دیالوگ

دیالوگ صد و سی و ششم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/08/31

جسی: ببینم، تو بچه داری؟
سلین: آره، دو تا … ای وای! لعنتی!
جسی: چی شد؟؟
سلین: بچه ها رو تو ماشین جا گذاشتم!!! شیشه رو هم داده بودم بالا!! شش ماه پیش!! فکر می کنی حالشون خوب باشه؟؟

پیش از غروب (Before Sunset) – محصول 2004
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گویان: جولی دلپی (سلین) / ایتان هاک (جسی)

.

دیالوگ صد و سی و پنجم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/08/31

جسی: دنیا در کنار رشد کردن یه آدم رشد می کنه. درسته؟ مثلا خود من، آیا من بدتر شدم؟ یا پیشرفت کردم؟ نمی دونم! وقتی من جوانتر بودم، سالمتر بودم. اما احساس ناامنی شدیدی می کردم. اما حالا بزرگتر شدم و مشکلاتم هم عمیقتر شدن، اما من هم برای حل کردنشون مجهزتر هستم.

پیش از غروب (Before Sunset) – محصول 2004
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گو: ایتان هاک (جسی)

.

دیالوگ صد و سی و چهارم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/08/31

ایولین سالت: اسمت چیه؟
واسیلی اورلوف: من واسیلی اورلوف هستم. امروز یه مامور روسی به نیویورک میره  و رئیس جمهور رو میکشه. اون یکی از مامورهای KA-12 هست.
ایولین سالت: برنامه KA یه افسانه ست.
واسیلی اورلوف: نمی­خوای اسمش رو بدونی؟
ایولین سالت: می­تونی بقیه داستانت رو برای یکی از همکارام تعریف کنی.
واسیلی اورلوف: سالت.
ایولین سالت: بله؟
واسیلی اورلوف: اسم اون مامور ایولین سالت هست.
ایولین سالت: اسم من ایولین سالت­ ه.
واسیلی اورلوف: خب پس تو همون جاسوس روسی هستی!

سالت (Salt) – محصول 2010
کارگردان: فیلیپ نویس
دیالوگ گویان: آنجلینا جولی (سالت) / دنیل اولبریچسکی (ارولوف)

.

دیالوگ صد و سی و سوم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/08/30

سلین: نگام کن. بنظرت عوض شدم؟
جسی: باید لخت ببینمت!!

پیش از غروب (Before Sunset) – محصول 2004
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گویان: جولی دلپی (سلین) / ایتان هاک (جسی)

.

دیالوگ صد و سی و دوم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/08/30

جسی: بذار فکرم رو بهت بگم. 50هزار سال پیش حتی یک میلیون نفر هم روی کره زمین نبودن. 10هزار سال پیش مثلا حدود 2میلیون نفر رو زمین بودن. الان یه چیزی حدود 5 – 6میلیارد آدم دارن روی زمین زندگی می­کنن. خب؟ حالا اگه ما هر کدوممون یه شخصیت مستقل، تمایلات مستقل و یه روح منحصر بفرد داشته باشیم، سئوال اینجاس که همهء اینها از کجا اومدن؟؟ می­دونی که، تمام روحهای جدید، کسری از روح اصلی هستن. پس اگه اینطور هست، می­شه این رو فهمید که توی 50هزار سال ِ گذشته هر 1 روح به 5000 تا تقسیم شده. خب در بهترین شرایط ما یه کسر خیلی کوچولو از گردش مردم هستیم. می­دونی منظورم چیه؟ شاید این دلیل همهء پراکندگی ما باشه. شاید ما همه برای یه هدف خاصی درست شده باشیم.

پیش از طلوع (Before Sunrise) – محصول 1995
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گو: ایتان هاک (جسی)

.

دیالوگ صد و سی و یکم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/08/29

سلین: … دوست داشتن  یه نفر و دوست داشته شدن برای من خیلی اهمیت داره. ما همیشه این موضوع رو مسخره می کنیم و بهش می خندیم، اما جدی، آیا تمام کارهایی که توی زندگیمون انجام میدیم برای این نیست که بیشتر دوست داشته بشیم؟؟

پیش از طلوع (Before Sunrise) – محصول 1995
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گو: جولی دلپی (سلین)

.

دیالوگ صد و سی ام

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/08/29

جسی: گوش کن، اگه الان من دو تا گزینه داشته باشم، که یا هرگز تو رو دیگه نبینم و یا باهات ازدواج کنم، خیلی خب، من باهات ازدواج می کنم. و شاید کلی مزخرفات رومانتیک هم اتفاق بیوفته. اما مردم بخاطر خیلی کمتر از این با هم ازدواج می کنن!

پیش از طلوع (Before Sunrise) – محصول 1995
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گو: ایتان هاک (جسی)

.

دیالوگ صد و بیست و نهم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/08/28

جسی: یه بار با یکی از دوستام که اصلا خدا رو قبول نداره سوار ماشین بودم. یه جا پشت چراغ قرمز کنار یه گدا واستادیم. این دوست من یه 100 دلاری رو از شیشه ماشین گرفت بیرون و از اون گدا سئوال کرد «تو به خدا اعتقاد داری؟» گدا یه نگاه به دوستم کرد، یه نگاه به پول انداخت، گفت «آره، اعتقاد دارم» . دوستم گفت «جواب غلط دادی» ، بعد هم گازش رو گرفت و رفتیم.

پیش از طلوع (Before Sunrise) – محصول 1995
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گو: ایتان هاک (جسی)

.

دیالوگ صد و بیست و هشتم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/08/28

سلین: یه زمانی در مورد زوجهایی صحبت کردی که بعد از چند سال، بخاطر اینکه از عکس العمل همدیگه انتظار دارن یا از خلق و خوی هم خسته شدن، از هم متنفر میشن، من فکر می کنم من برعکس این موضوع هستم. فکر کنم من موقعی می تونم واقعا عاشق یه نفر باشم که همه چیز رو در موردش بدونم. اینکه فلان موقع چطوری موهاش رو درست میکنه، اون روز چه لباسی می پوشه، بدونم دقیقا موقع قرار گرفتن تو یه موقعیت خاص چه واکنشی نشون میده. مطمئنم اون موقع است که می فهمم واقعا عاشق شدم.

پیش از طلوع (Before Sunrise) – محصول 1995
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گو: جولی دلپی (سلین)

.

دیالوگ صد و بیست و هفتم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/08/28

مامور 99: اینی که می بینی یه قرصه! ، اگه دستگیرت کردن این قرص توی 9 ثانیه باعث مرگ میشه.
مکسول اسمارت: عالیه. اما دقیقا چطوری باید مجبورشون کنم این قرص رو بخورن؟!!؟؟

اسمارت رو بگیر (Get Smart) – محصول 2008
کارگردان: پیتر سگال
دیالوگ گویان: استیو کارل (مکسول اسمارت) / ان هاداوی (مامور 99)

.

دیالوگ صد و بیست و ششم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/08/27

نظام: ما می دونیم که شما بطور مخفیانه برای دشمنان ایران اسلحه درست می کنین. اونها رو کجا مخفی کردین؟
تامینا: ما اینجا اصلا کارگاه آهنگری نداریم، تمام اسلحه ای هم که داشتیم شما تصاحب کردین.
گارسیو: جاسوسهای ما چیز دیگه ای گفتن. تو می تونی راستش رو بگی و خیلیها رو از درد و رنج نجات بدی.
تامینا: تمام درد و رنج دنیا هم نمیتونه به تو کمک کنه تا چیزی رو پیدا کنی که اصلا وجود نداره!

شاهزادهء ایران: ماسه های زمان (Prince of Persia: the Sands of Time) – محصول 2010
کارگردان: مایک نیوول
دیالوگ گویان: بن کینگزلی (نظام) / جما آرترتون (تامینا) / توبی کبل (گارسیو)

.

دیالوگ صد و بیست و پنجم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2010/08/27

پدربزرگ: گوش بده به من! هیچ دلیلی نداره که من به تو دروغ بگم. اون اشتباهاتی که وقتی من جوان بودم مرتکب شدم تو دیگه تکرار نکن. گوش کن بچه، هر چی دختر دم دستت میاد ترتیبش رو بده! یه دختر نه، هر چی بیشتر بهتر!!

میس سانشاین کوچولو (Little Miss Sunshine) – محصول 2006
کارگردان: جاناتان دیتون / والری فاریس
دیالوگ گو: الن آرکین (پدربزرگ)

.

دیالوگ صد و بیست و چهارم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/08/27

مکسول اسمارت (خطاب به مامور 99): تو کلا بصورت پیش فرض اینطوری هستی دیگه؟ تحت هر شرایطی یه مشت حوالهء صورت مردم می کنی؟ امروز سه شنبه است، پس یه مشت می زنم تو صورت مکس!! اوه، چه بچه گربه های خوشگلی، پس یه مشت می زنم تو صورت مکس!! من میرم نون بخرم، پس الان وقتشه یه مشت بزنم تو صورت مکس!!

اسمارت رو بگیر (Get Smart) – محصول 2008
کارگردان: پیتر سگال
دیالوگ گویان: استیو کارل (مکسول اسمارت)

.

دیالوگ صد و بیست و سوم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2010/08/26

پدربزرگ: من خستم. من خیلی خیلی خستم. می دونی من چقدر خستم؟ اگه یه دختر بیاد و التماس کنه که ترتیبش رو بدم، نمی تونم!! خودت بفهم دیگه چقدر خستم!!

میس سانشاین کوچولو (Little Miss Sunshine) – محصول 2006
کارگردان: جاناتان دیتون / والری فاریس
دیالوگ گو: الن آرکین (پدربزرگ)

.

دیالوگ صد و بیست و دوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/08/26

سیگفرید: من از کجا بدونم تو مامور ویژه پلیس نیستی؟
مکسول اسمارت: اگه من مامور ویژه پلیس بودم، تو الان مرده بودی!
سیگفرید: اگه تو مامور ویژه پلیس بودی، الان خودت مرده بودی!
مکسول اسمارت: خب از اونجایی که الان هم تو زنده هستی هم من، در نتیجه بطور قطع من مامور ویژه پلیس نیستم!!!

اسمارت رو بگیر (Get Smart) – محصول 2008
کارگردان: پیتر سگال
دیالوگ گویان: استیو کارل (مکسول اسمارت) / ترنس استمپ (سیگفرید)

.

دیالوگ صد و بیست و یکم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2010/08/25

جین برنز: اگه نذاری خودم رانندگی کنم، هیچوقت رانندگی یاد نمی گیرم.
دن برنز: اگر هم بذارم، زنده نمی مونی!!

دن در زندگی واقعی (Dan in Real Life) – محصول 2007
کارگردان: پیتر هجس
دیالوگ گویان: استیو کارل (دن برنز) / الیسون پیل (جین برنز)

.

دیالوگ صد و بیستم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/08/25

مکسول اسمارت: فکر کنم بهتر باشه بهت هشدار بدم، این مکان توسط 130 تا تک تیرانداز ِ آموزش دیده محاصره شده.
سیگفرید: حرفت رو باور نمی کنم.
مکسول اسمارت: اگه بگم حدود بیست سی تا کوماندو دلتا فورس اون بیرون هستن، اونوقت باور می کنی؟!؟
سیگفرید: نه!
مکسول اسمارت: اگه بگم چاک نوریس با تفنگش اون بیرون واستاده چی؟؟؟؟؟

اسمارت رو بگیر (Get Smart) – محصول 2008
کارگردان: پیتر سگال
دیالوگ گویان: استیو کارل (مکسول اسمارت) / ترنس استمپ (سیگفرید)

.

دیالوگ صد و نوزدهم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/08/24

دینا: برنی، این املت عجب چیز محشریه. چی ریختی توش؟
برنی: الان این املت خیلی مزه ها از ماهیتابه گرفته، چون من تا حالا این ماهیتابه رو نشستم!

ملاقات با فاکرها (Meet the Fockers) – محصول 2004
کارگردان: جی روچ
دیالوگ گویان: بلیث دنر (دینا) / داستین هافمن (برنی)

.

دیالوگ صد و هجدهم

Posted in 2000 by Bardia Barj on 2010/08/24

بازرس فرودگاه: من اینجا یه هواپیما پر از آدم دارم که میگن شما مهماندار هواپیما رو تهدید کردین.
گرگ فاکر: من اونو تهدید نکردم. من فقط خواستم کیفم رو بذارم توی صندوق بالای سرم.
بازرس فرودگاه: اما شما مثل یه دیوانه رفتار کردین و مهماندار رو با بمب تهدید کردین.
گرگ فاکر: نه! من گفتم که بمب ندارم!
بازرس فرودگاه: اما شما گفتین «بمب» !
گرگ فاکر: من گفتم «من بمب ندارم» !
بازرس فرودگاه: شما توی هواپیما گفتین «بمب» !
گرگ فاکر: چه اشکالی داره یکی توی هواپیما بگه «بمب» ؟؟
بازرس فرودگاه: شما نمی تونین توی هواپیما بگین «بمب» !
گرگ فاکر: بمب بمب بمب بمب بمب بمب بمب!!!! میخوای دستگیرم کنی؟؟ بمب بمب بمب بمب بمب بمب!!!!
بازرس فرودگاه: شما به حقوق بقیه مسافرین تجاوز کردین و من همین الان باید شما رو پرت کنم بیرون!

ملاقات با والدین (Meet the Parents) – محصول 2000
کارگردان: جی روچ
دیالوگ گویان: بن استیلر (گرگ فاکر) / برنی شردی (بازرس فرودگاه)

.

دیالوگ صد و هفدهم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/23

استیو: اگه من تو رو به شام دعوت کنم، میشم اولین مشتریت که این کار رو کرده. درسته؟؟
استلا: ببینم، تو آخرین سیم کشی که برای تعمیر اومده بود خونت رو هم به شام دعوت کردی؟؟
استیو: نه! چون آخرین سیم کشی که اومده بود اینجا 300 پوند وزنش بود و یه سیبیل مثل دستهء موتورسیکلت داشت!!

شغل ایتالیایی (Italian Job) – محصول 2003
کارگردان: اف. گری گری
دیالوگ گویان: ادوارد نورتون (استیو) / چارلیز ترون (استلا)

.

دیالوگ صد و شانزدهم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/22

استیو: هنوز به من اعتماد نداری؟
استلا: من به تمام آدمها اعتماد دارم. اونی که بهش اعتماد ندارم دیو درون آدمهاست.

شغل ایتالیایی (Italian Job) – محصول 2003
کارگردان: اف. گری گری
دیالوگ گویان: ادوارد نورتون (استیو) / چارلیز ترون (استلا)

.

دیالوگ صد و پانزدهم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/22

ایلین: اه اه! کار ِ لعنتی ِ دفتری! آخه کی دلش می خواد همچین کاری داشته باشه؟ پشت یه میز مسخره و لعنتی بشینی، یه تلفن مسخره هم داشته باشی،  یه مشت کاغذ لعنتی و مسخره هم بهت بدن، یه خودکار مسخره، شروع کنی مزخرف بنویسی، چرت و پرت. اینو که میمون هم می تونه انجام بده!!

هیولا (Monster) – محصول 2003
کارگردان: پتی جنکینز
دیالوگ گو: چارلیز ترون (ایلین)

.

دیالوگ صد و چهاردهم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/21

سلبی: ما هر چقدر دلمون بخواد می تونیم متفاوت باشیم! اما دلیل نمیشه که تو مردم رو بکشی!!
ایلین: کی گفته ؟؟؟ رابطهء من با خدا خیلی خوبه! خیلی با هم ردیفیم ! … می دونم مردم به چیزهای کثیفی فکر می کنن، لعنتی ها!، همین طور هم هست. بهت میگن «تو نباید آدم بکشی»، یا یه مزخرفی تو همین مایه ها. اما سلبی، دنیا این مدلی نمی چرخه. چون من دارم هر روز ِ لعنتیم رو توی این دنیا زندگی می کنم. کی می دونه خدا چی می خواد؟ مردم هر روز دارن همدیگرو می کشن، برای چی؟ هان؟ برای سیاست، برای مذهب، اونوقت اونا میشن قهرمان!! خیلی کارهای کثیفی هست که من دیگه نمیتونم انجامشون بدم، اما آدم کشتن جزو اونا نیست!

هیولا (Monster) – محصول 2003
کارگردان: پتی جنکینز
دیالوگ گو: چارلیز ترون (ایلین) / کریستینا ریچی (سلبی)

.

دیالوگ صد و سیزدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/08/21

کلوئی: شغلت چیه، ریموند؟
ری: مردم رو برای پول میکشم!
کلوئی (لبخند می زند): چه جور مردمی؟
ری: کشیشها، بچه ها، مردم معمولی دیگه.
کلوئی: پولش خوبه ؟
ری: برای کشیشها آره. برای بچه ها نه. تو چی کار می کنی، کلوئی؟
کلوئی: من به این بلژیکیها که برای فیلمبرداری اومدن اینجا کوکائین و هروئین می فروشم.
ری: واقعا این کار رو می کنی؟
کلوئی: بهم میاد که بکنم؟
ری: آره! به من چی؟ میاد آدمها رو بکشم؟
کلوئی: نه، فقط بچه ها!

در بروژ (In Bruges) – محصول 2008
کارگردان: مارتین مک دونا
دیالوگ گویان: کلمنت پوزی (کلوئی) / کالین فارل (ری)

.

دیالوگ صد و دوازدهم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/08/20

جو میلتو: دهنت رو ببند گوسفند!
فیل فاستر: خودت چاکِت رو بِکِش!!!
کلر فاستر (خطاب به جو میلتو که عصبانی شده): عصبانی نشین! منظورش از چاک اینه که ریختت رو هم بکش!!

قرار شبانه (Date Night) – محصول 2010
کارگردان: شان لیوای
دیالوگ گویان: ری لیوتا (جو میلتو) / استیو کارل (فیل فاستر) / تینا فی (کلر فاستر)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: