دیالوگ

دیالوگ ششصد و سیزدهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2013/07/07

مکس: یه دفعه پلیس بازداشتم کرد بعد که دیدن به جز خودم برای کسی خطری ندارم ولم کردن!

مری و مکس (Mary and Max) – محصول 2009
کارگردان: آدام الیوت
دیالوگ گو: فیلیپ سیمور هافمن (مکس)

(انتخاب از: میم جان)

.

دیالوگ پانصد و هشتاد و چهارم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2012/07/01

میا: شاید داری خودتو گول میزنی. شاید تو اون آدم خوبی نیستی که تظاهر به بدی میکنه. شاید اون آدم بده ای که میخواد خودش رو خوب نشون بده. تا حالا بهش فکر کردی؟

سریع و خشمگین (Fast & Furious) – محصول 2009
کارگردان: جاستین لین
دیالوگ گو: جوردانا برواستر (میا)

(انتخاب از: امیر هاشمی)

.

دیالوگ پانصد و چهل و هشتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2012/03/18

کلیف: به چی داری نگاه میکنی؟
نیکو: مهم نیست. احتمالا بز بوده. این محدوده بز زیاد پیدا میشه.
کلیف: من که بز نمی بینم!
نیکو: منم انتظار ندارم که ببینی کلیف. هشیاری موقعیت سنجیت ایراد داره. که خب مسئله ای نیست. تو یه نویسنده ای، من یه جنگجو ام. ما خودمون دو تا مسیر جدا برای زندگیمون انتخاب کردیم.
کلیف: فکر نکنی بی ادبم، اما میشه هشیاری موقعیت سنجی رو برام معنی کنی ؟!؟
نیکو: وقتی سوار هواپیما میشی، اولین کاری که میکنی چیه؟
کلیف: وسایلم رو میذارم تو صندوق بالای سرم، مثل همه.
نیکو: وقتی من سوار هواپیما میشم، وقتی که دارم میرم به سمت صندلیم، تمام درها رو چک می کنم و تخمین میزنم از جایی که نشستم تا درها چقدر فاصله اس و باید سرعتم چقدر باشه که بتونم توی چند ثانیه از روی صندلیم به درها برسم. اگه هواپیما مشکلی براش پیش اومد و برقش قطع شد، من میتونم با چشم بسته راهم رو به سمت درها پیدا کنم. اگه راهروها شلوغ باشه میتونم از کنار صندلی 36D برم بالا و از کنار اون مردی که موهای مثل هویج داره رد شم و خودم رو برسونم به در. من میدونم که دستگیره رو باید به سمت پایین چرخوند، نه بالا. در رو باید به سمت تو کشید، و نباید به بیرون هول داد و من همه اینا رو توی کمتر از 30 ثانیه میفهمم. اگه صبر کنی که یه اتفاقی بیوفته بعد فکر کنی که میخوای چیکار کنی، از الان رو خودت به عنوان یه جسد حساب کن!

یک فرار بی نقص (A Perfect Getaway) – محصول 2009
کارگردان: دیوید توهی
دیالوگ گویان: استیو زان (کلیف) / تیموتی الیفانت (نیکو)

.

دیالوگ چهارصد و هفتادم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/09/27

نیکی: توی تمام زندگيم، کاملا معلوم بوده که آخرش سر از این شهر در میارم. من نميخوام الان مثل آدمهای مغرور حرف بزنم، اما واقعا مَرد جذابی ام! دست خودم هم نیست! سعي نمي کنم باشم، واقعا هستم! وقتي بچه بودم، بهترين دوست مامانم به من مي گفت که وقتی بزرگ بشم از اونا میشم که با احساسات مردم بازی می کنه. حالا ميفهمم که راست مي گفت. یه روز شوهرش از سر کار اومد خونه و ديد که ما تو رختخوابیم!  لس آنجلس، کاليفرنيا، اينجا جاييه که همهء حقه بازا میان برای رسیدن به رویاهاشون. هر ماه سي هزار تاشون ميان اینجا. سي هزار تا تیتش مامانی و شازده کوچولو که هر کدومشون کلی ستاره تو چشماشون و رويا توی قلبشون دارن. وقتي من اومدم اينجا، يه رويا داشتم .رویای يه زندگي راحت، که پولدار بشم، معروف بشم، لم بدم و بیان ازم عکس بگیرن. یه خونه توی بورلی هیلز بخرم و يه ماشين اسپرت پر سر و صدا بندازم زیر پام و با دختراي 6 فوتي که وزنشون 89 پونده لاس بزنم. حدس بزن چي شد؟ بيشترشون به حقيقت پيوست!

مخ زن (Spread) – محصول 2009
کارگردان : دیوید مکنزی

دیالوگ گو : اشتون کاچر (نیکی)

(انتخاب از: Polika Genus)

.

دیالوگ چهارصد و بیست و یکم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/08/05

جین: یه مدت خیلی زیادی نمی دونستم که می خوام تو زندگیم چیکار کنم.
بد بلیک: حالا میدونی؟
جین: حالا حداقل می دونم که چیکار نمی خوام بکنم!

قلب دیوانه (Crazy Heart) – محصول 2009
کارگردان: اسکات کوپر
دیالوگ گویان: جف بریجز (بد بلیک) / مگی گیلن هال (جین)

.

دیالوگ چهارصد و نوزدهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/08/03

(بد بلیک، گیتار بدست دراز کشیده روی تخت و آهنگی را زمزمه می کند)

بد بلیک: این آهنگ رو شنیدی؟
جین: آره. ولی یادم نمیاد مال کیه.
بد بلیک: همهء آهنگهای درست و حسابی همینطوری هستن. مطمئنی که قبلا اونو یه جا شنیدی.
جین: تو نوشتیش؟
بد بلیک: بله خانم. همین الان!

قلب دیوانه (Crazy Heart) – محصول 2009
کارگردان: اسکات کوپر
دیالوگ گویان: جف بریجز (بد بلیک) / مگی گیلن هال (جین)

.

دیالوگ چهارصد و یازدهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/07/26

ماری: من نمي تونم پيامک بفرستم. مي دوني، اصولا توی پیامک آدم جذابی بنظر نمیام.
آنا: شايد بهتر باشه ديگه بهش پيام ندی.
ماری: آخه فقط که پيامک نيست. پیام الکترونیکی، پیامِ صوتی، پیامِ کوفت، پیام زهرمار.
آنا: خب این يه چيز نرمالیه.
ماری: به هرحال هيچ کدومشون جواب نميده. یه پسره وقتی سر کار بودم یه پیام گذاشته روی Voicemail ام، منم زنگ زدم خونه ش، بعد اون به موبايلم Email زده، منم به موبايلش پيامک فرستادم. بعدش دوباره به Email اصلیم جواب داده. اصلا همه چي غيرقابل کنترل شده! من دلم براي اون روزايي که یه شماره تلفن و یه پيامگير بود تنگ شده. پيامگير فقط يه نوار کاست داشت و اون نوار کاست یا یه پيام از طرف یارو داشت يا نداشت. ولي حالا بايد بري همه اين چيزاي مختلف رو چک کني. واقعا طاقت فرساست.
آنا: ول کن این حرفا رو. از اون پسره تو Myspace چه خبر؟!؟!

او با تو اینطور که تو فکر می کنی نیست(He’s Just Not That Into You) – محصول 2009
کارگردان: کن واپیس
دیالوگ گویان: اسکارلت یوهانسون (آنا) / درو بریمور (ماری)

(انتخاب از: Payam En)

.

دیالوگ سیصد و هفتاد و هفتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/06/21

(میکل و لیزبث در مورد مردی صحبت می کنند که به دهها زن تجاوز کرده و آنها را به قتل رسانده است)
میکل: به خاطر خدا لیزبث! پدرش تو 16 سالگی برای کشتن تعلیمش می داده. هر کس دیگه ای هم بود با این نوع پرورش از لحاظ ذهنی مریض می­ شد.
لیزبث: اگه منظورت اینه که اون یه قربانیه، لطفا خفه شو! اگه نرسیده بودم تقریبا تو رو هم کشته بود. اون تجاوز می­کرد و می­کشت و ازش لذت می­برد. اون همون شانس­هایی رو توی زندگیش برای انتخاب داشته که ما داشتیم. اون قربانی نبود! یه حروم زادهء سادیستی بود که فقط از زنها نفرت داشت.

دختری با خالکوبی اژدها (The Girl with the Dragon Tattoo)  – محصول 2009
کارگردان: نیلز اردن اپلو
دیالوگ گویان: مایکل نایکویست (میکل) / نومی راپیس (لیزبث)

(انتخاب از: جان شیفته)

.

دیالوگ سیصد و هفتاد و چهارم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/06/18

آرتور: تو هیچوقت بابا نوئل رو باور نکردی؟
والتر: نه! یعنی واقعا داستانی بهتر از اینکه یک مرد خپل و چاق از لوله شومینه بیاد تو خونه به ذهنتون نرسید؟ خیلی غیر واقعیه!
آرتور: غیر قانونی هم هست!

جعبه (The Box) – محصول 2009
کارگردان: ریچارد کلی
دیالوگ گویان: جیمز مارسدن (آرتور) / سام اوز استون (والتر)

.

دیالوگ سیصد و هفتادم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/06/14

ویکتور: من به تو زندگی دادم!
لوسین: تو به من اسارت دادی!
ویکتور: فکر می کردم بعد از این همه سال یاد گرفته باشی که تو نمیتونی یکی از اینها رو بدون اون یکی داشته باشی.

دنیای زیرزمینی: قیام لیکانها (Underworld: Rise of the Lycans) – محصول 2009
کارگردان: پاتریک تاتوپولوس
دیالوگ گویان: مایکل شین (لوسین) / بیل نایی (ویکتور)

.

دیالوگ سیصد و شصتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/06/04

پابلو: نمیبینی بنجامین؟ این مرد می تونه همه چیزش رو تغییر بده: چهره اش، خونه و خانواده اش، دوست دخترش، مذهبش و خدا رو… اما چیزی هست که نمی تونه عوضش کنه … اون نمی تونه هوسش رو عوض کنه.

راز چشمهایشان (The Secret in Their Eyes) – محصول 2009
کارگردان: خوان خوزه کامپانلا
دیالوگ گو: گولرمو فرانچلا (پابلو)

(انتخاب از: مهدیس)

.

دیالوگ سیصد و پنجاهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/05/25

پدر: یه بچه زمانی میتونه از خونه بره بیرون که … ؟
دختر: دندون نیش سمت راستش بیفته.
پدر: یا سمت چپش… خیلی فرق نمی کنه، اونوقته که میتونه با خطرها مواجه بشه و با خیال راحت از خونه بره بیرون و سوار ماشین بشه… حالا چه موقع میتونه رانندگی یاد بگیره؟
پسر: وقتی دندون نیش راستش دوباره در بیاد… یا چپش، خیلی فرقی نمی کنه.

دندان نیش (Dogtooth) – محصول 2009
کارگردان: جورجوس لانتیموس
دیالوگ گویان: کریستوز سرگوگلو (پدر) / آگلکی پاپولیا (دختر) / هریستوز پاسالالیس (پسر)

(انتخاب از: مهدیس)

.

دیالوگ سیصد و چهل و هفتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/05/22

الکس: من فکر کردم که رابطه مون کاملاً واضح و مشخص بوده. منظورم اینه که، تو یه راه گریز هستی، یه زنگ تفریح توی زندگی معمولی ‌مون هستی. تو… تو یه پرانتزی!
رایان: هاه! من یه پرانتزم!

بر فراز آسمان (Up in the Air) –  محصول 2009
کارگردان: جیسون ریتمن
دیالوگ گویان: جرج کلونی (رایان بینگام) / الکس (ویرا فارمیگا)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ سیصد و چهل و یکم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/05/16

مت: دکتر به مریض میگه «آقا متاسفم. شما هم سرطان دارین، هم آلزایمر» مریض یه کم فکر میکنه و جواب میده» خدا رو شکر! می ترسیدم نکنه سرطان داشته باشم» !!!

احضار روح در کانتیکت (The Haunting in Connecticut) – محصول 2009
کارگردان: پیتر کورنول
دیالوگ گو: کایل گالنر

.

دیالوگ سیصد و هفدهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/04/14

ویلهلم وکستر: ما نمی تونیم اون چیزایی که زندگی به سرمون میاره رو کنترل کنیم. اونا قبل از اینکه متوجه بشی اتفاق میوفتن و وقتی هم که اتفاق افتادن، مجبورت می کنن که بعدش یه کارای دیگه ای انجام بدی. اونوقت آخرش همه این اتفاقها بین «تو» و «اون چیزی که همیشه می خواستی باشی» قرار می گیرن.

جهانی (The International) – محصول 2009
کارگردان: تام تیکور
دیالوگ گو: آرمین مولر استال (ویلهلم وکستر)

.

دیالوگ سیصد و شانزدهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/04/12

فلینور وایتمن: ما فقط داریم سعی می کنیم که بفهمیم حقیقت چیه.
بازپرس نیویورک: بله متوجه شدم! اما چیزی که باید در نظر بگیری اینه که اول اون چیزیه که مردم می خوان بشنون، بعد اون چیزیه که مردم می خوان باور کنن، بعد هر چیز دیگه ای که فکر کنی، و بعد آخر از همه حقیقته! می فهمی؟ آخر از همه!
فلینور وایتمن: از کی تا حالا اینی که میگی خوب و درسته؟ باور نمی کنم که تو داری این حرف رو به من میزنی. حقیقت یعنی قبول مسئولیت!
بازپرس نیویورک: دقیقا! برای همین هم هست که همه ازش فرار می کنن!

جهانی (The International) – محصول 2009
کارگردان: تام تیکور
دیالوگ گویان: نئومی واتس (فلینور وایتمن) / جیمز ربهورن (بازپرس نیویورک)

.

دیالوگ سیصد و پانزدهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/04/10

ویلهلم وکستر: گاهی وقتا آدم سرنوشتش رو درست تو همون مسیری پیدا میکنه که داره از سرنوشتش فرار میکنه.

جهانی (The International) – محصول 2009
کارگردان: تام تیکور
دیالوگ گو: آرمین مولر استال (ویلهلم وکستر)

.

دیالوگ سیصد و هشتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/03/23

لیندا: من تا حالا توی عمرم پامو دادگاه نذاشته بودم. انگار وارد یه کشور دیگه شدی! آدما اونجا به یه زبون دیگه حرف  میزنن و از یه کلماتی استفاده می کنن که من سر در نمیارم. درست انگار اشتباهی سوار یه هواپیما شدم و وسط یه خراب شده ای که نباید باشم پرتم کردن بیرون.

عوامل شخصی (Personal Effects) – محصول 2009
کارگردان: دیوید هولندر
دیالوگ گو: میشل فایفر

.

دیالوگ سیصد و دوم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/03/14

رورشاک: یه روز یه یارو میره پیش دکتر. طرف خیلی افسرده بوده. به دکتر میگه: آقای دکتر زندگیم خیلی بی رحم و ظالمه و توی این دنیای نفرت انگیز و پر از خطر احساس تنهایی میکنم. دکتر بهش میگه: این حالت کاملا طبیعیه، یه دلقک جدید اومده توی شهر که میگن کارش خیلی خوبه، اسمش پالیاچی هست. یه سر برو سیرک، کلی می خندی و میزون میشی. اون یارو هم میزنه زیر گریه و میگه: آقای دکتر، من خودم پالیاچی هستم!!

واچمن ها (Watchmen)  – محصول 2009
کارگردان: زک اسنایدر
دیالوگ گو: جکی ارل هالی (رورشاک)

.

دیالوگ دویست و نود و هشتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/03/09

(قبل از آمدن مربی)
نیک: بیا شرط ببندیم ایندفعه چندبار میگه «گه» ! من میگم هفت بار.
شاون: نه، ده بار.
(مربی وارد می شود)
نیک و شاون: سلام مربی.
مربی: سلام و زهرمار! شما کله گهی ها فکر کردین برای خودتون گهی هستین؟ برای همین حواستون رو جمع نمی کنین؟ شیطونه میگه همچین بزنم گهتون در بیاد! … با من بحث نکنین کله گهی ها! همچین تحت فشار قرارتون بدم که تا حالا اینطوریش رو تجربه نکرده باشین. یه طوری که عضلاتتون به درد بیاد، سرتون بوی گه بگیره، همچین که گه از تمام سوراخاتون بزنه بیرون… امسال هم که اردو مقدماتی بجای کنار ساحل دیتونا قراره توی بیابونای تگزاس برگزار بشه. یه جا که از اون گه دونی که توش زندگی می کنین گرمتره. یه جا که بجای دستگاه تهویه هوا براتون دستگاه تهویه گه گذاشتن. اتوبوس هم دوشنبه سر یه ساعت گهی راه میوفته.
نیک: یعنی چه ساعتی؟
مربی: یه ربع به پنج صبح.
شاون: چقدر زود!
مربی: صبح بلند شین، گهتون رو بندازین و سر وقت اونجا حاضر شین.
(مربی از پیش آنها می رود)
نیک: ده تا «گه» !! باز تو بردی! چطوری میتونی هر دفعه درست حدس بزنی؟
شاون: دست خودم نیست! این یه هدیه خدادادیه!

مشتعل (Fired Up) – محصول 2009
کارگردان: ویل گلاک
دیالوگ گویان: نیکولاس دآگوستو (شاون) / اریک کریستین اولسن (نیک) / فیلیپ بیکر هال (مربی)

.

دیالوگ دویست و هشتاد و ششم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/02/09

متصدی بار: تو مست می کنی که بدبختیهات رو فراموش کنی؟
لوگان: نه. من مست می کنم که بدبختیهام یادم بیاد.

سرچشمه مردان ایکس: وولورین (X-Men Origins: Wolverine) – محصول 2009
کارگردان: گوین هود
دیالوگ گو: هیو جکمن (لوگان)

.

دیالوگ دویست و هشتاد و پنجم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/02/08

سینسیوس: ما آدمای خوبی هستیم. تو هم به همون اندازه که من مسیحی هستم، مسیحی هستی.
هیپشیا: شما خداپرستها در مورد چیزی که باور دارین هیچ سئوالی نمی پرسین. من نمی تونم.

آگورا (Agora) – محصول 2009
کارگردان: الخاندرو امنابار
دیالوگ گویان: ریچل ویز (هیپشیا) / روپرت اوانس (سینسیوس)

.

دیالوگ دویست و هفتاد و هشتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/01/26

باک: برای ماجراجویی آماده هستین؟
ادی: بله قربان!
باک: برای خطر؟
ادی: بله قربان!
باک: برای مرگ؟
ادی: ممم، ببخشید، میشه یه بار دیگه سئوال رو تکرار کنین؟!!؟

عصر یخی: طلوع دایناسورها (Ice Age: Dawn of the Dinosaurs) – محصول 2009
کارگردان: کارلوس سلدانها / مایک تورمیر
دیالوگ گویان: سایمون پگ (باک) / جاش پک (ادی)

.

دیالوگ دویست و هفتاد و هفتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/01/25

کرش: این صدای چیه؟
باک: صدای باده. داره با ما حرف میزنه.
ادی: چی میگه؟
باک: من از کجا بدونم؟ من که زبون باد رو نمی فهمم!

عصر یخی: طلوع دایناسورها (Ice Age: Dawn of the Dinosaurs) – محصول 2009
کارگردان: کارلوس سلدانها / مایک تورمیر
دیالوگ گویان: شان ویلیان اسکات (کرش) / سایمون پگ (باک)

.

دیالوگ دویست و هفتاد و پنجم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/01/23

منی: ما به یه کلمه رمز نیاز داریم. یه چیزی که مفهوم «بچه داره به دنیا میاد» رو برسونه.
الی: خب مثلا «هی! بچه داره به دنیا میاد» چطوره؟؟
منی: نه نه. این خیلی بلنده. یه چیز کوتاه تر و باحالتر لازم داریم. مثلا «هلو» !!!
الی: هلو؟؟
منی: آره. من عاشق هلو ام. هم شیرینن، هم قلمبه هستن، هم گوگولی مگولی. درست مثل تو.
الی: جدی تو فکر میکنی من قلمبه هستم؟!؟؟
منی: نه از اون نظر! قلمبه که خوبه! خیلی سـ.ـکسـ.ـیه!

عصر یخی: طلوع دایناسورها (Ice Age: Dawn of the Dinosaurs) – محصول 2009
کارگردان: کارلوس سلدانها / مایک تورمیر
دیالوگ گویان: ری رومانو (منی) / کوئین لتیفا (الی)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: