دیالوگ

دیالوگ سیصد و دوازدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/03/31

ماریو: میدونستی دانشمندا به این نتیجه رسیدن که دیدن فیلم ترسناک باعث تحریک قوای جنسی میشه؟
سامانتا: اگه تو الان با دیدن این فیلم راست کردی بگو که همین الان باهات بهم بزنم!

فیلم نیمه شب (Midnight Movie) – محصول 2008
کارگردان: جک مسیت
دیالوگ گویان: گرگ سیرلینک (ماریو) / مندل ماگن (سامانتا)

.

دیالوگ سیصد و یازدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/03/29

کاراگاه تارکونی: باز جای شکرش باقیه ما فرانسویها خیلی بیش از اندازه خون گرم و مهربون هستیم.
فرانک مارتین: با تمام احترامی که براتون قائلم، اما شما فرانسویها فکر می کنین جری لوئیس نابغه س!!
کاراگاه تارکونی: خب واقعا جری لوئیس نابغه س!
فرانک مارتین: دین مارتین نابغه س!
کارگاه تارکونی: نه! دین مارتین فقط وا میسته یه گوشه و سیگار میکشه و مشروب می خوره.
فرانک مارتین: نکته دقیقا همینه. همه می تونن از بالای پله ها خودشون رو پرت کنن پایین و بقیه رو بخندونن! اما چند نفر رو می شناسی که وقتی واستادن یه گوشه و سیگار میکشن و مشروب میخورن بتونن مردم رو بخندونن؟؟

ترنسپورتر3 (Transporter 3) – محصول 2008
کارگردان: اولیویه مگاتون
دیالوگ گویان: فرانچس برلند (کارآگاه تارکونی) / جیسون استاتم (فرانک مارتین)

.

دیالوگ سیصد و دهم

Posted in 1999 by Bardia Barj on 2011/03/27

دکتر: عزیزم، آخه تو چرا خودکشی کردی؟ تو هنوز اونقدر بزرگ نشدی که با بدیهای زندگی روبرو بشی.
سیسیلیا: البته آقای دکتر، شما هم هیچوقت یه دختربچه 13 ساله نبودین.

خودکشی های تمیز (The Virgin Suicides) – محصول 1999
کارگردان: سوفیا کوپولا
دیالوگ گویان: فرانچس کلانفر (دکتر) / هانا هال (سیسیلیا)

.

دیالوگ سیصد و نهم

Posted in 1983 by Bardia Barj on 2011/03/25

ماریون: من تا حالا چندتا رابطه داشتم، اما با هیچکدومشون مثل دخترای توی فیلمها شعله ور نشدم. مردا همدیگرو بخاطر من میکشن، اما اصلا برام مهم نیست. ترجیح میدم اصلا از این موضوع با خبر نشم. چیزی که باید  اتفاق بیوفته اینه که جرقه ای که یهو در من زده میشه، در طرف مقابل هم بوجود بیاد، ناگهانی و متقابل. من امیدم رو از دست نمیدم. بالاخره این اتفاق یه روزی میوفته و من یهو شعله ور میشم.
پی یر: شاید این اتفاق یدفعه و ناگهانی نیوفته. اون هوسی که یهو شعله ور بشه خیلی زود هم میسوزه و از بین میره.
ماریون: نه. این اتفاق باید کاملا ناگهانی بیوفته، به شکلی که غافلگیر بشی.
پی یر: خب بعدش چی؟ بعد از این غافلگیری چی میشه؟
هنری: بعد از این غافلگیری دوباره چندین غافلگیری دیگه اتفاق میوفته. چرا تو همش نگران «بعدش» هستی؟
پی یر: چون عشق مثل زندگی توی زمان جریان داره.
هنری: درسته، اما توی زمان حال. اگه تو توی آیندهء مجهول زندگی کنی، خب در اصل اصلا زندگی نمیکنی.

پائولین در ساحل (Pauline à la plage) – محصول 1983
کارگردان: اریک رومر
دیالوگ گویان: آریل دمباسل (ماریون) / پاسکال گرگوری (پی پر) / فئودور اتکین (هنری)

.

دیالوگ سیصد و هشتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/03/23

لیندا: من تا حالا توی عمرم پامو دادگاه نذاشته بودم. انگار وارد یه کشور دیگه شدی! آدما اونجا به یه زبون دیگه حرف  میزنن و از یه کلماتی استفاده می کنن که من سر در نمیارم. درست انگار اشتباهی سوار یه هواپیما شدم و وسط یه خراب شده ای که نباید باشم پرتم کردن بیرون.

عوامل شخصی (Personal Effects) – محصول 2009
کارگردان: دیوید هولندر
دیالوگ گو: میشل فایفر

.

دیالوگ سیصد و هفتم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/03/21

نیکی: چرا اسم تو شنل قرمزیه؟
شنل قرمزی: چون شنل قرمز می پوشم!
نیکی: پس وقتی شنل نمی پوشی چی صدات میکنن؟!؟

فریب خورده (Hoodwinked!) – محصول 2005
کارگردان: تاد و کوری ادواردز
دیالوگ گویان: آن هاداوی (شنل قرمزی) / دیوید اودن استیرز (نیکی)

.

دیالوگ سیصد و ششم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/03/19

آقای گیبونز (مدیر مدرسه): ببین دختر، اینجا یکی از اون مدرسه های پیشرفته نیست که معلمها بچه ها رو با اسم کوچیک صدا می کنن و بچه ها هم سعی می کنن چیز یاد بگیرن، یا آخر سال یه حراج بذاریم و پول جمع کنیم یا خیلی از پدر مادرای خلاق مجبورمون کنن برنامه های موزیکال مسخره اجرا کنیم یا از اون مراسمهای عجیب و غریب توی دشت و دمن بذاریم. اینجا یه مدرسهء عمومیه! من خیلی زور بزنم بتونم دخترا رو از چیزای نوک تیز و پسرها رو از دود و دم دور نگه دارم!! پس اگه یه بار دیگه یه معلم تو رو به دفتر من بفرسته دمت رو می گیریم از اینجا پرتت می کنم بیرون. سئوالی نیست؟؟

آسان (Easy A) – محصول 2010
کارگردان: ویل گلاک
دیالوگ گو: توماس هیدن چرچ (آقای گیبونز، مدیر مدرسه)

.

دیالوگ سیصد و پنجم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/03/17

باکس: فکر کنم بهتره قبل از اینکه بری پیش دوست دخترت یه کم به وضع ظاهریت برسی.
گرت: خداییش تو می خوای در مورد وضع ظاهری من حرف بزنی؟ با اون سیبیلت ؟؟
باکس: سیبیل من؟ مشکلش چیه؟
گرت: هیچی! حال آدمو بهم میزنه!
باکس: اصلا برام مهم نیست تو چی فکر می کنی. من واسه تو سیبیل نذاشتم!
گرت: پس واسه کی گذاشتی؟ گاوچرونای دهه 80؟ … نه آخه، چه جور زنی ممکنه از اینا خوشش بیاد؟
باکس: زنای سن بالا! بین 45 تا 60 ساله.
گرت: اونا که داغونن!
باکس: نه نه! از نظر من اون زنی داغونه که غمگینه و غصه داره و الان می خواد خودشو شبیه جوونا در بیاره. اما اون چیزی که من دنبالش می گردم یه زن مسن تر و جذابه که مثل یه جوون فکر می کنه. فهمیدی چی شد؟ وقتی این مدل زنها منو با این سیبیل ببینن، برمیگردن به زمانی که سیبیل پادشاهی می کرد! یعنی دهه 70 و اوایل دهه 80، به اون فضایی که توش حسابی حال کردن. اونوقت وقتی من بالا سرشون وا میستم و اونا سرشون رو میگیرن بالا و به من نگاه می کنن، اونا یه آدمی رو می بینن که برشون می گردونه به اون زمان. پس اینی که می بینی سیبیل نیست، ماشین زمانه!!!

رفتن تا آخر خط (Going the Distance) – محصول 2010
کارگردان: نانت برستین
دیالوگ گویان: جاستین لانگ (گرت) / جیسون سودیکیس (باکس)

.

دیالوگ سیصد و چهارم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/03/16

مرین: من کسی نیستم که تو بخاطر رفتارهای خطاکارانت بهش جوابگو باشی. نیروی بالاتری وجود داره که تمام گستاخی تو رو می بینه و قضاوت می کنه.
آلیو: کیو میگی؟ تام کروز؟!!؟؟
مرین: امیدوارم بخاطر صلاح خودت هم که شده خدا اهل شوخی باشه!
آلیو: من خودم یه مدرک معتبر 17 ساله ام که ثابت می کنه خدا خیلی اهل شوخیه!

آسان (Easy A) – محصول 2010
کارگردان: ویل گلاک
دیالوگ گویان: اما استون (آلیو) / آماندا باینز (مرین)

پ.ن: می دانم آسان ترجمه مناسبی برای عنوان فیلم نیست. نمی توان مفهومش را به فارسی توضیح داد و باید در جریان فیلم متوجه آن شوید. این اسم را سایت آفتاب برای فیلم انتخاب کرده.

.

دیالوگ سیصد و سوم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/03/14

(بعد از صرف شام در سالن منزل گرت)
گرت: عزیزم، تولدت مبارک.
امی: ممنونم… خب…
گرت: خب، وقتشه که بریم توی اتاق!
امی: یعنی کارمون اینجا تموم شده؟
گرت: آره دیگه! شام خوردیم دیگه! حالا بریم تو اتاق دیگه!
امی: منظورت چیه؟
گرت: بنظرم الان وقت خیلی خوبیه که…
امی: … که کادوی تولد منو بهم بدی!!
گرت: هان؟ چی؟ اوه! لعنتی! امی، ببین چیزه… من کادو برات نگرفتم!!! … خودت گفتی که هیچی برای تولدت نمی خوای!! (مکث می کند) ای وای! امی، تو داری گریه می کنی؟!؟
امی (همراه با اشک): نه
گرت: من فکر کنم یه چیزی رو متوجه نشدم. پس یعنی تو کادو می خواستی؟!؟
امی: گرت! من بهت گفتم که چیزی نمی خوام، در نتیجه تو باید یه چیز خیلی خفن برام می گرفتی، چون من دوست دخترتم و هیچی برای تولدم از تو نخواسته بودم!!

رفتن تا آخر خط (Going the Distance) – محصول 2010
کارگردان: نانت برستین
دیالوگ گویان: جاستین لانگ (گرت) / لیتون میستر (امی)

.

دیالوگ سیصد و دوم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/03/14

رورشاک: یه روز یه یارو میره پیش دکتر. طرف خیلی افسرده بوده. به دکتر میگه: آقای دکتر زندگیم خیلی بی رحم و ظالمه و توی این دنیای نفرت انگیز و پر از خطر احساس تنهایی میکنم. دکتر بهش میگه: این حالت کاملا طبیعیه، یه دلقک جدید اومده توی شهر که میگن کارش خیلی خوبه، اسمش پالیاچی هست. یه سر برو سیرک، کلی می خندی و میزون میشی. اون یارو هم میزنه زیر گریه و میگه: آقای دکتر، من خودم پالیاچی هستم!!

واچمن ها (Watchmen)  – محصول 2009
کارگردان: زک اسنایدر
دیالوگ گو: جکی ارل هالی (رورشاک)

.

دیالوگ سیصد و یکم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/03/12

سوزان: اولین قرارمون رو یادته؟ وای، من چقدر دستپاچه بودم.
رید: میدونی، من همون شب ده دلار به مسئول اونجا رشوه دادم که تا دیروقت بتونیم اونجا بمونیم.
سوزان: جدی؟!؟!؟
رید: اینقدر عجیبه؟!؟
سوزان: نه! آخه بیست دلار هم من بهش داده بودم!!

چهار خارق العاده (Fantastic Four) – محصول 2005
کارگردان: تیم استوری
دیالوگ گویان: ایان گرافاد (رید) / جسیکا آلبا (سوزان)

.

دیالوگ سیصدم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2011/03/11

ناظر: به خدا ایمان داشته باش.
لئونیداس: ترجیح میدم به کاری که میخوام انجام بدم ایمان داشته باشم!

300 – محصول 2006
کارگردان: زک اسنایدر
دیالوگ گویان: لئونیداس (جرارد باتلر) / الکس ایوانوویچی (ناظر)

پ.ن: دیالوگی از 300 بمناسبت پست شمارهء 300.

.

دیالوگ دویست و نود و نهم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/03/10

رید: تو باید بتونی خودت رو کنترل کنی. قبل از اینکه کاری انجام بدی خوب فکر کن.
جانی: دقیقا مشکل تو همینه! تو همیشه فقط فکر میکنی و هیچوقت هیچ کاری انجام نمیدی!

چهار خارق العاده (Fantastic Four) – محصول 2005
کارگردان: تیم استوری
دیالوگ گویان: ایان گرافاد (رید) / کریس ایوانس (جانی)

.

دیالوگ دویست و نود و هشتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/03/09

(قبل از آمدن مربی)
نیک: بیا شرط ببندیم ایندفعه چندبار میگه «گه» ! من میگم هفت بار.
شاون: نه، ده بار.
(مربی وارد می شود)
نیک و شاون: سلام مربی.
مربی: سلام و زهرمار! شما کله گهی ها فکر کردین برای خودتون گهی هستین؟ برای همین حواستون رو جمع نمی کنین؟ شیطونه میگه همچین بزنم گهتون در بیاد! … با من بحث نکنین کله گهی ها! همچین تحت فشار قرارتون بدم که تا حالا اینطوریش رو تجربه نکرده باشین. یه طوری که عضلاتتون به درد بیاد، سرتون بوی گه بگیره، همچین که گه از تمام سوراخاتون بزنه بیرون… امسال هم که اردو مقدماتی بجای کنار ساحل دیتونا قراره توی بیابونای تگزاس برگزار بشه. یه جا که از اون گه دونی که توش زندگی می کنین گرمتره. یه جا که بجای دستگاه تهویه هوا براتون دستگاه تهویه گه گذاشتن. اتوبوس هم دوشنبه سر یه ساعت گهی راه میوفته.
نیک: یعنی چه ساعتی؟
مربی: یه ربع به پنج صبح.
شاون: چقدر زود!
مربی: صبح بلند شین، گهتون رو بندازین و سر وقت اونجا حاضر شین.
(مربی از پیش آنها می رود)
نیک: ده تا «گه» !! باز تو بردی! چطوری میتونی هر دفعه درست حدس بزنی؟
شاون: دست خودم نیست! این یه هدیه خدادادیه!

مشتعل (Fired Up) – محصول 2009
کارگردان: ویل گلاک
دیالوگ گویان: نیکولاس دآگوستو (شاون) / اریک کریستین اولسن (نیک) / فیلیپ بیکر هال (مربی)

.

دیالوگ دویست و نود و هفت

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/03/04

ادوین: بچه ها، چیزه… من… چیز دارم… من جیش دارم!
کوچیلو: اون زنه که جیش میکنه! مرد می شاشه!
ادوین: جدی؟ پس تو چیکار میکنی؟
کوچیلو: من خودم رو خلاص می کنم!

شکارچی ها (Predators) – محصول 2010
کارگردان: نیمراد انتل
دیالوگ گویان: تافر گریس (ادوین) / دنی ترجو (کوچیلو)

پ.ن: صحنهء حذف شده از فیلم.

.

دیالوگ دویست و نود و ششم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/03/03

توماس: توی این چهار سال هر بار که رقص تو رو دیدم، انگار داری زور میزنی که تمام حرکات رو کامل و درست انجام بدی. اما تا حالا هیچوقت ندیدم که خودت رو رها کنی. این همه انضباط برای چیه؟
نینا: من فقط می خوام بی عیب و کامل باشم.
توماس: کمال این نیست که همش خودت رو کنترل کنی. یه وقتایی لازمه که خودت رو رها کنی. خودت رو غافلگیر کن تا بتونی بقیه رو غافلگیر کنی.

قوی سیاه (Black Swan) – محصول 2010
کارگردان: دارن آرنوفسکی
دیالوگ گویان: ناتالی پورتمن (نینا) / وینسنت کسل (توماس)

.

دیالوگ دویست و نود و پنجم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2011/03/01

دن: دلم میخواد آنا برگرده.
لری: اون انتخاب خودش رو کرده.
دن: من یه معذرت خواهی به تو بدهکارم. من عاشق آنا شدم، اما اصلا قصدم این نبود که تو رو اذیت کنم… اگه تو عاشقش هستی باید بذاری بره تا بتونه خوشحال باشه.
لری: اون نمی خواد خوشحال باشه!
دن: همه دلشون می خواد خوشحال باشن!
لری: افسرده ها نمی خوان! اونا دوست دارن غمگین باشن تا مهر تائیدی برای افسردگیشون باشه. اگه خوشحال باشن که دیگه نمی تونن افسرده باشن. اونوقت مجبورن برگردن توی دنیا و مثل آدم زندگی کنن، که البته این خودش افسرده کننده ست!

نزدیکتر (Closer) – محصول 2004
کارگردان: مایک نیکولز
دیالوگ گویان: جود لا (دن) / کلایو اوون (لری)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: