دیالوگ

دیالوگ پانصد و پنجم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/11/27

راجر فریس: من فکر میکردم که تو به شکنجه اعتقاد نداری! پس چی شد؟
هانی: این اسمش مجازاته! خیلی با اونی که تو میگی فرق داره!

یک مشت دروغ (Body of Lies) – محصول 2008
کارگردان: ریدلی اسکات
دیالوگ گو: لئوناردو دیکاپریو (راجر فریس) / مارک استرانگ (هانی)

.

دیالوگ پانصد و سوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/11/23

(صحبت بر سر یک عملیات تروریستی)

نظیر: من دکترا دارم! اونوقت اینا ازم میخوان که خودم رو بترکونم!
راجر فریس: دکترای چی داری؟ شیمی؟ چه اطلاعاتی در مورد تششعات…
نظیر: دکترای زبان شناسی! من به 5 تا زبون میتونم حرف بزنم. ای بابا! من نخوام شهید بشم باید کیو ببینم؟!!؟

یک مشت دروغ (Body of Lies) – محصول 2008
کارگردان: ریدلی اسکات
دیالوگ گو: لئوناردو دیکاپریو (راجر فریس) / مهدی نبو (نظیر)

.

دیالوگ چهارصد و شصت و سوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/09/20

فرانک: می‌دونی این شبیه چیه، آپریل؟ این صحبت‌ها؟ همهء ایده اینجوری مهاجرت کردن به اروپا؟ شبیه احساسیه که وقتی اولین بار توی خط مقدم توی جنگ داشتم. من هم شاید به اندازه هر کس دیگه‌ای ترسیده بودم، ولی در درونم هیچوقت احساسی به اون خوبی نداشتم. احساس می‌کردم زنده‌ام. پر از خون هستم. و همه‌چیز به نظر واقعی‌تر می‌اومد. آدم‌ها توی یونیفرم‌هاشون، برفی که رو زمین‌ها نشسته بود، درخت‌ها. و همه ما داشتیم حرکت می‌کردیم. منظورم اینه که البته که ترسیده بودم. ولی داشتم فکر می‌کردم: این خودشه. این خود حقیقته.
آپریل: من هم یه بار همچین احساسی داشتم.
فرانک: کی؟
آپریل: اولین باری که با من عشق‌بازی کردی.

جاده دگرگونی (Revolutionary Road) – محصول 2008
کارگردان: سام مندز
دیالوگ گویان: کیت وینسلت (آپریل ویلر) / لئوناردو دی‌کاپریو (فرانک ویلر)

(انتخاب از: Libero)

.

دیالوگ چهارصد و شصت و یکم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/09/18

آپریل: نمی‌بینی؟ همه ایده همینه! تو می تونی کاری رو انجام بدی که می‌بایست هفت سال پیش شرایطش برات فراهم می‌شد. تو فرصت خواهی داشت. برای اولین بار توی زندگیت تو فرصت داری که کاری که واقعاً دوست داری انجامش بدی رو پیدا کنی. و وقتی که پیداش کردی، وقت و آزادی داری که اون کار رو شروع کنی.
فرانک: خیلی واقعی به نظر نمی‌آد.
آپریل: نه، فرانک. اینی که الان هست غیرواقعیه. این برای یه مرد با یه ذهن باز غیرواقعیه که سال‌های سال کاری رو ادامه بده که نمی‌تونه تحمل کنه. بیآد خونه، جایی که نمی‌تونه بمونه، پیش همسرش که اون هم عیناً از تحمل همون چیزها کلافه شده.

جاده دگرگونی (Revolutionary Road) – محصول 2008
کارگردان: سام مندز
دیالوگ گویان: کیت وینسلت (آپریل ویلر) / لئوناردو دی‌کاپریو (فرانک ویلر)

پ.ن: Revolutionary در اینجا اسم خاص محسوب می‌شود و نیازی به فارسی کردن آن نیست. ولی با در نظر گرفتن ماجرای فیلم و ارتباط معناییش با نام آن، «جاده دگرگونی» را برای نام فارسی فیلم انتخاب کرده ام.

(انتخاب از: Libero)

دیالوگ چهارصد و پانزدهم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2011/07/30

دنی آرچر: بعضی وقت ها این سوال برام پیش می یاد که «خدا ما رو به خاطر بلاهایی که سر هم میاریم می بخشه؟» …ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجا رو ترک کرده.

الماس خونین (Blood Diamond) محصول 2006
کارگردان: ادوارد زوییک
دیالوگ گو: لئوناردو دیکاپریو (دنی آرچر)

(انتخاب از: m scarecrow)

.

دیالوگ دویست و سی و پنجم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/11/18

کاب: تو، دنیایی از رویا خلق می کنی. ما اشخاص رو می بریم توی این رویا و اونها رو از ناخوداگاهشون انباشته می کنیم.
آریادن: من چطوری می تونم به اندازه کافی اطلاعات جمع کنم تا بتونم کاری کنم که اونا فکر کنن این دنیا واقعیه؟
کاب: رویاهای ما، اونها واقعی هستن، تا زمانی که ما توی اونها هستیم. فقط وقتی بیدار میشیم متوجه میشیم که یه جای کار میلنگه! بذار یه سئوال ازت بپرسم. تو هیچوقت نمی تونی ابتدای یه خواب رو بخاطر بیاری، درسته؟ تو همیشه پرت میشی درست وسط یه خواب.
آریادن: فکر کنم آره. همینطوره.
کاب: خب، بهم بگو ببینم، ما چطوری اومدیم اینجا؟
آریادن: خب ما از چیز اومدیم، ما از … ممم …
کاب: درست فکر کن آریادن! تو چطوری اومدی اینجا؟ الان دقیقا کجا هستی؟
آریادن: ببینم! نکنه ما الان داریم خواب می بینیم ؟؟!؟!
کاب: تو الان دقیقا وسط یه کارگاه آموزشی خوابیدی! و این اولین درس تو در مورد به اشتراک گذاشتن رویا ست. خونسردی خودت رو حفظ کن!!

سرآغاز (Inception) – محصول 2010
کارگردان: کریستوفر نولان
دیالوگ گویان: لئوناردو دی کاپریو (کاب) / الن پیج (آریادن)

.

دیالوگ دویست و سی و چهارم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/11/17

کاب: برای اینکه بتونیم این کار رو انجام بدیم، باید خلبان رو بخریم!
آرتور: البته باید خدمه هواپیما رو هم بخریم!
سایتو: من کل شرکت هواپیمایی رو خریدم!!
(بقیه با تعجب به سایتو نگاه می کنند)
سایتو: خب اینطوری خیالمون راحت تره!

سرآغاز (Inception) – محصول 2010
کارگردان: کریستوفر نولان
دیالوگ گویان: لئوناردو دی کاپریو (کاب) / ژوزف گوردون لویت (آرتور) / کن واتانابی (سایتو)

.

دیالوگ چهل و هشتم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2010/07/19

مدی بوئن: می دونم که تو پدر و مادرت رو از دست دادی.
دنی آرچر: ممنون که اینقدر مودبانه موضوع رو مطرح کردی! چون به مادرم تجاوز کردن و بعد یه گلوله خالی کردن تو مغزش، پدرم هم اول گردنش رو زدن بعد هم از قلاب آویزونش کردن. اون موقع من 9 سالم بود. گریه آوره ، نه ؟

الماس خونین (Blood Diamond) – محصول 2006
کارگردان: ادوارد زوییک
دیالوگ گویان: جنیفر کانلی (مدی بوئن) / لئوناردو دیکاپریو (دنی آرچر)

.

دیالوگ هشتم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/07/03

واردن: ما جنگ رو شروع می کنیم. ما می سوزونیم، قربانی و غارت و چپاول می کنیم، و از گوشت برادرهای خودمون می خوریم. فکر می کنی چرا؟. چون خدا به ما خشونت و بی رحمی داده که زیر اسم خودش جنگ راه بندازیم.
تدی دنیلز: من فکر می کردم خدا دستورات اخلاقی داده.
واردن: هیچ دستور اخلاقی به شفافی این شرایط وحشتناک نیست. اصلا هیچ دستور اخلاقی وجود نداره!. فقط یه چیز هست: آیا خشونت من میتونه به خشونت تو غلبه پیدا کنه؟؟

جزیره شاتر (Shutter Island) – محصول 2010
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
دیالوگ گویان: تد لواین (واردن) / لئوناردو دیکاپریو (تدی دنیلز)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: