دیالوگ

دیالوگ پانصد و چهاردهم

Posted in 1977 by Bardia Barj on 2011/12/28

بابی: من یه دوست دارم، دوست خیلی خوبی هم هست، اون یه دختر رو حامله کرده. حالا میخواد بدونه مثلا یکی مثل تو بخواد بین سقط کردن بچه و ازدواج یکیو انتخاب کنه، کدوم رو انتخاب میکنه؟
استفانی: خب مثلا قرار باشه با کی ازدواج کنم؟
بابی: با من.
استفانی: فکر کنم ترجیح بدم بچه رو سقط کنم!

تب شنبه شب (Saturday Night Fever) – محصول 1977
کارگردان: جان بدهم
دیالوگ گویان: بری میلر (بابی) / کارن لی گورنی (استفانی)

.

Advertisements

یک پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. las artes said, on 2012/01/18 at 03:29

    میگه انسان از فرشته ها هم بالاتره!واقعا هست!بعضی وقتا میشینم فکر می کنم و میگم کسی که به این عظمت آفریده شده واقعا نباید زجر بکشه!نباید زجر بکشه.شخصیت هر کس خیلی عظیم تر از این حرفاس…باید راحت باشه!نمیدونم چجوری بگم!همین الان یه چیزی به ذهنم اومد ولی بعد پرید!بخدا دیوانه شدم!ضمنا….به شدت پیشنهاد میکنم از مصطفی مستور هیچ کتابی نخونید!!این آدم همش تظاهره!به یک کلمه از نوشته های خودشم اعتقاد نداره!همیشه ام چیزایی که مینویسه تو واقعیت امکان نداره رخ بده!هیچ آدمی تو دنیای واقعی اونطوری صحبت نمی کنه!اونطوری رفتار نمی کنه!نویسنده یه رمان اجتماعی رو باید واقعی بنویسه!نه که یه سری چیز بنویسه که از این و اون شنیده….آدم میفهمه!فرق بین تظاهر و واقعیت یه چیز بدیهیه!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: