دیالوگ

دیالوگ پانصد و سی و یکم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/02/08

بابی پلیت: سه ساعت دیر اومدی سر کار! چه توضیحی براش داری؟
کرت: چون تو مراسم خاک سپاری پدرتون بودم!!
بابی پلیت: آهان! شاید اگه پدرم اینجا بود این بهونه رو قبول میکرد، اما حالا رئیس منم!
کرت: اگه پدرتون اینجا بود من مراسم تشییع جنازه ش نمی رفتم!

رئیس های افتضاح (Horrible Bosses) – محصول 2011
کارگردان: ست گوردون
دیالوگ گویان: کالین فارل (بابی پلیت) / جیسون سودیکیس (کرت)

.

Advertisements

دیالوگ صد و سیزدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/08/21

کلوئی: شغلت چیه، ریموند؟
ری: مردم رو برای پول میکشم!
کلوئی (لبخند می زند): چه جور مردمی؟
ری: کشیشها، بچه ها، مردم معمولی دیگه.
کلوئی: پولش خوبه ؟
ری: برای کشیشها آره. برای بچه ها نه. تو چی کار می کنی، کلوئی؟
کلوئی: من به این بلژیکیها که برای فیلمبرداری اومدن اینجا کوکائین و هروئین می فروشم.
ری: واقعا این کار رو می کنی؟
کلوئی: بهم میاد که بکنم؟
ری: آره! به من چی؟ میاد آدمها رو بکشم؟
کلوئی: نه، فقط بچه ها!

در بروژ (In Bruges) – محصول 2008
کارگردان: مارتین مک دونا
دیالوگ گویان: کلمنت پوزی (کلوئی) / کالین فارل (ری)

.

دیالوگ صد و یازدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/08/20

کن: میای بالا؟
ری: اون بالا چه خبره؟
کن: منظره می بینیم.
ری: منظرهء چی؟ منظرهء این پایین؟ خب من از همین پایین هم می تونم اینجا رو ببینم!
کن: ری! تو بدترین توریست تمام دنیا هستی!!
ری: کن! من توی دوبلین بزرگ شدم، من عاشق دوبلین هستم. اگه من توی یه مزرعه بزرگ می شدم و عقب مونده هم بودم، با بروژ حال می کردم. اما من نه اهل مزرعه هستم، نه عقب مونده. پس با بروژ هم حال نمی کنم.

در بروژ (In Bruges) – محصول 2008
کارگردان: مارتین مک دونا
دیالوگ گویان: برندن گلیسون (کن) / کالین فارل (ری)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: