دیالوگ

دیالوگ صد و چهل و چهارم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/09/03

سلین: مردها با من می گردن و بعد باهام بهم می زنن و میرن ازدواج می کنن!! اونوقت بهم زنگ می زنن و تشکر می کنن که عشق رو یادشون دادم و بهشون فهموندم که چطوری به یه زن احترام بذارن.
جسی: فکر کنم منم یکی از همین مردها باشم.
سلین: می خوام همشون رو بکشم!! چرا هیچکدوم به من پیشنهاد ازدواج ندادن؟؟ جواب من مسلما «نه» بود، اما حداقل می تونستن بهم پیشنهاد بدن!!

پیش از غروب (Before Sunset) – محصول 2004
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گویان: جولی دلپی (سلین) / ایتان هاک (جسی)

.

Advertisements

دیالوگ صد و چهل و یکم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/09/02

سلین: یه بار یه کابوس وحشتناک دیدم. خواب دیدم 32 سالمه و از خواب که بیدار شدم 23 سالم بود. خیلی خوب بود. اما بعدش واقعا از خواب بلند شدم و دیدم 32 سالمه!!

پیش از غروب (Before Sunset) – محصول 2004
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گو: جولی دلپی (سلین)

.

دیالوگ صد و سی و هفتم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/09/01

جسی: یه بار یه داستان شنیدم در مورد وقتی که آلمانها پاریس رو اشغال کردن. اون موقع که داشتن عقب نشینی می کردن، توی نتردام بمب گذاشتن و یه نفر رو گذاشتن که دکمهء انفجار رو فشار بده. اون آدم، اون سرباز، نتونست این کار رو بکنه. اون نشسته بود اونجا و محو زیبایی ساختمون شده بود. و وقتی متفقین رسیدن، مواد منفجره رو پیدا کردن که همونجا افتاده بود و کلید انفجار هم خاموش بود. همین ماجرا توی ساکرکوئه ، برج ایفل و چند جای دیگه هم رخ داده بود.
سلین: این داستان واقعیه؟
جسی: نمی دونم. اما من همیشه این داستان رو دوست داشتم.

پیش از غروب (Before Sunset) – محصول 2004
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گویان: جولی دلپی (سلین) / ایتان هاک (جسی)

.

دیالوگ صد و سی و ششم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/08/31

جسی: ببینم، تو بچه داری؟
سلین: آره، دو تا … ای وای! لعنتی!
جسی: چی شد؟؟
سلین: بچه ها رو تو ماشین جا گذاشتم!!! شیشه رو هم داده بودم بالا!! شش ماه پیش!! فکر می کنی حالشون خوب باشه؟؟

پیش از غروب (Before Sunset) – محصول 2004
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گویان: جولی دلپی (سلین) / ایتان هاک (جسی)

.

دیالوگ صد و سی و سوم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/08/30

سلین: نگام کن. بنظرت عوض شدم؟
جسی: باید لخت ببینمت!!

پیش از غروب (Before Sunset) – محصول 2004
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گویان: جولی دلپی (سلین) / ایتان هاک (جسی)

.

دیالوگ صد و سی و یکم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/08/29

سلین: … دوست داشتن  یه نفر و دوست داشته شدن برای من خیلی اهمیت داره. ما همیشه این موضوع رو مسخره می کنیم و بهش می خندیم، اما جدی، آیا تمام کارهایی که توی زندگیمون انجام میدیم برای این نیست که بیشتر دوست داشته بشیم؟؟

پیش از طلوع (Before Sunrise) – محصول 1995
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گو: جولی دلپی (سلین)

.

دیالوگ صد و بیست و هشتم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/08/28

سلین: یه زمانی در مورد زوجهایی صحبت کردی که بعد از چند سال، بخاطر اینکه از عکس العمل همدیگه انتظار دارن یا از خلق و خوی هم خسته شدن، از هم متنفر میشن، من فکر می کنم من برعکس این موضوع هستم. فکر کنم من موقعی می تونم واقعا عاشق یه نفر باشم که همه چیز رو در موردش بدونم. اینکه فلان موقع چطوری موهاش رو درست میکنه، اون روز چه لباسی می پوشه، بدونم دقیقا موقع قرار گرفتن تو یه موقعیت خاص چه واکنشی نشون میده. مطمئنم اون موقع است که می فهمم واقعا عاشق شدم.

پیش از طلوع (Before Sunrise) – محصول 1995
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گو: جولی دلپی (سلین)

.

دیالوگ صد و هفتم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/08/18

سلین: می دونی چی می خوام؟
جسی: چی؟
سلین: می خوام بوسیده بشم.
جسی: خب من می تونم این کار رو برات بکنم.

قبل از طلوع (Before Sunrise) – محصول 1995
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گویان: جولی دلپی (سلین) / ایتان هاک (جسی)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: