دیالوگ

دیالوگ سیصد و سی و نهم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/14

(جیمی و بروس در سالن انتظار نشسته اند که دختر زیبایی از مقابل آنها می گذرد. جیمی با صدای بلند به او می گوید: سلام لیزا!  دختر با تعجب به او نگاه می کند و به راهش ادامه می دهد)

بروس: اون اسمش لیزا نیست!
جیمی: میدونم!  اما اگه هر بار که دیدمش بگم «سلام لیزا» ، بالاخره یه موقعی شاکی میشه و میاد و میگه اسم من لیزا نیست! من جنیفرم! یا حالا هر اسم دیگه ای. اونوقت من یه معذرت خواهی حسابی ازش می کنم و می گم ببخشید، من فکر کردم شما همون لیزا هستین که خیلی ازم شاکیه، چون بهش زنگ نزدم. اونوقت جنیفر یا هر چیز دیگه ای که اسمش هست فکر می کنه که من با یه دختری که شبیه اونه قرار داشتم و پیچوندمش! بعد اون بطور کاملا ناخوداگاه سعی می کنه که منو شکست بده و بدستم بیاره!
بروس: لعنتی!! لعنتی!! تو بی نظیری!!

عشق و باقی داروها (Love and Other Drugs) – محصول 2010
کارگردان: ادوارد زوئیک
دیالوگ گویان: جیک جیلنهال (جیمی) / اولیور پلات (بروس)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: