دیالوگ

دیالوگ سیصد و چهلم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/15

مگی: وای! قلبت خیلی تند میزنه! چی شده؟ حالت خوبه؟ … جیمی! جیمی! نفس بکش! … چی شده؟
جیمی: ای وای… صبر کن… اووووف… من عاشقتم!
مگی: هان؟؟؟
جیمی: یه لحظه صبر کن! اوووه… ! من عاشقتم!
مگی: نه نه! اشتباه میکنی…بس کن!
جیمی: چرا چرا… من عاشقتم… نمیتونم بهت نگم… من عاشتقم.
مگی: بس کن! اینقدر تکرار نکن… نه اشتباه می کنی.
جیمی: ببین تو اصلا نمی فهمی الان چه حالی دارم!… من تا حالا اینو به هیچکس نگفتم!
مگی: چیو؟ عاشقتم؟
جیمی: آره… به هیچکس.
مگی: به پدر و مادرت چی؟
جیمی: نوچ! هرگز!
مگی: به داداشت؟
جیمی: اه اه! بره گمشه!
مگی: خدای من! تو که از من داغونتری! من حداقل یه بار به یه گربه گفتم عاشقتم!!!

عشق و باقی داروها (Love and Other Drugs) – محصول 2010
کارگردان: ادوارد زوئیک
دیالوگ گویان: جیک گیلن هال (جیمی) / آن هاداوی (مگی)

.

Advertisements

دیالوگ سیصد و سی و هفت

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2011/05/12

مگی: خب بگو ببینم، نقشه ت چیه؟
جیمی: نقشه؟؟؟
مگی: اوه! ببخشید! حواسم نبود! الان باید به هم بگیم بچه کجایی و چی خوندی و چیکار میکنی و از این حرفا!!
جیمی: چشمات خیلی خوشگله!
مگی: همین؟ این بهترین چیزی بود که به ذهنت رسید؟
جیمی: جدی دارم میگم! چشمات خیلی خوشگله!
مگی: خیلی خب. بزن بریم!
جیمی: چی؟ کجا بریم؟
مگی: مگه نمیخوای با من بخوابی؟ خب پاشو بریم دیگه!
جیمی: همین الان؟!؟؟!
مگی: اوه اوه! آره، درست میگی. من الان باید ادای این رو در بیارم که مثلا نمیدونم این کار درسته یا غلط! بعد تو شروع میکنی در مورد اینکه اصولا چیز درست و غلط وجود نداره و تنها چیزی که مهمه «همین الان» هست برام صحبت میکنی.  بعدش من بهت میگم نه! نمیتونم! اما دارم باهات تیک می زنم که آره بیا بریم منو بکن! البته زیاد هم مهم نیستا، چون تو اصلا به حرف من گوش نمیدی. چرا؟ چون تو که دنبال یه رابطه نیستی. حتی دنبال سـ.ـکـ.ـس هم نیستی! تو فقط دنبال اینی که یکی دو ساعت از اون غم و غصهء لعنتی که توی وجودت هست راحت بشی. من هم اصلا با این موضوع مشکلی ندارم. چون این دقیقا همون چیزیه که منم می خوام!
جیمی: ایول! بزن بریم!

عشق و باقی داروها (Love and Other Drugs) – محصول 2010
کارگردان: ادوارد زوئیک
دیالوگ گویان: جیک گیلن هال (جیمی) / آن هاداوی (مگی)

.

دیالوگ سیصد و هفتم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/03/21

نیکی: چرا اسم تو شنل قرمزیه؟
شنل قرمزی: چون شنل قرمز می پوشم!
نیکی: پس وقتی شنل نمی پوشی چی صدات میکنن؟!؟

فریب خورده (Hoodwinked!) – محصول 2005
کارگردان: تاد و کوری ادواردز
دیالوگ گویان: آن هاداوی (شنل قرمزی) / دیوید اودن استیرز (نیکی)

.

دیالوگ صد و بیست و هفتم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/08/28

مامور 99: اینی که می بینی یه قرصه! ، اگه دستگیرت کردن این قرص توی 9 ثانیه باعث مرگ میشه.
مکسول اسمارت: عالیه. اما دقیقا چطوری باید مجبورشون کنم این قرص رو بخورن؟!!؟؟

اسمارت رو بگیر (Get Smart) – محصول 2008
کارگردان: پیتر سگال
دیالوگ گویان: استیو کارل (مکسول اسمارت) / ان هاداوی (مامور 99)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: