دیالوگ

دیالوگ چهارصد و پانزدهم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2011/07/30

دنی آرچر: بعضی وقت ها این سوال برام پیش می یاد که «خدا ما رو به خاطر بلاهایی که سر هم میاریم می بخشه؟» …ولی بعد به دور و برم نگاه می کنم و به ذهنم می رسه که خدا خیلی وقته اینجا رو ترک کرده.

الماس خونین (Blood Diamond) محصول 2006
کارگردان: ادوارد زوییک
دیالوگ گو: لئوناردو دیکاپریو (دنی آرچر)

(انتخاب از: m scarecrow)

.

Advertisements

دیالوگ سیصد و چهلم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/15

مگی: وای! قلبت خیلی تند میزنه! چی شده؟ حالت خوبه؟ … جیمی! جیمی! نفس بکش! … چی شده؟
جیمی: ای وای… صبر کن… اووووف… من عاشقتم!
مگی: هان؟؟؟
جیمی: یه لحظه صبر کن! اوووه… ! من عاشقتم!
مگی: نه نه! اشتباه میکنی…بس کن!
جیمی: چرا چرا… من عاشقتم… نمیتونم بهت نگم… من عاشتقم.
مگی: بس کن! اینقدر تکرار نکن… نه اشتباه می کنی.
جیمی: ببین تو اصلا نمی فهمی الان چه حالی دارم!… من تا حالا اینو به هیچکس نگفتم!
مگی: چیو؟ عاشقتم؟
جیمی: آره… به هیچکس.
مگی: به پدر و مادرت چی؟
جیمی: نوچ! هرگز!
مگی: به داداشت؟
جیمی: اه اه! بره گمشه!
مگی: خدای من! تو که از من داغونتری! من حداقل یه بار به یه گربه گفتم عاشقتم!!!

عشق و باقی داروها (Love and Other Drugs) – محصول 2010
کارگردان: ادوارد زوئیک
دیالوگ گویان: جیک گیلن هال (جیمی) / آن هاداوی (مگی)

.

دیالوگ سیصد و سی و نهم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/14

(جیمی و بروس در سالن انتظار نشسته اند که دختر زیبایی از مقابل آنها می گذرد. جیمی با صدای بلند به او می گوید: سلام لیزا!  دختر با تعجب به او نگاه می کند و به راهش ادامه می دهد)

بروس: اون اسمش لیزا نیست!
جیمی: میدونم!  اما اگه هر بار که دیدمش بگم «سلام لیزا» ، بالاخره یه موقعی شاکی میشه و میاد و میگه اسم من لیزا نیست! من جنیفرم! یا حالا هر اسم دیگه ای. اونوقت من یه معذرت خواهی حسابی ازش می کنم و می گم ببخشید، من فکر کردم شما همون لیزا هستین که خیلی ازم شاکیه، چون بهش زنگ نزدم. اونوقت جنیفر یا هر چیز دیگه ای که اسمش هست فکر می کنه که من با یه دختری که شبیه اونه قرار داشتم و پیچوندمش! بعد اون بطور کاملا ناخوداگاه سعی می کنه که منو شکست بده و بدستم بیاره!
بروس: لعنتی!! لعنتی!! تو بی نظیری!!

عشق و باقی داروها (Love and Other Drugs) – محصول 2010
کارگردان: ادوارد زوئیک
دیالوگ گویان: جیک جیلنهال (جیمی) / اولیور پلات (بروس)

.

دیالوگ سیصد و سی و هشت

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/13

جیمی: خیلی جالبه. یه وقتی اون چیزی که بیشتر از همه میخوای اتفاق نمیوفته و بجاش اون چیزی که اصلا انتظارش رو نداری پیش میاد. هزارتا آدم می بینی و هیچکدومشون اصلا برات مهم نیستن، بعد یه نفر رو می بینی که همون یه نفر کل زندگیت رو عوض میکنه.

عشق و باقی داروها (Love and Other Drugs) – محصول 2010
کارگردان: ادوارد زوئیک
دیالوگ گو: جیک گیلن هال (جیمی)

.

دیالوگ سیصد و سی و هفت

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/12

مگی: خب بگو ببینم، نقشه ت چیه؟
جیمی: نقشه؟؟؟
مگی: اوه! ببخشید! حواسم نبود! الان باید به هم بگیم بچه کجایی و چی خوندی و چیکار میکنی و از این حرفا!!
جیمی: چشمات خیلی خوشگله!
مگی: همین؟ این بهترین چیزی بود که به ذهنت رسید؟
جیمی: جدی دارم میگم! چشمات خیلی خوشگله!
مگی: خیلی خب. بزن بریم!
جیمی: چی؟ کجا بریم؟
مگی: مگه نمیخوای با من بخوابی؟ خب پاشو بریم دیگه!
جیمی: همین الان؟!؟؟!
مگی: اوه اوه! آره، درست میگی. من الان باید ادای این رو در بیارم که مثلا نمیدونم این کار درسته یا غلط! بعد تو شروع میکنی در مورد اینکه اصولا چیز درست و غلط وجود نداره و تنها چیزی که مهمه «همین الان» هست برام صحبت میکنی.  بعدش من بهت میگم نه! نمیتونم! اما دارم باهات تیک می زنم که آره بیا بریم منو بکن! البته زیاد هم مهم نیستا، چون تو اصلا به حرف من گوش نمیدی. چرا؟ چون تو که دنبال یه رابطه نیستی. حتی دنبال سـ.ـکـ.ـس هم نیستی! تو فقط دنبال اینی که یکی دو ساعت از اون غم و غصهء لعنتی که توی وجودت هست راحت بشی. من هم اصلا با این موضوع مشکلی ندارم. چون این دقیقا همون چیزیه که منم می خوام!
جیمی: ایول! بزن بریم!

عشق و باقی داروها (Love and Other Drugs) – محصول 2010
کارگردان: ادوارد زوئیک
دیالوگ گویان: جیک گیلن هال (جیمی) / آن هاداوی (مگی)

.

دیالوگ سیصد و چهاردهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/04/07

شامون: خداوند بخشاینده! ما شهیدانمان را به سوی تو فرستادیم. ما دیگر نه تقاضایی از تو داریم و نه اشکی برای ریختن. خداوندا! جان ما به لبمان رسیده. مردم دیگری را انتخاب کن! ما بهای تمام فرامین تو را پرداخته ایم! ما تمام سنگها و زمینها را با خاکسترمان پوشانده ایم. خداوندا! سرزمین دیگری را مقدس بنام! مردم دیگری را انتخاب کن. به آنها تقدس و کردارهای نیک عطا فرما. ما را به حال خودمان رها کن… آمین!

اعتراض (Defiance) – محصول 2008
کارگردان: ادوارد زویک
دیالوگ گو: الن کردونر

.

دیالوگ چهل و هشتم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2010/07/19

مدی بوئن: می دونم که تو پدر و مادرت رو از دست دادی.
دنی آرچر: ممنون که اینقدر مودبانه موضوع رو مطرح کردی! چون به مادرم تجاوز کردن و بعد یه گلوله خالی کردن تو مغزش، پدرم هم اول گردنش رو زدن بعد هم از قلاب آویزونش کردن. اون موقع من 9 سالم بود. گریه آوره ، نه ؟

الماس خونین (Blood Diamond) – محصول 2006
کارگردان: ادوارد زوییک
دیالوگ گویان: جنیفر کانلی (مدی بوئن) / لئوناردو دیکاپریو (دنی آرچر)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: