دیالوگ

دیالوگ ششصدم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2012/11/06

ویت: تا حالا تنها شدی؟
ولش: فقط وقتی که دور و برم پر آدمه

خط قرمز باریک (The Thin Red Line) – محصول 1998
کارگردان: ترنس مالیک
دیالوگ گویان: جیم کاویزل (ویت) / شان پن (ولش)

(انتخاب از: ری را)

.

دیالوگ چهارصد و هجدهم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2011/08/02

ایزابل: خسته به نظر می رسی.
جکی: متنفرم وقتی کسی این حرفو بهم می زنه. این فقط یه جمله مودبانه س برای اینکه به کسی بگی قیافت مثل گه شده!

نامادری (Stepmom) – محصول 1998
کارگردان: کریس کلبوس
دیالوگ گویان: جولیا رابرتز (ایزابل) / سوزان ساراندن (جکی)

.

دیالوگ سیصد و پنجاه و هشتم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2011/06/02

ریبن: ببینم، اگه خدا با ماس، پس کی با اوناس؟
اوفام: اگه خدا مال ما باشه، کی جرات داره ضد ما باشه؟
ریبن: آره خب. اینم حرفیه!

نجات سرباز رایان (Saving Private Ryan) – محصول 1998
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
دیالوگ گویان: ادوارد برنز (ریبن) / جرمی دیویس (اوفام)

(انتخاب از: پدرام)

.

دیالوگ دویست و شصت و یکم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2010/12/29

جو فاکس: تا حالا شده که احساس کنی در بدترین وضعیت خودت قرار گرفتی؟ اینکه کینه و غضب و غرورت یهو بیدار بشه و بپره بیرون؟ یه نفر حال تو رو می گیره و تو بجای اینکه لبخند بزنی و بذاری بری، وامیستی اونجا و جر و بحث می کنی!! … فکر کنم اصلا نمی دونی دارم در مورد چی صحبت می کنم!
کتلین کلی: اتفاقا دقیقا می فهمم چی میگی. کاملا هم بهت حسودیم میشه. چون وقتی یکی اعصاب من رو خرد میکنه، تنها اتفاقی که برام میوفته اینه که زبونم قفل میشه و مغزم کاملا از کار میوفته و هیچی نمی تونم بگم. اونوقت تموم شب توی رختخواب از اینور به اونور میشم و فکر میکنم که چی میتونستم بگم و نگفتم.
جو فاکس: چه خوب می شد اگه می تونستم تمام جر و بحثهام رو بدم به تو! اونوقت دیگه هیچوقت رفتار بد نداشتم و بجاش تو همیشه رفتار بد داشتی. هر دوتامون هم خوشحال بودیم! اما یه هشداری بهت بدم: وقتی که موفق میشی تصمیم بگیری اون چیزی که توی ذهنت هست رو بگی، وقتی اونقدر با خودت کلنجار میری که یه حرفی رو بزنی یا نزنی و بعد زدن رو انتخاب می کنی، مطمئن باش به محض اینکه اون حرف رو زدی مثل سگ پشیمون میشی!

نامه دارید (You’ve Got Mail) – محصول 1998
کارگردان: نورا افرون
دیالوگ گویان: تام هنکس (جو فاکس) / مگ رایان (کتلین کلی)

.

دیالوگ شـصت و یکم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2010/07/28

ست: دنی، تو از کی متنفری؟
دنی وینیارد: من از هر کسی که سفیدپوست پروتستان نباشه متنفرم.
ست: چرا؟
دنی وینیارد: اونا مزاحم پیشرفت سفید پوستا هستن. البته بعضیهاشون هم خوب هستن فکر کنم…
ست: هیچ کدوم اون آشغالا خوب نیستن دنی! می فهمی؟ هیچکدوم!

تاریخ مجهول آمریکا (American History X) – محصول 1998
کارگردان: تونی کای
دیالوگ گویان: ایتان ساپلی (ست) / ادوارد فرلانگ (دنی وینیارد)

.

دیالوگ پنجاه و هشتم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2010/07/27

گزارشگر (ویدئویی از درک در حال گریه کردن در کنار مادرش، در حال مصاحبه بعد از مرگ پدر پخش می شود): تو به جرم قتل یه سیاه پوست بازداشت شدی. ببین می دونم خیلی سخت هست، اما الان چه احساسی داری؟
درک وینیارد: فکر می کنی چه احساسی دارم؟ فکر کنم حس باحالیه.
گزارشگر: باحال؟؟
درک وینیارد: خب این کشور شده حیاط خلوت مجرمها، چه انتظاری داری؟ این انگلهای جامعه اونوقت میان جیب آمریکاییهای زحمت کش و نجیب مثل بابای من رو می زنن.
گزارشگر: انگل؟؟
درک وینیارد: آره دیگه، سیاه پوستها، زردپوست ها… همشون
گزارشگر: متوجه نمی شم، یعنی تو می خوای بگی کشته شدن پدرت به مسئله نژادی بوده؟
درک وینیارد: آره معلومه که مسئله نژادی بوده. هر بدبختی و مشکلی توی این مملکت مسئله نژادی هست. قضیه فقط قتل نیست. مثل مهاجرت، مثل ایدز، مثل هزینه کمکهای اجتماعی. تمام این مشکلات زیر سر اینهاس. جامعه سیاه ها، جامعه اسپانیایی ها، جامعه آسیایی ها، هیچ کدوم اینها مشکلات سفیدپوستها نیست.
گزارشگر: درک، یعنی این چیزهایی که میگی به فقر مربوط نمیشه؟
درک وینیارد: نه، ببین، نه!. این چیزها محصول محیط نیستن، این حرف چرند هست. اقلیتها اندازه آشغال هم برای این کشور ارزش قائل نیستن. اونا نمیان بخشی مفیدی از آمریکا یشن، میان که ازش سوء استفاده کنن.
گزارشگر: اما خب این …
درک وینیارأ: منظورم اینه که میلیونها اروپایی آمریکایی سفید پوست میان اینجا و رشد می کنن و یه نسل رو میسازن. خب آخه این کثافتها چه مشکلی می تونن داشته باشن که …(گریه می کند)… که به یه آتش نشان شلیک کنن؟
گزارشگر: این مسئله چه ارتباطی با قتل پدر تو داره؟
درک وینیارد: چون بابای من داشت انجام وظیفه می کرد که کشته شد. بابام همسایهء یه کاکا سیاه آشغال رو از توی آتیش کشید بیرون. واسه اون آشغال اصلا مهم نبود. یه مواد فروش آشغال به بابای من شلیک کرد که احتمالا هنوز هم داره از پول کمکهای اجتماعی استفاده می کنه.

تاریخ مجهول آمریکا (American History X) – محصول 1998
کارگردان: تونی کای
دیالوگ گویان: ادوارد نورتون (درک وینیارد) / استیو ولفورد (گزارشگر)

.

دیالوگ پنجاه و هفتم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2010/07/26

باب سوئینی: یه زمانی بود که من همه چیز و همه کس رو برای غم و درد و تمام بدبختیهایی که خودم و مردمم داشتن مقصر می دونستم. همه بنظرم مقصر بودن، سفیدپوستها، جامعه، خدا… . اما هیچوقت جواب نگرفتم. می دونی چرا؟ چون سئوال غلطی می پرسیدم. باید سئوال درست رو پرسید.
درک وینیارد: مثلا چه سئوالی؟
باب سوئینی: تاحالا توی عمرت کاری کردی که زندگیت بهتر بشه؟

تاریخ مجهول آمریکا (American History X) – محصول 1998
کارگردان: تونی کای
دیالوگ گویان: آوری بروکس (باب سوئینی) / ادوارد نورتون (درک وینیارد)

.

دیالوگ پنجاه و ششم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2010/07/25

وینستون: چارلز، چرا ما سیستم ایمنی گذاشتیم برای خونه؟
چارلز: واسه امنیت.
وینستون: درسته، آفرین درسته. برای امنیت. خب میشه بگی چرا ما سیستم ایمنی لعنتی رو داریم، وقتی ازش استفاده نمی کنیم؟
چارلز: خب من باید ازش استفاده می کردم، اما الان ویلی پشت در بود و ویلی هم که تو همین خونه زندگی میکنه.
وینستون: درسته. اما تو تا قبل از اینکه در رو باز کنی نمی دونستی ویلی پشت در هست!!.
ویلی: بیخیال وینستون. منم دیگه!، چارلز میدونست که منم. مشکلت چیه؟
وینستون: مشکلم ویلی، مشکل اینه که چارلز و تو در بهترین شرایط هم دست و پا چلفتی هستین. فقط چیزی که من میگم رو گوش کنین، این سیستم ایمنی لعنتی رو روشن بذارین… ببینم، این چیه تو دستت؟
ویلی: این گلوریا هستش.
وینستون: احمق! می دونم این گلوریاست. اون یکی دستت.
ویلی: کود !!
وینستون: تو 6 ساعت پیش رفتی بیرون که یه پول شمار بخری، حالا برگشتی تو یه دستت گلوریاست که اینقدر مواد زده داره از حال میره، تو این یکی هم یه گونی کود؟؟؟ ویلی مراقب خودت باش!

گلنگدن، قنداق و دو لوله‌ تفنگ تازه شلیک شده (Lock, Stock & 2 Smoking Barrels) – محصول 1998
کارگردان: گای ریچی
دیالوگ گویان: استیون مکینتاش (وینستون) / نیک مارک (چارلز) / چارلز فوربس (ویلی)

.

دیالوگ پنجاه و پنجم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2010/07/24

روری بریکر: اگه چیزی رو پیش خودت نگه داری، می کشمت. اگه حقیقت رو بپیچونی، یا من فکر کنم که داری حقیقت رو می پیچونی، می کشمت. اگه چیزی رو فراموش کنی، می کشمت. می بینی که، باید خیلی زور بزنی که زنده بمونی. حالا، فهمیدی این چیزهایی که من گفتم؟ اگه نفهمیده باشی، می کشمت!.

گلنگدن، قنداق و دو لوله‌ تفنگ تازه شلیک شده (Lock, Stock & 2 Smoking Barrels) – محصول 1998
کارگردان: گای ریچی
دیالوگ گو: وس بلکوود (روری بریکر)

.

دیالوگ پنجاه و سوم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2010/07/22

ادی: درضمن، اونها مسلح هستن.
سوپ: هان؟ چی؟ مسلح؟ یعنی چی مسلح هستن؟ مسلح به چی؟
ادی: دهنشون بو میده، لهجه دارن، از این جاروهای گردگیری هم دستشونه!!! … آخه بی شعور مسلح به چی می تونن باشن ! تفنگ دیگه!!!!

گلنگدن، قنداق و دو لوله‌ تفنگ تازه شلیک شده (Lock, Stock & 2 Smoking Barrels) – محصول 1998
کارگردان: گای ریچی
دیالوگ گویان: نیک موران (ادی) / دکستر فلچر (سوپ)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: