دیالوگ

دیالوگ پانصد و نود و سوم

Posted in 2012 by Bardia Barj on 2012/08/23

جاناتان فلین: هیچکس بخاطر خوندن یه داستان خودکشی نمی کنه. هرچقدر هم نویسندگی آدم خوب باشه نمیشه با کلمات کسی رو کشت. یه نظریه دارم، دلیل خودکشی مردم اینه که از خودشون خوششون نمیاد. تنفر از خود. بنظرم تعبیر خیلی منطقی ایه. نه؟
نیکولاس فلین:  تنفر از خود؟
جاناتان فلین: با مفهومش اشنا هستی؟
نیکولاس فلین : آره
جاناتان فلین : البته، شاید سوال این نباشه که چرا اون موقع خودش رو کشته. بلکه سوال اینجاست که چرا تصمیم گرفت تا این موقع زنده بمونه.

فلین بودن (Being Flynn) – محصول 2012
کارگردان: پل ویتز
دیالوگ گویان : رابرت دنیرو (جاناتان فلین) /  پل دانو (نیکولاس فلین)

(انتخاب از: نیما شمس)

.

 

 

 

دیالوگ پانصد و بیست و هشتم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2012/02/02

راتستین: خوب گوش کن ببین چی میگم، اینجا کارا رو از سه راه انجام میدن؛ از راه درستش , از راه غلطش و از راهی که من انجام میدم… فهمیدی؟

کازینو (Casino) – محصول 1995
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
دیالوگ گو: رابرت د نیرو (راتستین)

(انتخاب از: Pedram Rez)

.

دیالوگ پانصد و دهم

Posted in 1983 by Bardia Barj on 2011/12/11

(روپرت بعد از دزدین جری لنگفورد، بزرگترین کمدین آن دوران و درخواست اجرای برنامه به جای جری در قبال آزاد کردنش، در حال اجرای اولین نمایش کمدی خود است)

روپرت پاپکین: … اما می دونی، تنها علاقه من از همون اول، کارِ نمایش و طنز بود. حتی وقتی جوان بودم هم امضای کله گنده ها رو جمع می کردم. حالا خیلی از شماها احتمالاً تعجب می کنین چرا جری امشب با ما نیست. خب بهتون میگم. حقیقت اینه که الان دست و پای اون بسته شده و من کسی هستم که دست و پاش رو بستم!

(تشویق و خنده بسیار از طرف تماشاگران)

خب می دونم که فکر می کنین دارم شوخی می کنم اما باور کنین این تنها راهی بود که می تونستم وارد کار نمایش بشم، با دزدیدن جری لنگفورد. در حال حاضر جری یه جایی وسط های شهر با چسب نواری به صندلی چسبونده شده!

(تشویق و خنده بسیار از طرف تماشاگران)

بفرمائین، بخندین. از این بابت ممنون و خوشحالم. اما حقیقت اینه که من الان اینجام و فردا می فهمین که شوخی نمی کردم و فکر می کنین که من دیوانه ام، اما من اینطوری فکر می کنم که یک شب سلطان بودن بهتر از یک عمر احمق بودنه.

سلطانِ کمدی (The King of Comedy) – محصول 1983
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
دیالوگ گو: رابرت دنیرو (روپرت پاپکین)

(انتخاب از: سیامک کمان ابرو)

.

دیالوگ سیصد و هفتاد و سوم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/06/17

استون: چرا الان تو پشت اون میز نشستی و از من این سئوالای مزخرف رو میپرسی. تو خودت تا حالا تو زندگیت هیچ کاری نکردی؟ چرا تو باید آزاد بچرخی و من اینجا تو زندون باشم؟
جک: من مجرم نیستم!
استون: آهان! یعنی تو تا حالا خلاف نکردی؟ به هیچ کس ظلم نکردی؟ تا حالا هیچوقت نشده که تو موقعیتی باشی که کسی تورو ببخشه؟
جک: نه. من هیچوقت قانون رو زیر پا نذاشتم.
استون: هاه! یعنی تو هیچوقت موقع رانندگی جریمه نشدی؟ هیچوقت پشت کسی که دعواش شده وا نستادی؟ هیچوقت توی جنگ، مثلا ویتنام، اشتباهی یه بچه رو نکشتی؟ هیچوقت به زنت خیانت نکردی؟ هیچوقت ترتیب یه دختر بچه 15 ساله که کنار خیابون واستاده رو ندادی؟…
جک: خیلی خب دیگه! بس کن!
استون: نه! واقعا می خوام بدونم! تا کی میخواین در مورد آدما فقط از روی یه کار اشتباه قضاوت کنین؟

استون (Stone) – محصول 2010
کارگردان: جان کیورن
دیالوگ گویان: ادوارد نورتون (استون) / رابرت دنیرو (جک)

.

دیالوگ سیصد و شصت و سوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/06/07

ترک: کسی نمیره پلیس بشه بخاطر اینکه به مردم خدمت کنه و ازشون محافظت کنه. تو میری پلیس میشی فقط بخاطراینکه بهت کارت پلیس و تفنگ میدن. اینکارو میکنی بخاطر اینکه بهت احترام میذارن. اکثر مردم به کارت پلیس احترام میذارن. همهء مردم به تفنگ احترام میذارن!

قتل عادلانه (Righteous Kill) – محصول 2008
کارگردان: جان اونت
دیالوگ گو: رابرت دنیرو (ترک)

دیالوگ نود و نهم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2010/08/14

امیلی: بابا، این زنو (الیزابت) دوست داری؟؟
دیوید: بس کن امیلی.
امیلی (خطاب به الیزابت): بابا در مورد مامان چیزی بهت گفته؟
دیوید: مطمئنا» الیزابت دلش نمی خواد در این مورد چیزی بشنوه.
امیلی (خطاب به الیزابت): مامانم خودش رو کشت. رگ دستش رو برید، بعد هم توی وان حموم غرق شد. امیدوارم سرنوشت تو مثل اون نشه!

قایم موشک (Hide and Seek) – محصول 2005
کارگردان: جان پولسون
دیالوگ گویان: رابرت دنیرو (دیوید) / داکوتا فنینگ (امیلی)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: