات تیک می زنم که آره بیا بریم منو بکن! البته زیاد هم مهم نیستا، چون تو اصلا به حرف من گوش نمیدی. چرا؟ چون تو که دنبال یه رابطه نیستی. حتی دنبال سـ.ـکـ.ـس هم نیستی! تو فقط دنبال اینی که یکی دو ساعت از اون غم و غصهء لعنتی که توی وجودت هست راحت بشی. من هم اصلا با این موضوع مشکلی ندارم. چون این دقیقا همون چیزیه که منم می خوام!
جیمی: ایول! بزن بریم!

عشق و باقی داروها (Love and Other Drugs) – محصول 2010
کارگردان: ادوارد زوئیک
دیالوگ گویان: جیک گیلن هال (جیمی) / آن هاداوی (مگی)

.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: