دیالوگ

دیالوگ صد و سی و هفتم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/09/01

جسی: یه بار یه داستان شنیدم در مورد وقتی که آلمانها پاریس رو اشغال کردن. اون موقع که داشتن عقب نشینی می کردن، توی نتردام بمب گذاشتن و یه نفر رو گذاشتن که دکمهء انفجار رو فشار بده. اون آدم، اون سرباز، نتونست این کار رو بکنه. اون نشسته بود اونجا و محو زیبایی ساختمون شده بود. و وقتی متفقین رسیدن، مواد منفجره رو پیدا کردن که همونجا افتاده بود و کلید انفجار هم خاموش بود. همین ماجرا توی ساکرکوئه ، برج ایفل و چند جای دیگه هم رخ داده بود.
سلین: این داستان واقعیه؟
جسی: نمی دونم. اما من همیشه این داستان رو دوست داشتم.

پیش از غروب (Before Sunset) – محصول 2004
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گویان: جولی دلپی (سلین) / ایتان هاک (جسی)

.

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. جواد said, on 2010/09/01 at 13:21

    وبلاگت موضوعش خیلی جالبه!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: