دیالوگ

دیالوگ چهارصد و شصت و چهارم

Posted in 1990 by Bardia Barj on 2011/09/21

باب: تو شنبه ساعت 5 عصر مُردی. دکتر زندان خودکشی با مصرف بیش از حد داروی آرامبخش رو تایید کرده. تو در گورستان میسون-آلفورت، ردیف هشتم، قطعه سی‌ام دفن شدی.
نیکیتا (در حالیکه به عکس‌های مراسم تدفین نگاه می‌کند): تیتی، … اون تیتی‌ِه!
باب: من، می‌شه گفت که برای دولت کار می‌کنم. ما تصمیم گرفتیم که یه شانس دیگه به تو بدیم.
نیکیتا: چیکار بایست بکنم؟
باب: آموزش ببینی. خوندن، راه رفتن، صحبت کردن، لبخند زدن و حتا جنگیدن رو آموزش ببینی. یاد بگیری هر کاری رو انجام بدی.
نیکیتا: واسه چی؟
باب: برای خدمت به کشورت.
نیکیتا: اگه نخوام چی؟
باب: ردیف هشتم، قطعه سی‌ام!

زنی به نام نیکیتا (La Femme Nikita) – محصول 1990
کارگردان: لوک بسون
دیالوگ گویان: چکی کاریو (باب) / آنی پاریلود (نیکیتا)

(انتخاب از: Libero)

.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: