دیالوگ

دیالوگ صد و یازدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/08/20

کن: میای بالا؟
ری: اون بالا چه خبره؟
کن: منظره می بینیم.
ری: منظرهء چی؟ منظرهء این پایین؟ خب من از همین پایین هم می تونم اینجا رو ببینم!
کن: ری! تو بدترین توریست تمام دنیا هستی!!
ری: کن! من توی دوبلین بزرگ شدم، من عاشق دوبلین هستم. اگه من توی یه مزرعه بزرگ می شدم و عقب مونده هم بودم، با بروژ حال می کردم. اما من نه اهل مزرعه هستم، نه عقب مونده. پس با بروژ هم حال نمی کنم.

در بروژ (In Bruges) – محصول 2008
کارگردان: مارتین مک دونا
دیالوگ گویان: برندن گلیسون (کن) / کالین فارل (ری)

.

دیالوگ صد و دهم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/08/19

مامور FBI هلن برادی: اون بمب های لعنتی کجاس؟ حرف بزن! بگو اون بمبها کجاس.
یوسف: شکنجم کن! بکن! من عاشق کشورم هستم، شما آدمها گه زدین بهش. من عاشق مذهبم هستم، شماها بهش توهین می کنین. فقط یه چیز رو فراموش نکن، من اینجا هستم چون خودم خواستم که اینجا باشم. من گذاشتم که دستگیرم کنین چون من ترسو نیستم. من خودم انتخاب کردم که چهره به چهره با ظالمین مواجه بشم. شما به من میگین وحشی. خود شما چی هستین؟ هان؟ شما انتظار دارین که من برای 50 نفر شهروندی که توی انفجار کشته شدن گریه کنم. شما هر روز همین تعداد آدم میکشین!

فکر نکردنی (Unthinkable) – محصول 2010
کارگردان: گریگور جردن
دیالوگ گویان: کری ان ماس (هلن برادی) / مایکل شین (یوسف)

دیالوگ صد و نهم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/08/19

جسی: بعضی وقتها توی رویا می بینم که یه پدر خوب و یه همسر خوب شدم، و بعضی وقتها این حس خیلی بهم نزدیک هست. اما یه موقع هایی هم بنظرم احمقانه میاد چون این قضیه می تونه تمام زندگی من رو نابود کنه. این فقط ترس از تعهد و قبول مسئولیت نیست، یا اینکه من توان توجه کردن یا عاشق شدن رو نداشته باشم. نه؛ من می تونم. اما اگه بخوام با خودم صادق باشم، ترجیح میدم که بمیرم و لااقل توی یه چیز واقعا خوب باشم، بجای اینکه فقط توی یه رابطه نقش یه آدم خوب و مهربون رو بازی کنم.

پیش از طلوع (Before Sunrise) – محصول 1995
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گویان:  ایتان هاک (جسی)

.

دیالوگ صد و هشتم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/08/19

جیک: بذار ببینم، می تونم فقط یه چیز ازت بپرسم؟ فکر می کنی چی این دنیای گه رو حفظ کرده؟ جادو و جمبل نیست! نه، نیست! قانونه! قانونه که دنیا رو حفظ کرده. مردمی که توافقنامه ها رو برای هم امضا کردن و بهش احترام می ذارن. می دونی مهمتر از قانون چی هست؟ عمل کردن به قانون! منظورم اینه که ما مسئولیت داریم، من و تو، یعنی کارمون رو می گم، می خوام بگم که شاید کوچیک باشه، نمی دونم، اما مهمه.

ریپو من (Repo Men) – محصول 2010
کارگردان: میگوئل ساپوچکین
دیالوگ گو: فارست ویتاکر (جیک)

.

دیالوگ صد و هفتم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/08/18

سلین: می دونی چی می خوام؟
جسی: چی؟
سلین: می خوام بوسیده بشم.
جسی: خب من می تونم این کار رو برات بکنم.

قبل از طلوع (Before Sunrise) – محصول 1995
کارگردان: ریچارد لینکلیتر
دیالوگ گویان: جولی دلپی (سلین) / ایتان هاک (جسی)

.

دیالوگ صد و ششم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/08/18

کایل ریس (خطاب به مارکوس): می خوای بدونی فرق بین ما و ماشینها چیه؟ ما جسد همدیگرو دفن می کنیم! اما هیچ کس برای دفن کردن تو نمیاد.

رستگاری ترمیناتور (Terminator Salvation – (2009
کارگردان: مک جی
دیالوگ گو: آنتون یلچین (کایل ریس)

.

دیالوگ صد و پنجم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/08/17

ملوین پرویس: چه چیزی باعث شده تا این وقت شب بیدار باشین آقای دیلینجر؟
جان دیلینجر: قهوه!

دشمنان مردم (Public Enemies) – محصول 2009
کارگردان: مایکل مان
دیالوگ گویان: جانی دپ (جان دیلینجر) / کریستین بیل (ملوین پرویس)

.

دیالوگ صد و چهارم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2010/08/17

ایلین: «تنها چیزی که نیاز داری عشق هست و اینکه به خودت ایمان داشته باشی» … ایدهء باحالیه!، البته دقیقا اینطوریا هم نیست. اما فکر کنم بهتر باشه آدم یه دروغ تند و تیز رو بشنوه، بجای اینکه حقیقت رو از 13 سالگی بدونه.

هیولا (Monster) – محصول 2003
کارگردان: پتی جنکینز
دیالوگ گو: چارلیز ترون (ایلین)

.

دیالوگ صد و سوم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2010/08/17

سر پیشخدمت: قربان، این استخر دکور هست، و دوستان شما هم لباس شنا تنشون نیست (اشاره به دخترانی که توی آب نمای هتل در حال آب بازی هستند)
بروس وین: خب دیگه، اونا اروپایی هستن. اینطوری هستن دیگه، راحتن!
سر پیشخدمت: من ازتون خواهش می کنم هتل رو ترک کنین.
(بروس مشغول نوشتن چک می شود)
سر پیشخدمت: من درخواست پول نکردم قربان.
بروس وین (چک را به پیش خدمت می دهد): خب، اینو بگیر، من الان این هتل رو خریدم، و حالا، می خوام یه سری قوانین جدید برای استخر بذارم.

آغاز بت من (Batman Begins) – محصول 2005
کارگردان: کریستوفر نولان
دیالوگ گویان: کریستین بیل (بروس وین) / دیوید بدلا (سر پیشخدمت)

.

دیالوگ صد و دوم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/08/16

جان دیلینجر: تنها چیز مهمی که وجود داره اینه که آدم کجا بخواد بره.
بیلی فرچیت: تو کجا می خوای بری؟
جان دیلینجر: هر جا دلم بخواد!!

دشمنان مردم (Public Enemies) – محصول 2009
کارگردان: مایکل مان
دیالوگ گویان: جانی دپ (جان دیلینجر) / ماریون کاتیلارد (بیلی فرچیت)

.

دیالوگ صد و یکم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2010/08/16

هنری دوکارد: برای شروع حاضری؟
بروس وین: من به سختی می تونم از جام بلند شم…
هنری دوکارد (به بروس لگد می زند): مرگ منتظر نمیشه تا تو حاضر بشی. مرگ نه ملاحظهء تو رو می کنه و نه انصاف داره. مرگ اشتباه نمیکنه. اینجا، تو قرار هست با مرگ روبرو بشی.

آغاز بت من (Batman Begins) – محصول 2005
کارگردان: کریستوفر نولان
دیالوگ گویان: لیام نیسان (هنری دوکارد) / کریستین بیل (بروس وین)

.

دیالوگ صدم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2010/08/15

کشیش: …از خودت سئوال کردی که اصلا جسد یه جـ.ـنـ.ـده ارزش مردن داره که تو این کارا رو می کنی؟
مارو: ارزش مردن داره (به کشیش شلیک می کند) … ارزش کشتن داره (دوباره شلیک می کند) … ارزش به جهنم رفتن داره (دوباره شلیک می کند) … آمــــیـــــن.

شهر گناه (Sin City) – محصول 2005
کارگردان: فرانک میلر / رابرت رودریگز
دیالوگ گویان: میکی رورک (مارو) / فرانک میلر (کشیش)

.

دیالوگ نود و نهم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2010/08/14

امیلی: بابا، این زنو (الیزابت) دوست داری؟؟
دیوید: بس کن امیلی.
امیلی (خطاب به الیزابت): بابا در مورد مامان چیزی بهت گفته؟
دیوید: مطمئنا» الیزابت دلش نمی خواد در این مورد چیزی بشنوه.
امیلی (خطاب به الیزابت): مامانم خودش رو کشت. رگ دستش رو برید، بعد هم توی وان حموم غرق شد. امیدوارم سرنوشت تو مثل اون نشه!

قایم موشک (Hide and Seek) – محصول 2005
کارگردان: جان پولسون
دیالوگ گویان: رابرت دنیرو (دیوید) / داکوتا فنینگ (امیلی)

.

دیالوگ نود و هشتم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/08/13

آنابس: من احساس بسیار شدیدی نسبت به تو دارم. فقط هنوز تصمیم نگرفتم که این حس مثبت باشه، یا منفی!

پرسی جکسون و خدایان: دزد صاعقه (Percy Jackson & Olympians: The Lightning Thief) – محصول 2010
کارگردان: کریس کلمبوس
دیالوگ گو: الکساندرو دادریو (آنابس)

.

دیالوگ نود و هفتم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2010/08/13

کلر کالبرن: حرفم رو باور کن. آدمها خیلی کمتر از اون چیزی که خودشون فکر می کنن اسرارآمیز هستن.

الیزابت تاون (Elizabethtown) – محصول 2005
کارگردان: کامرون کرو
دیالوگ گو: کریستن دانست (کلر کالبرن)

.

دیالوگ نود و ششم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/08/13

پریام: پسرم، آیا او را دوست داری؟
پاریس: پدر، شما پادشاه بزرگی هستید. زیرا که عاشقانه به سرزمینتان عشق می ورزید، به هر ساقهء چمنش، به هر دانهء ماسه اش، به هر تکه سنگ ِ رودخانه اش… شما عاشق تمام تروی هستید. من هم به همین گونه عاشق هلن هستم.

تروی (Troy) – محصول 2004
کارگردان: ولفگنگ پترسون
دیالوگ گویان: ارلاندو بلوم (پاریس) / پیتر اوتول (پریام)

.

دیالوگ نود و پنجم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/08/13

ویلیام والاس: من، ویلیام والاس هستم. و به لشکری از مردان سرزمینم نگاه می کنم که برای به مبارزه طلبیدن ظلم و ستم اینجا آمده اند. شما مانند یک مرد آزاد برای جنگ آمده اید… و شما آزاد هستید. با این آزادی چه می کنید؟ آیا می جنگید؟
وتران: جنگ؟ علیه آنها؟ خیر! فرار خواهیم کرد و زنده خواهیم ماند.
ویلیام والاس: بله. اگر بجنگید شاید کشته شوید. اگر فرار کنید، زنده خواهید ماند… حداقل برای مدتی کوتاه. و چند سال بعد که در بستنر افتاده اید و برای مرگ آماده می شوید، آرزو خواهید کرد که تمام روزهایتان، از امروز تا آن زمان، را بدهید فقط برای اینکه شانس این را داشته باشید تا به اینجا بازگردید و به دشمنانمان بگویید که می توانید جان ما را بگیرید، اما آزادیمان را هرگز.

شجاع دل (Braveheart) – محصول 1995
کارگردان: مل گیبسون
دیالوگ گویان: مل گیبسون (ویلیام والاس) / پیتر مولان (وتران)

.

دیالوگ نود و چهارم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2010/08/12

درو بیلر: یه تفاوتی بین «شکست» و «ناکامی» وجود داره. شکست صرفا» نبود ِ موفقیت هست. هر احمقی می تونه شکست بخوره! اما ناکامی، یه فاجعهء حماسی به حساب میاد! ناکامی یه افسانه هست که برای مردم تعریف میشه تا احساس کنن هنوز زنده هستن، چون میدونن که هیچوقت این اتفاق براشون نمیوفته.

الیزابت تاون (Elizabethtown) – محصول 2005
کارگردان: کامرون کرو
دیالوگ گو: ادوارد بلوم (درو بیلر)

.

دیالوگ نود و سوم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2010/08/12

دومینیک: فکر می کنی چه اتفاقی ممکنه بیوفته؟
فینچ: همون اتفاقی که معمولا وقتی مردم ِ بدون سلاح مقابل مردم ِ مسلح می ایستن، میوفته.

وی مثل وندتا (V for Vendetta) – محصول 2006
کارگردان: جیمز مک تیگ
دیالوگ گویان: استفان ره آ (فینچ) / روپرت گریوز (دومینیک)

.

دیالوگ نود و دوم

Posted in 2000 by Bardia Barj on 2010/08/11

سیندی: من فکر می کردم تو دوستم داری.
بابی: خب آره عزیزم، دوستت داشتم. اما مشکلات باعث میشه که آدم یه چیزای جدیدی در مورد خودش کشف کنه. آره سیندی، من گی هستم! عجیبه که متوجه نشدی. من گی هستم، ری هم همینطور!
ری: هان؟ چی؟ من گی نیستم!
بابی: چی داری میگی؟ تو منو با خودت دیسکو بردی!
ری: خب که چی؟ چون موزیکش خوب بود!
بابی: سفرمون به سان فرانسیسکو چی؟
ری: می خواستم برم خرید کنم!
بابی (با بغض): اما…اما تو با من عشق بازی کردی!
ری: صبر کن ببینم! اول از همه، تو بودی که شروع کردی به خوردن ِ …
بابی: خیلی خب حالا ! بسه دیگه !

فیلم ترسناک (Scary Movie) – محصول 2000
کارگردان: کینن ایوری وایانز
دیالوگ گویان: آنا فاریس (سیندی) / شاون وایانز (ری) / جان آبراهامز (بابی)

.

دیالوگ نود و یکم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2010/08/11

بیوولف: مرا به خاطر بسپار، نه بعنوان یک پادشاه یا قهرمان… مرا به خاطر بسپار به مانند یک انسان: ناقص و جایز الخطا.

بیوولف (Beowulf) – محصول 2007
کارگردان: رابرت زمکیس
دیالوگ گو: ری وینستون (بیوولف)

.

دیالوگ نودم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/08/11

ادگار جیکوبی: من سرطان دارم.
رورشاک: چه سرطانی؟
ادگار جیکوبی: اون مدل سرطانی که آخرش آدم حالش بهتر و خوب میشه، در موردش چیزی شنیدی؟
رورشاک: آره.
ادگار جیکوبی: خب مال من اون مدلی نیست!

واچمن ها (Watchmen) – محصول 2009
کارگردان: زک اسنایدر
دیالوگ گویان: جکی ارل هالی (رورشاک) / مت فرویر (ادگار جیکوبی)

.

دیالوگ هشتاد و نهم

Posted in 2000 by Bardia Barj on 2010/08/10

سیندی: ما باید به پلیس زنگ بزنیم.
ری: نه! این کار رو نکنین! من نمی خوام برم زندان!
گرگ: سیندی، ری درست میگه. می دونی اونها توی زندان با پسرهای جوان چیکار می کنن؟ اون وحشیها و خلافکارهایی که همه گشنهء ســ.ــکــ.ــس هستن منتظرن که یه گوشت تازه جلوشون بندازی.
ری: صبر کن ببینم. سیندی درست میگه!! فکر کنم باید زنگ بزنیم به پلیس!!!

فیلم ترسناک (Scary Movie) – محصول 2000
کارگردان: کینن ایوری وایانز
دیالوگ گویان: آنا فاریس (سیندی) / لاچلین مونرو (گرگ) / شاون وایانز (ری)

.

دیالوگ هشتاد و هشتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/08/10

جیجی: دخترا وقتی دارن بزرگ میشن افکار مختلفی دارن. مثلا اگه یه پسری تو رو بزنه، حتما دوستت داره! یا هیچوقت نباید چتریهات رو کوتاه کنی، یا مثلا یه روزی یه آدم فوق العاده رو ملاقات می کنی و به یه پایان خوش می رسی. تمام فیلمهایی که می بینیم، تمام داستانهایی که برای هم تعریف می کنیم، به ما میفهمونه که باید صبر کنیم، برای یه عشق غیر قابل انتظار، یه استثنا توی همه قوانین. اما بعضی وقتها اینقدر سرمون گرم این پایان خوش هست که یاد نمی گیریم نشونه ها رو ببینیم. چطوری بفهمیم که یه نفر ما رو دوست داره و یه نفر نداره، یه نفر میمونه و یه نفر میذاره میره. و شاید یه پایان خوش لزوما شامل حضور یه نفر نباشه. شاید… خودت باشی، تنها، تیکه ها رو به هم بچسبونی و از اول شروع کنی، خودت رو رها کنی تا به یه چیز بهتر در آینده برسی. شاید پایان خوش فقط… فقط همین به پیش رفتن باشه. یا شاید پایان خوش همین باشه، همین چیزی که می فهمی وقتی تلفنهات بدون جواب میمونه، قلبت میشکنه، برات سوء تفاهم پیش میاد یا نشونه ها رو درست نمی خونی. همین که توی تمام این درد و بدبختی اعصاب خرد کن، امیدت رو از دست نمیدی.

او با تو اینطور که تو فکر می کنی نیست (He’s Just Not That Into You) – محصول 2009
کارگردان: کن واپیس
دیالوگ گو: جینیفر گودوین (جیجی)

.

دیالوگ هشتاد و هفتم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/08/10

رد: ببینم، شماها فکر می کنین من از پس خطر کردن بر نمیام؟
دیل دنتون: در مورد چی حرف می زنی؟
رد: معلومه که بر میام. اینو بهتون بگم که شماها پاشدین اومدین تو خونهء من و هیچ اطلاعاتی هم بهم نمیدین، چون فکر می کنین دارین اینطوری بهم کمک می کنین. اما واقعیت اینه که شما دو تا احمق و بیشعور هستین. حالا به این نگاه کنین (دستش رو میگیره بالا و زیر بغلش رو که تیغ انداخته نشون میده!)
رد: می بینی اینو؟ هان؟ می بینی؟ هیچ مویی این زیر نیست داداش من!
دیل دنتون: خب این الان معنیش چیه؟
رد: این باعث میشه موقع دعوا قابلیت آیرودینامیکی من زیاد بشه!!! من از پس هر نوع خطری بر میام!

پاین اپل اکپرس (Pineapple Express) – محصول 2008
کارگردان: دیوید گوردون گرین
دیالوگ گویان: ست راجن (دیل دنتون) / دنی مک براید (رد)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: