دیالوگ

دیالوگ صد و پنجاه و هشتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/09/15

سرهنگ هانس لاندا: اگه قرار باشه مردم آلمان رو به یه حیوون تشبیه کنیم، اونا زیرکی و غریزهء شکار شاهین رو دارن. اما اگه بخوای یهودیها رو به یه حیوون تشبیه کنی، اونا شبیه موش هستن. اگه یه موش همین الان که من دارم حرف میزنم از در بیاد تو، تو بهش یه استکان از اون شیر خوشمزه ای که داری تعارف می کنی؟
پریه لپادیت: احتمالا» نه.
سرهنگ هانس لاندا: من هم فکر نکنم این کار رو بکنی. تو از اونا خوشت نمیاد. خودت هم دلیلش رو درست نمی دونی. تنها چیزی که می دونی اینه که اونا مشمئز کننده هستن. در نتیجه، یه سرباز آلمانی یه جستجو ترتیب میده و خونه هایی که مشکوک به مخفی شدن یهودیها هست رو شناسایی میکنه. یه شاهین به کجا سرک میکشه؟ طویله رو نگاه می کنه، اتاق زیر شیروانی رو میگرده، یه سر به زیرزمین میزنه، اون هرجایی رو که ممکنه اونا قایم شده باشن رو نگاه میکنه. اما خیلی جاها برای مخفی شدن هست که یه شاهین اصلا به ذهنش نمیرسه. دلیل اینکه امروز پیشوا من رو از بالای آلپ توی اتریش آورده پایین و انداخته توی سرزمین گاوهای فرانسوی  این هست که این مسئله به ذهن من یه نفر میرسه! چون من می دونم ترس چطوری آدمیزاد رو، وقتی که مقام و منزلتش رو از دست داد، به زانو در میاره.

حرامزاده های بی شرف (Inglourious Basterds) – محصول 2009
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گویان: کریسفت والتز (سرهنگ هانس لاندا) / دنیس منوشت (پریه لپادیت)

.

Advertisements

دیالوگ صد و پنجاه و هفتم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/09/13

ستوان آلدو رین: اسم من ستوان آلدو رین هست و دارم یه تیم مخصوص رو جمع می کنم و به هشت سرباز نیاز دارم. هشت سربازی یهودی آمریکایی. حتما همتون شایعات مربوط به نیروی دریایی رو شنیدین. خب ما یه کم زودتر از اونا حرکت می کنیم. ما فرود میایم توی فرانسه، مثل مردم عادی لباس می پوشیم و وقتی به منطقه دشمن رسیدیم، مثل یه چریک جنگجوی حسابی، فقط و فقط یه کار انجام می دیم. نازی ها رو می کشیم! شما رو نمی دونم، اما من کاملا مطمئنم که من از کوه اسموکی لعنتی پایین نمیام، از توی 5هزار مایل آب رد نمیشم، با نصف سیسیلیها نمی جنگم و از اون هواپیما لعنتی پایین نمی پرم که به نازیها انسانیت یاد بدم!!! نازی انسانیت نداره. اونا سربازهایی هستن که از یهودیها متنفرن، گله ای آدم می کشن و لازم هست از بین برن! برای همین هست که هر مادر به خطایی، تاکید می کنم، هر مادر به خطایی که یونیفرم نازی پوشیده باشه باید بمیره. من خودم از نوادگان جیم بریجر هستم. این یعنی اینکه یه رگه سرخپوستی دارم و برای همین نبرد ما مثل جنگهای آپاچیهاست. ما بی رحمانه به آلمانیها حمله می کنیم و اونا ما رو به همین بی رحمی باید بشناسن. و این رو هم از روی اجساد روده بیرون کشیده شده، تیکه تیکه شده و منهدم شدهء برادرانشون باید بفهمن. اونوقت اونا هیچ راه فراری ندارن و فقط می تونن تجسم کنن که برادرانشون زیر دستای ما، زیر چکمه هامون و رو لبهء خنجرهامون چه تحملی داشتن. و اونوقت آلمانی ها از دستمون عصبانی میشن، و آلمانی ها در مورد ما حرف میزنن، و آلمانی ها از ما میترسن، و وقتی آلمانی ها شبها چشمشون رو بستن و توی ضمیر ناخوداگاهشون بخاطر اعمالی که مرتکب شدن خودشون رو در حال شکنجه شدن دیدن، این ما هستیم که توی خیالشون داریم شکنجشون می کنیم. باحاله! مگه نه؟
سربازها: بله قربان.
ستوان آلدو رین: این همون چیزی هست که می خوام بشنوم. اما یه چیز رو باید به همه شما جنگجوها بگم. وقتی شما تحت فرمان من هستین، یه بدهی به اسمتون ثبت میشه. یه بدهی که شما به شخص من دارین. هر کدوم از شما مردهای تحت فرمان من 100 تا پوست فرق سر بدهکارین!! و من پوستهام رو میخوام!! و همه شما باید به من پوست فرق سر 100 تا نازی رو که از روی کله جسد 100 تا نازی کنده شده بدین!

حرامزاده های بی شرف (Inglourious Basterds) – محصول 2009
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گو: برد پیت (ستوان آلدو رین)

.

دیالوگ چهاردهم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2010/07/04

ستوان آلدو رین: تو نگفتی قرار مسخرمون توی یه زیرزمین لعنتی هست.
ستوان آرچی هایکاکس: منم نمی دونستم.
ستوان آلدو رین: تو گفتی که یه کافه مشروب خوری هست.
ستوان آرچی هایکاکس: خب این هم کافه مشروب خوری هست.
ستوان آلدو رین: آره! توی زیرزمین! می دونی چیه؟ جنگیدن توی زیرزمین هزارتا مشکل داره. اولیش هم اینه که داری توی زیرزمین می جنگی!

حرامزاده های بی شرف (Inglourious Basterds) – محصول 2009
کارگردان: کوئنتین تارانتینو
دیالوگ گویان: برد پیت (ستوان آلدو رین) / مایکل فاسبندر (ستوان آرچی هایکاکس)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: