دیالوگ

دیالوگ شصت و نهم

Posted in 1996 by Bardia Barj on 2010/07/31

بس: خدا به هر کسی یه استعدادی داده. من همیشه احمق بودم، استعداد من هم حماقت هست!!
دکتر ریچاردسون: یان چه استعدادی داره؟
بس: اون خیلی خوب عشق بازی میکنه.
دکتر ریچاردسون: من چی؟
بس: نمی دونم. هنوز خودت پیداش نکردی؟
دکتر ریچاردسون: اونوقت استعداد تو چی هست بس؟ مطمئنم استعداد تو این نیست که بری و با هر مردی که تا حالا ندیدیش بخوابی.

شکستن امواج (Breaking the Waves) – محصول 1996
کارگردان: لارس فون تریه
دیالوگ گویان: امیلی واتسون (بس) / ادریان رالینز (دکتر ریچاردسون)

.

دیالوگ شصت و هشتم

Posted in 1994 by Bardia Barj on 2010/07/31

اندی: این زیبایی ِ موسیقیه. اونا نمی تونن این رو از تو بگیرن. تا حالا نشده همچین حسی در مورد موسیقی داشته باشی؟
رد: وقتی جوون بودم یه کمی سازدهنی می زدم. هرچند دیگه علاقه خاصی بهش ندارم. توی اینجا (زندان) خیلی معنی نمیده.
اندی: اینجا اتفاقا جاییه که بیشترین معنی رو میده! تو بهش نیاز داری، برای همین فراموشش نمیکنی.
رد: چی رو فراموش نمیکنم؟
اندی: اینکه جاهایی توی این دنیا هست که از سنگ ساخته نشده. که یه چیزی توی درون وجود داره که اونها نمی تونن بهش برسن، نمی تونن بهش دست بزنن و اون فقط مال توه.
رد: در مورد چی صحبت می کنی؟
اندی: امید.

رستگاری در شاوشنک (The Shawshank Redemption) – محصول 1994
کارگردان: فرنک دارابونت
دیالوگ گویان: تیم رابینز (اندی) / مورگان فریمن (رد)

.

دیالوگ شصت و هفتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/07/30

لئو: اگه فقط توی عنوان فیلمی که توی YouTube میذاری بنویسی «پیشی ملوس» ، به راحتی یه میلیون بازدید داری. اونوقت لینکش رو میذارم توی وبسایتم و بعدش برنامه های طنزم رو همونجا توی وبسایتم اجرا می کنم. عجب فکر بکری هست.
آیرا رایت: خب توی عنوان بذار «مگان فاکس داره مال یه نفر رو میخوره» این رو که آدمهای بیشتری سرچ میکنن!!

آدمهای بامزه (Funny People) – محصول 2009
کارگردان: جاد آپاتو
دیالوگ گویان: جونا هیل (لئو) / ست راگن (آیرا رایت)

.

دیالوگ شصت و ششم

Posted in 1996 by Bardia Barj on 2010/07/30

دودو: دکتر ریچاردسون گفت که ممکنه حال یان دوباره بدتر بشه.
بس: من کسی هستم که جون اون رو نجات دادم. می تونم دوباره این کار رو بکنم.
دودو: بس، در مورد چی صحبت می کنی؟
بس: من برای یان داستانهای عاشقانه تعریف کردم. درست مثل این بود که دوباره با هم هستیم، اون و من. عشق هست که می تونه یان رو نجات بده. اون نباید عشق رو فراموش کنه. خودش اینو به من گفت، و بهم گفت که باید چیکار کنم.
دودو: بس، خیلی خوبه که تو به حرفهای یان گوش میدی، اما نذار که اینقدر روی تو تسلط داشته باشه. بیماری قدرت نفوذش رو بیشتر هم کرده، خودت اینو خوب میدونی.
بس: من یان رو نجات دادم.
دودو: (با عصبانیت) اینطوری حرف نزن! این احمقانه است.
بس: تو همیشه می گفتی که من احمق نیستم!
دودو: خب تو احمقی اگه حرفهای احمقانه بزنی.
بس: چرا الان به من میگی احمق؟
دودو: چونکه من دارم تورو می بینم که توی یه دنیای خیالی داری محو میشی و این نگرانم میکنه. من همیشه عصبانی میشدم وقتی مردم به تو میگفتن احمق، اما… تو واقعا احمقی!!

شکستن امواج (Breaking the Waves) – محصول 1996
کارگردان: لارس فون تریه
دیالوگ گویان: کاترین کارتلیج (دودو) / امیلی واتسون (بس)

.

دیالوگ شصت و پنجم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/07/29

مارک: وقتی پدربزرگ من مرد، یه شمع کنار تختش بود. همون موقع شعله شمع لرزید و تکون خورد. ما هممون فکر کردیم که پدربزرگم بوده که از توش رد شده  و رفته بهشت.
لئو: کسی برای رفتن به بهشت از توی آتیش رد نمیشه. فکر کنم پدربزرگت رفته جهنم!!

آدمهای بامزه (Funny People) – محصول 2009
کارگردان: جود آپاتو
دیالوگ گویان: جیسون شوارتزمن (مارک) / جونا هیل (لئو)

.

دیالوگ شصت و چهارم

Posted in 2002 by Bardia Barj on 2010/07/29

مری: بذار یه چیزی ازت بپرسم (دست جان را می گیرد) تو چرا زنده ای؟
جان پرستون: من زنده ام، من زندگی می کنم… برای اینکه از استمرار این جامعه بزرگ محافظت کنم. من زنده ام که به لیبریا خدمت کنم.
مری: این که میگی بخشنامه است. تو وجود داری برای اینکه به موجودیتت ادامه بدی.
جان پرستون: موجودیت تو برای چی هست؟
مری: برای حس کردن! چون تو تا حالا چیزی رو حس نکردی، نمی تونی بفهمیش. اما درست به اندازه نفس کشیدن حیاتی و ضروری هست، و بدون اون، بدون عشق، بدون خشم، بدون غم، نفس کشیدن درست مثل تیک تیک یه ساعت هست.

موازنه (Equilibrium) – محصول 2002
کارگردان: کرت ویمر
دیالوگ گویان: کریستین بیل (جان پرستون) / امیلی واتسون (مری)

.

دیالوگ شصت و سوم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/07/28

مکس: من چندتا کلمه جدید اختراع کردم. مثل «گیجفته» که یعنی هم زمان گیج و آشفته بودن!! یا مثلا «چرف» که یه چیزی هست بین چرک و برف!! و «له ورده» که همون خوراکی و هله و هوله هستن که ته کیف میمونن و له میشن. من این کلمات رو برای دیکشنری آکسفورد فرستادم که توی کتابشون اضافه کنن، اما تا الان که جوابی ازشون نیومده.

مری و مکس (Mary and Max) – محصول 2009
کارگردان: آدام الیوت
دیالوگ گو: فیلیپ سیمور هافمن (مکس)

پ.ن: در این دیالوگ، واژه «گیجفته» (Gijofteh) بجای Confused + Puzzled = Confuzzled آمده. همچنین «چرف» (Cherf) برای ترجمه Snow + Dirt = Snirt بکار برده شده. و «له ورده» هم برای Smushables ساخته شده است. لازم بود برای رساندن مفهوم اصلی، این کلمات را هم به شکلی ترجمه کنم.

دیالوگ شصت و دوم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/07/28

وندی: بهتره یه کم مراقب باشی.
اریک: مراقب چی؟
وندی: جدی میگم اریک. بنظر میاد دیگه چندان خوددار نیستی. می بینم که چطوری هر بار بهش نگاه میکنی.
اریک: این پسر خیلی خوشگله. نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم. اون مثل خدا میمونه.
وندی: لازم نیست به من بگی. من خودم یه بار شیفتهء این پسر شدم. اما من تمام اسرار نیل رو می دونم و اون تو پر از کثافت هست که اصلا لازم نیست تو بدونی. باور کن حرفم رو. وقتی من بذارم برم اونوقت تمام نیل میشه برای تو، اونوقت یه چیز رو خودت می فهمی. اینکه تمام مردم عادی دنیا یه چیزی به اسم قلب دارن، اما نیل مک کورمیک به جاش یه حفرهء سیاه بدون انتها داره، و اگه تو مراقب نباشی میوفتی توش و سقوط میکنی و برای همیشه نابود میشی.

پوست اسرارآمیز (Mysterious Skin) – محصول 2004
کارگردان: گرگ ارکی
دیالوگ گویان: میشل ترکتنبرگ (وندی) / جفری لیکون (اریک)

.

دیالوگ شـصت و یکم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2010/07/28

ست: دنی، تو از کی متنفری؟
دنی وینیارد: من از هر کسی که سفیدپوست پروتستان نباشه متنفرم.
ست: چرا؟
دنی وینیارد: اونا مزاحم پیشرفت سفید پوستا هستن. البته بعضیهاشون هم خوب هستن فکر کنم…
ست: هیچ کدوم اون آشغالا خوب نیستن دنی! می فهمی؟ هیچکدوم!

تاریخ مجهول آمریکا (American History X) – محصول 1998
کارگردان: تونی کای
دیالوگ گویان: ایتان ساپلی (ست) / ادوارد فرلانگ (دنی وینیارد)

.

دیالوگ شصتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/07/27

(در دنیایی که کاراکترهای فیلم زندگی می کنند، هنوز دروغ اختراع نشده است)

دزد (متعجب از حضور صاحبخانه در خانه هنگام سرقت): تو اینجا چیکار می کنی؟ امروز دوشنبه س. الان باید سر کار باشی!!
صاحبخانه: برای اطلاعتون، من حسابی سر کار خسته شدم. برای همین امروز زودتر اومدم خونه یه کم تنها باشم و استراحت کنم. مهمتر از اون اینکه، تو اینجا چیکار می کنی؟
دزد: خب من اومدم از خونه تو دزدی کنم.
صاحبخانه: اصلا از این حرفت خوشم نیومد. اصلا حال نمی کنم با این کارت!!!
دزد: الان که دیگه این کار رو نمی کنم. برای اینکه تو خونه ای.
صاحبخانه: می دونی الان چه اتفاقی میوفته؟ من زنگ میزنم پلیس. اونا هم میان دستگیرت می کنن.
دزد: خب من الان میذارم میرم! تو هم که اسم من رو نمیدونی.
صاحبخانه: اسمت چیه؟
دزد: ریچارد بلیسون!!!!

اختراع دروغگویی (The Invention of Lying) – محصول 2009
کارگردانان: ریکی جرویس، متئو رابینسون
دیالوگ گویان: شان ویلیامسون (دزد) / استفن مرچنت (صاحبخانه)

.

دیالوگ پنجاه و نهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/07/27

مکس: متاسفانه توی آمریکا بچه ها از توی قوطی نوشابه بیرون نمیان. من وقتی چهار سالم بود از مادرم این سئوال رو پرسیدم که بچه ها از کجا میان. اون گفت که بچه ها از توی تخمهایی بیرون میان که خاخامها روی اون میشینن!! اگه شماها یهودی نیستین روی تخمهای بچه های شما راهبه ها میشینن. اگر هم کافر هستین روی تخمهاتون فاحشه های کثیف و تنها میشینن!!!

مری و مکس (Mary and Max) – محصول 2009
کارگردان: آدام الیوت
دیالوگ گو: فیلیپ سیمور هافمن (مکس)

.

دیالوگ پنجاه و هشتم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2010/07/27

گزارشگر (ویدئویی از درک در حال گریه کردن در کنار مادرش، در حال مصاحبه بعد از مرگ پدر پخش می شود): تو به جرم قتل یه سیاه پوست بازداشت شدی. ببین می دونم خیلی سخت هست، اما الان چه احساسی داری؟
درک وینیارد: فکر می کنی چه احساسی دارم؟ فکر کنم حس باحالیه.
گزارشگر: باحال؟؟
درک وینیارد: خب این کشور شده حیاط خلوت مجرمها، چه انتظاری داری؟ این انگلهای جامعه اونوقت میان جیب آمریکاییهای زحمت کش و نجیب مثل بابای من رو می زنن.
گزارشگر: انگل؟؟
درک وینیارد: آره دیگه، سیاه پوستها، زردپوست ها… همشون
گزارشگر: متوجه نمی شم، یعنی تو می خوای بگی کشته شدن پدرت به مسئله نژادی بوده؟
درک وینیارد: آره معلومه که مسئله نژادی بوده. هر بدبختی و مشکلی توی این مملکت مسئله نژادی هست. قضیه فقط قتل نیست. مثل مهاجرت، مثل ایدز، مثل هزینه کمکهای اجتماعی. تمام این مشکلات زیر سر اینهاس. جامعه سیاه ها، جامعه اسپانیایی ها، جامعه آسیایی ها، هیچ کدوم اینها مشکلات سفیدپوستها نیست.
گزارشگر: درک، یعنی این چیزهایی که میگی به فقر مربوط نمیشه؟
درک وینیارد: نه، ببین، نه!. این چیزها محصول محیط نیستن، این حرف چرند هست. اقلیتها اندازه آشغال هم برای این کشور ارزش قائل نیستن. اونا نمیان بخشی مفیدی از آمریکا یشن، میان که ازش سوء استفاده کنن.
گزارشگر: اما خب این …
درک وینیارأ: منظورم اینه که میلیونها اروپایی آمریکایی سفید پوست میان اینجا و رشد می کنن و یه نسل رو میسازن. خب آخه این کثافتها چه مشکلی می تونن داشته باشن که …(گریه می کند)… که به یه آتش نشان شلیک کنن؟
گزارشگر: این مسئله چه ارتباطی با قتل پدر تو داره؟
درک وینیارد: چون بابای من داشت انجام وظیفه می کرد که کشته شد. بابام همسایهء یه کاکا سیاه آشغال رو از توی آتیش کشید بیرون. واسه اون آشغال اصلا مهم نبود. یه مواد فروش آشغال به بابای من شلیک کرد که احتمالا هنوز هم داره از پول کمکهای اجتماعی استفاده می کنه.

تاریخ مجهول آمریکا (American History X) – محصول 1998
کارگردان: تونی کای
دیالوگ گویان: ادوارد نورتون (درک وینیارد) / استیو ولفورد (گزارشگر)

.

دیالوگ پنجاه و هفتم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2010/07/26

باب سوئینی: یه زمانی بود که من همه چیز و همه کس رو برای غم و درد و تمام بدبختیهایی که خودم و مردمم داشتن مقصر می دونستم. همه بنظرم مقصر بودن، سفیدپوستها، جامعه، خدا… . اما هیچوقت جواب نگرفتم. می دونی چرا؟ چون سئوال غلطی می پرسیدم. باید سئوال درست رو پرسید.
درک وینیارد: مثلا چه سئوالی؟
باب سوئینی: تاحالا توی عمرت کاری کردی که زندگیت بهتر بشه؟

تاریخ مجهول آمریکا (American History X) – محصول 1998
کارگردان: تونی کای
دیالوگ گویان: آوری بروکس (باب سوئینی) / ادوارد نورتون (درک وینیارد)

.

دیالوگ پنجاه و ششم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2010/07/25

وینستون: چارلز، چرا ما سیستم ایمنی گذاشتیم برای خونه؟
چارلز: واسه امنیت.
وینستون: درسته، آفرین درسته. برای امنیت. خب میشه بگی چرا ما سیستم ایمنی لعنتی رو داریم، وقتی ازش استفاده نمی کنیم؟
چارلز: خب من باید ازش استفاده می کردم، اما الان ویلی پشت در بود و ویلی هم که تو همین خونه زندگی میکنه.
وینستون: درسته. اما تو تا قبل از اینکه در رو باز کنی نمی دونستی ویلی پشت در هست!!.
ویلی: بیخیال وینستون. منم دیگه!، چارلز میدونست که منم. مشکلت چیه؟
وینستون: مشکلم ویلی، مشکل اینه که چارلز و تو در بهترین شرایط هم دست و پا چلفتی هستین. فقط چیزی که من میگم رو گوش کنین، این سیستم ایمنی لعنتی رو روشن بذارین… ببینم، این چیه تو دستت؟
ویلی: این گلوریا هستش.
وینستون: احمق! می دونم این گلوریاست. اون یکی دستت.
ویلی: کود !!
وینستون: تو 6 ساعت پیش رفتی بیرون که یه پول شمار بخری، حالا برگشتی تو یه دستت گلوریاست که اینقدر مواد زده داره از حال میره، تو این یکی هم یه گونی کود؟؟؟ ویلی مراقب خودت باش!

گلنگدن، قنداق و دو لوله‌ تفنگ تازه شلیک شده (Lock, Stock & 2 Smoking Barrels) – محصول 1998
کارگردان: گای ریچی
دیالوگ گویان: استیون مکینتاش (وینستون) / نیک مارک (چارلز) / چارلز فوربس (ویلی)

.

دیالوگ پنجاه و پنجم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2010/07/24

روری بریکر: اگه چیزی رو پیش خودت نگه داری، می کشمت. اگه حقیقت رو بپیچونی، یا من فکر کنم که داری حقیقت رو می پیچونی، می کشمت. اگه چیزی رو فراموش کنی، می کشمت. می بینی که، باید خیلی زور بزنی که زنده بمونی. حالا، فهمیدی این چیزهایی که من گفتم؟ اگه نفهمیده باشی، می کشمت!.

گلنگدن، قنداق و دو لوله‌ تفنگ تازه شلیک شده (Lock, Stock & 2 Smoking Barrels) – محصول 1998
کارگردان: گای ریچی
دیالوگ گو: وس بلکوود (روری بریکر)

.

دیالوگ پنجاه و چهارم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/07/24

نیک توئیسپ: اسم من نیک و اسم خانوادگیم، که ازش متنفرم، توئیسپ هست. اگه برنامه داشتم در آینده یه پرستار شیطانی توی یه مرکز نگهداری بیماران روانی باشم قاعدتا می تونست اسم خانوادگی خوب و برازنده ای باشه! من خورهء خوندن کتابهای نثر کلاسیک و رمان نویسهای بلندپرواز هستم و معتقدم که دنیا می تونست جای خیلی بهتری باشه اگه فقط تمام ایستگاه های رادیوی در هر ساعت حداقل یک بار آهنگ My One and Only Love از فرانک سیناترا رو  پخش می کردن. لازم نیست که اشاره کنم، من هنوز ویرجین هستم.

جوانی در طغیان (Youth in Revolt) – محصول 2009
کارگردان: میگل ارتتا
دیالوگ گو: مایکل سرا (نیک توئیسپ)

.

دیالوگ پنجاه و سوم

Posted in 1998 by Bardia Barj on 2010/07/22

ادی: درضمن، اونها مسلح هستن.
سوپ: هان؟ چی؟ مسلح؟ یعنی چی مسلح هستن؟ مسلح به چی؟
ادی: دهنشون بو میده، لهجه دارن، از این جاروهای گردگیری هم دستشونه!!! … آخه بی شعور مسلح به چی می تونن باشن ! تفنگ دیگه!!!!

گلنگدن، قنداق و دو لوله‌ تفنگ تازه شلیک شده (Lock, Stock & 2 Smoking Barrels) – محصول 1998
کارگردان: گای ریچی
دیالوگ گویان: نیک موران (ادی) / دکستر فلچر (سوپ)

.

دیالوگ پنجاه و دوم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2010/07/22

ایلربی: عروسیت چطور بود؟
کالین سالیوان: عالی، خیلی خوب بود. زنم دکتره.
ایلربی: ایول، خیلی خوبه.
کالین سالیوان: آره.
ایلربی: ازدواج خیلی چیز مهمیه، یه قدم رو به جلو هست. اینطوری دیگه مردم میفهمن همجنس باز نیستی! مردهای متاهل پایداری و ثبات بیشتری دارن. مردم حلقه رو دستش می بینن، با خودشون فکر می کنن که این یارو حداقل تونسته یه گهی بخوره. زنها هم حلقه رو می بینن، اونوقت خیلی سریع می فهمن که این آقا یا پول درست و حسابی داشته، یا توی شورتش یه چیز درست و حسابی داره!!!

رفتگان (The Departed) – محصول 2006
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
دیالوگ گویان: مت دیمون (کالین سالیوان) / الک بالدوین (ایلربی)

.

دیالوگ پنجاه و یکم

Posted in 1983 by Bardia Barj on 2010/07/21

تونی مونتانا: به چی زل زدین؟ شماها همتون یه مشت آشغال عوضی هستین. میدونین چرا؟ شما خــ.ــایه ندارین اون چیزی که میخواین باشین. شماها به آدمی مثل من نیاز دارین. یکی مثل منو میخواین که انگشتتون رو بگیرین سمتش و در گوش هم بگین “اوه! این همون آدم بده هست”  شماها چی هستین اونوقت؟ خوب؟ شماها خوب نیستین. فقط میدونین که کجا قایم بشین و چطوری دروغ بگین. من؟ من این مشکل رو ندارم. من همیشه راستش رو میگم، حتی موقعی که دروغ میگم!! زود باشین!، این آخرین باری هست که یه آدم ِ بَد مثل من می بینین. گوش کنین چی می گم، راه رو برای آدم بده باز کنین. آقا بده داره میاد، بهتره از سر راهش برین کنار!

صورت زخمی (Scarface) – محصول 1983
کارگردان: برایان دی پالما
دیالوگ گو: ال پاچینو (تونی مونتانا)

.

دیالوگ پنجاهم

Posted in 2002 by Bardia Barj on 2010/07/21

کابلیرا: گوش کن برنیس، یه چیز خیلی مهم می خوام بهت بگم. بگو ببینم، تو تا حالا چیزی در مورد» عشق در نگاه اول» شنیدی؟
برنیس: آره، اما  لوطی ها عاشق نمی شن. اونا فقط حشری میشن.
کابلیرا: ای بابا، هر حرفی که زدم رو خراب کردی که.
برنیس: لوطی ها حرف نمی زنن، اونا کلمات رو بالا میارن.
کابلیرا: ای خدا! من دارم بیخودی فک می زنم. بیخیال بشم بهتره انگار.
برنیس: لوطی ها بیخیال نمیشن، اونا فقط یه کم اون وسطها استراحت می کنن.
کابلیرا: مثل اینکه صحبت کردن در مورد عشق با تو بی فایده هست. نه ؟
برنیس: عشق! شوخی می کنی؟ مزخرف نگو.
کابلیرا: اما همینه. این احمقی که اینجاس عاشقته.

شهر خدا (City of God) – محصول 2002
کارگردان: فرناندو میرلس
دیالوگ گویان: جاناتان هاگنسن (کابلیرا) / روبرتا رودریگز (برنیس)

.

دیالوگ چهل و نهم

Posted in 1994 by Bardia Barj on 2010/07/20

جولز: کتاب مقدس می خونی؟
برت: بله!
جولز: یه آیه تو کتاب مقدس هست که من حفظم و با موقعیت الان هم جور در میاد. حزقیال نبی، آیه 25:17 . «راه نیکوکاران از همه جهات بر اساس بیدادگری خودخواهان و استبداد اهریمن است. ستایش کسی را که به نام رستگاری و خیرخواهی رمهء ناتوانان را در دره تاریکی چوپانی می کند. چرا که او پرستار برادرش و یابنده کودکان گمشده است. و من، با نهایت خشم، سخت مجازات خواهم کرد آنهایی را که بخواهند برادران مرا زهر دهند و نابودشان کنند. و آنگاه که خشمم را بر تو فرو آورم، خواهی دانست که من خداوند هستم». (با خشم برت را به رگبار گلوله می بندد)

داستان عامه پسند (Pulp Fiction) – محصول 1994
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: ساموئل ال جکسون (جولز)

.

دیالوگ چهل و هشتم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2010/07/19

مدی بوئن: می دونم که تو پدر و مادرت رو از دست دادی.
دنی آرچر: ممنون که اینقدر مودبانه موضوع رو مطرح کردی! چون به مادرم تجاوز کردن و بعد یه گلوله خالی کردن تو مغزش، پدرم هم اول گردنش رو زدن بعد هم از قلاب آویزونش کردن. اون موقع من 9 سالم بود. گریه آوره ، نه ؟

الماس خونین (Blood Diamond) – محصول 2006
کارگردان: ادوارد زوییک
دیالوگ گویان: جنیفر کانلی (مدی بوئن) / لئوناردو دیکاپریو (دنی آرچر)

.

دیالوگ چهل و هفتم

Posted in 1994 by Bardia Barj on 2010/07/19

جولز: اه اه ! چیکار کردی با این حوله؟
وینسنت: دستم رو خشک کردم!
جولز: خب اول باید دستت رو می شستی!
وینسنت: خودت دیدی که دستام رو شستم.
جولز: من دیدم که فقط دستت رو خیس کردی!
وینسنت: نه خیر! شستم! اما خب این کثافت (خون) به این راحتی پاک نمیشه. اگه فقط صابون لاوا یا یه چیزی شبیهش داشتم حتما بهتر پاک می شد.
جولز: منم همین صابون لعنتی رو استفاده کردم که تو زدی به دستت، وقتی هم کارم تموم شد این حوله بدبخت شبیه نواربهداشتی ِ مصرف شده نبود!

داستان عامه پسند (Pulp Fiction) – محصول 1994
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گویان: ساموئل ال جکسون (جولز) / جان تراولتا (وینسنت)

.

دیالوگ چهل و ششم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/07/18

کلاید شلتون (در دادگاه، بعد از شنیدن حکم  قرار وثیقه می خندد و دست می زند): متشکرم!
قاضی لارا برچ: ببخشید؟
کلاید: نه، فکر نکنم ببخشم! می بینی؟ این همون چیزی هست که من ازش حرف می زنم. تو گذاشتی من برم! داری شوخی می کنی؟ این همون چیزی هست که ما الان بخاطرش اینجاییم. تو فکر می کنی من تورو یادم نمیاد، خانم؟
قاضی: احتیاط کنید آقای شلتون.
کلاید: خب من دقیقا چقدر باید احتیاط کنم؟ چون من ظاهرا دو نفر رو زدم کشتم، و تو همین الان گذاشتی من صاف از در برم بیرون! آخه تو چقدر می تونی احمق باشی؟ من برای تو یه سری مزخرف از بندهای قانونی ردیف کردم، تو هم مثل یه ابله حاضر و آماده صاف افتادی تو تله!  شماها همتون یه مشت …
قاضی (با عصبانیت چکش را روی میز می کوبد): به شما اخطار می کنم آقای شلتون.
کلاید: … آدم عوضی هستین که …
قاضی: شما دارین نظم دادگاه رو بهم می زنین.
کلاید: … هر روز میذارین یه سری دیوانه و قاتل برگردن توی خیابون. اینقدر سرتون با چرت و پرت بافتنهای قانونیتون شلوغه که …
قاضی: یک بار دیگه…
کلاید: … انگار اصلا یه خط تولیدی براش راه انداختین.
قاضی (همچنان چکش را روی میز می کوبد): فقط یه بار دیگه…
کلاید: اصلا تو می دونی عدالت چی هست ؟
قاضی: شما دیگه…
کلاید: حق و ناحق سرت میشه ؟
قاضی:  …دارین به دادگاه توهین می کنین.
کلاید: حق و ناحق سرت میشه؟
قاضی: این مرد رو ببرین بیرون.
کلاید: چه بلایی سر مردم آوردین؟
قاضی: قرار وثیقه باطل اعلام میشه.
کلاید: چه بلایی سر عدالت آوردین؟
قاضی: قرار وثیقه باطل اعلام میشه.
کلاید: شرط می بندم تو با کونت حرف میزنی، آشغال عوضی!
قاضی: نگهبااااااان …

شهروند تابع قانون (Law Abiding Citizen) – محصول 2009
کارگردان: اف. گری گری
دیالوگ گویان: جرارد باتلر (کلاید شلتون) / انی کورلی (قاضی لارا برچ)

.

دیالوگ چهل و پنجم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/07/18

دکتر واتسون: تو الان دو هفته هست که توی این اتاق خودت رو حبس کردی. نمیخوای بیای بیرون؟
شرلوک هولمز: دیگه به طور مطلق هیچ چیزی اون بیرون، روی کره زمین، وجود نداره که برام جالب باشه.
دکتر واتسون: پس امشب برنامت آزاد هست؟
شرلوک هولمز: کاملا!
دکتر واتسون: شام بزنیم؟
شرلوک هولمز: عالیه!
دکتر واتسون: رستوران رویال؟
شرلوک هولمز: بی نظیره!
دکتر واتسون: مری هم میاد.
شرلوک هولمز: من کار دارم! نمیام!
دکتر واتسون: تو باید اون رو ببینی هولمز!
شرلوک هولمز: خواستگاری کردی هنوز یا نه؟
دکتر واتسون: نه، هنوز حلقهء مناسب پیدا نکردم.
شرلوک هولمز: خب پس هنوز چیزی رسمی نشده.
دکتر واتسون: رسمی هم میشه، چه تو بخوای چه نخوای. ساعت 8:30 ، رستوران رویال، کت بپوش.
شرلوک هولمز: خودت کت بپوش!!

شرلوک هولمز (Sherlock Holmes) – محصول 2009
کارگردان: گای ریچی
دیالوگ گویان: رابرت داونی جونیور (شرلوک هولمز) / جود لاو (دکتر واتسون)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: