دیالوگ پانصد و بیست و پنجم
تری: من از تو خوشم نمیاد! بنظرم تو یه پلیس قلابی و احمق هستی. وقتی که میری دستشویی صدای شاشیدنت مثل شاشیدن زنهاس! اگه تو توی حیات وحش بودی بهت حمله می کردم، اصلا هم مهم نبود که توی زنجیره غذایی من نباشی! از مسیر خودم خارج می شدم و بهت حمله می کردم. اگه من یه شیر بودم و تو یه ماهی، تا وسط اقیانوس شنا می کردم و اول تورو می خوردم، بعد هم ترتیب اون ماهیه که دوست دخترته رو می دادم!
الن: اول از همه، شیر؟ شنا تو دریا؟ شیر از آب خوشش نمیاد! اگه حالا میگفتی کنار یه رودخونه یا یه جایی که آبش تمیز باشه، حرفت معنی داشت. اما تو رفتی وسط اقیانوس با موجهای 20 فوتی، بعد اونموقع یه ماهی 800 پوندی با 20 – 30 تا از دوستاش میان سراغت. به احتمال 90% تو جنگ رو میبازی. حدس بزن بعدش چی میشه؟ توی مدرسهء ما در مورد مزهء شیر به بچه ها آموزش میدن! بعد ما به خودمون میگیم شیرها چه خوشمزه ن، بزن بریم یه کم دیگه شیر شکار کنیم. اونوقت یه سیستمی درست می کنیم روی پلها و به شکل وحشیانه ای تو و تمام خانواده و بچه هاتون رو میگیریم تیکه تیکه میکنیم!
تری: چطوری میخوای این کارو بکنی! تو ماهی هستی!
الن: ما می تونیم با یه مدل گیاه دریایی یه سیستم خاصی برای تنفس درست کنیم و این قابلیت رو داریم که حجم زیادی از اکسیژن رو ذخیره کنیم. قرار نیست چند روز طول بکشه که! فوقش یه ساعت یا 45 دقیقه. به اندازه کافی فرصت داریم که بیایم از آب بیرون و ببینیم شماها کجا زندگی می کنین، بعد برگردیم تو دریا و یه کم نفس بکشیم و برگردیم داغونتون کنیم! … هاه! فکر کنم تو این بازی که خودت راه انداختی باختی! … موقعی که شروع کردی مسخره کردن من فکر می کردی آخرش اینطوری بشه؟ بعید میدونم!
آدمهای دیگر (The Other Guys) – محصول 2010
کارگردان: آدام مک کی
دیالوگ گویان: ویل فرل (تری) / مارک والبرگ (الن)
.
دیالوگ پانصد و بیست و سوم
پرایوت: بدلیل کاهش اکسیژن از مسافرین محترم تقاضا می شود ماسکهای اکسیژن رو روی صورتشون بذارن که قیافهء وحشت زدشون رو بقیه مسافرین نبینن!!
ماداگاسکار – فرار به آفریقا (Madagascar – Escape 2 Africa) – محصول 2008
کارگردان: اریک دارنل / تام مکگراث
دیالوگ گو: کریستوفر نایتس (پرایوت)
.
دیالوگ پانصد و بیست و دوم
لیلا: دلم می خواد بتونم تا ابد سوار دوچرخه م باشم. دلم می خواد خورشید هیچوقت غروب نکنه و تابستون همینطور ادامه داشته باشه، تا وقتی که همهء مردم بریزن توی خیابونا و همین احساسی که من دارم رو داشته باشن.
با من بخواب (Lie with Me) – محصول 2005
کارگردان: کلمنت ویرگو
دیالوگ گو: لارن لی اسمیت (لیلا)
.
دیالوگ پانصد و بیست و یکم
اسکیپر: بهترین فداکاری اونیه که بقیه انجامش بدن!!
ماداگاسکار – فرار به آفریقا (Madagascar – Escape 2 Africa) – محصول 2008
کارگردان: اریک دارنل / تام مکگراث
دیالوگ گو: تام مکگراث (اسکیپر)
.
دیالوگ پانصد و بیستم
خانم پاتر: یه چیز خیلی خوشمزه در مورد نوشتن اولین کلمات یه داستان وجود داره، هیچوقت نمیتونی بگی که قراره این داستان تورو به کجا ببره. داستان من منو میبره به جایی که بهش تعلق دارم.
خانم پاتر (Miss Potter) – محصول 2006
کارگردان: کریس نونان
دیالوگ گو: رنه زلوگر (خانم پاتر)
.
دیالوگ پانصد و نوزدهم
ملمن: هان؟؟ شما اینجا دکتر ندارین؟!؟
استفان: نه نداریم.
ملمن: پس اگه مریض بشین چی کار میکنین؟
استفان: یه سوراخ اون پشت هست…
ملمن: خب؟؟
استفان: میریم اونجا و میمیریم!!
ماداگاسکار – فرار به آفریقا (Madagascar – Escape 2 Africa) – محصول 2008
کارگردان: اریک دارنل / تام مکگراث
دیالوگ گو: دیوید اسکویمر (ملمن)
.
دیالوگ پانصد و هجدهم
شاه هنری: آن!
آن: بله عالیجناب.
شاه هنری: هدایای من را دریافت کردی؟
آن: بله عالیجناب.
شاه هنری: خب؟ راضی کننده نبودند؟
آن: برعکس سرورم. بسیار راضی کننده بودند.
شاه هنری: پس چرا با پس فرستادنشان به من توهین کردی؟
آن: برای اینکه شما با فرستادنشان به من توهین کردید!
دختر دیگر بولین (The Other Boleyn Girl) – محصول 2008
کارگردان: جاستین چادویک
دیالوگ گویان: ناتالی پورتمن (آن) / اریک بانا (شاه هنری)
.
دیالوگ پانصد و هفدهم
موتوموتو (خطاب به گلوریا): هی دختر! تو واقعا چاقی!!
ملمن: نه دیگه، نشد! گوش کن موتوتو، بهت توصیه می کنم با این خانم مثل یه ملکه رفتار کنی. چون تو یه زن عالی برای خودت پیدا کردی. من اگه توی زندگیم اونقدر خوش شانس بودم که یه همچین زنی نصیبم می شد، هر روز بهش گل می دادم، نه هر گلی که فکر می کنی، چون گل مورد علاقه اون ارکیده س. هر روز براش صبحونه می بردم، 6 تا تیکه نون که روی هر دو طرفش کره مالیده شده، درست همونطوری که خودش دوست داره. همیشه کنارش بودم تا بهم تکیه کنه و وقتی خواست گریه کنه سرش رو بذاره روی شونه م. من بهترین دوستش می شدم و تمام روز به این فکر می کردم که چطوری می تونم خوشحالش کنم، چون اون زیباترین خندهء دنیا رو داره. این کاری بود که من می کردم اگه جای تو بودم. اما خب من جای تو نیستم، پس تو خودت این کارا رو بکن.
موتوموتو: هان؟؟ بیخیال بابا! کجا بودیم؟
گلوریا: اینکه من چاقم!!!
ماداگاسکار – فرار به آفریقا (Madagascar – Escape 2 Africa) – محصول 2008
کارگردان: اریک دارنل / تام مکگراث
دیالوگ گویان: ویل آی ام (موتوموتو) / دیوید اسکویمر (ملمن) / جادا پینکت اسمیت (گلوریا)
.
دیالوگ پانصد و شانزدهم
(پدر کریستینا در مراسم ختم آمده و کنارش نشسته و میخواهد او را دلداری بدهد)
پدر: چیزی میخوری برات بیارم ؟
کریستینا: گرسنه نیستم.
پدر: ولی باید یه چیزی بخوری عزیزکم.
کریستینا: من حالم خوبه پدر.
پدر: وقتی مادرت مرد فکر نمیکردم بتونم از پسش بر بیام. انگار همهء دنیا رو سرم خراب شده بود و اصلاً نمیتونستم از جام پا شم. ولی عزیزم، زندگی ادامه داره.
کریستینا: می دونی من چی فکر میکردم وقتی مامان مرد؟ نمی تونستم بفهمم چطور شما می تونین بازم با مردم حرف بزنین. چجوری می تونین دوباره بخندین. نمی تونستم بفهمم چطوری می تونستین با ماها بازی کنین. نه پدر! اینا دروغه! زندگی دیگه ادامه نداره!
21 گرم (21Grams) – محصول 2003
کارگردان: الخاندرو گنزالس ایناریتو
دیالوگ گو: نئومی واتس (کریستینا)
(انتخاب از: مهدی ملک زاده)
.
دیالوگ پانصد و پانزدهم
آنت: ازم نمیخوای بشینم؟
تونی: نه، چون میدونم که اینکارو میکنی.
آنت: شرط می بندم که ازم میخوای بخوابم!
تونی: نه، چون میدونم که اینکارو نمیکنی!
تب شنبه شب (Saturday Night Fever) – محصول 1977
کارگردان: جان بدهم
دیالوگ گویان: جان تراولتا (تونی) / دانا پسکو (آنت)
.
دیالوگ پانصد و سیزدهم
اد: شما دوربین فیلم برداری دارین؟
رنی مدیسون: نه. فرد از دوربین فیلم برداری بدش میاد.
فرد مدیسون: درسته. من دوست دارم چیزها رو به روش خودم به خاطر بسپرم.
اد: یعنی چطوری؟
فرد مدیسون: یعنی اونطوری که من بخاطر میارم، نه اونطوری که دقیقا اتفاق افتادن.
بزرگراه گم شده (Lost Highway) – محصول 1997
کارگردان: دیوید لینچ
دیالوگ گویان: بیل پولمن (فرد مدیسون) / لوئیس اپولیتو (اد) / پاتریشیا آرکوئت (رنوی مدیسون)
.
دیالوگ پانصد و دوازدهم
تونی: بیخیال بابا! ریدم به آینده!
فاسکو: نه تونی. تو نمی تونی برینی به آینده، چون آینده میرینه به تو! اگه براش هیچ برنامه ای نداشته باشی همچین میاد سراغت و میرینه بهت که باورت نشه!
تب شنبه شب (Saturday Night Fever) – محصول 1977
کارگردان: جان بدهم
دیالوگ گویان: جان تراولتا (تونی) / سام کوپولا (فاسکو)
.
دیالوگ پانصد و یازدهم
فرانک: چهار دلار؟؟! همش چهار دلار؟؟ میدونی تو این دوره و زمونه با 4 دلار چیکار میشه کرد؟ تو حتی نمیتونی با چهار دلار یه چیزی سه دلاری بخری!!!
تب شنبه شب (Saturday Night Fever) – محصول 1977
کارگردان: جان بدهم
دیالوگ گو: ول بیسولیو (فرانک)
.
دیالوگ پانصد و دهم
(روپرت بعد از دزدین جری لنگفورد، بزرگترین کمدین آن دوران و درخواست اجرای برنامه به جای جری در قبال آزاد کردنش، در حال اجرای اولین نمایش کمدی خود است)
روپرت پاپکین: … اما می دونی، تنها علاقه من از همون اول، کارِ نمایش و طنز بود. حتی وقتی جوان بودم هم امضای کله گنده ها رو جمع می کردم. حالا خیلی از شماها احتمالاً تعجب می کنین چرا جری امشب با ما نیست. خب بهتون میگم. حقیقت اینه که الان دست و پای اون بسته شده و من کسی هستم که دست و پاش رو بستم!
(تشویق و خنده بسیار از طرف تماشاگران)
خب می دونم که فکر می کنین دارم شوخی می کنم اما باور کنین این تنها راهی بود که می تونستم وارد کار نمایش بشم، با دزدیدن جری لنگفورد. در حال حاضر جری یه جایی وسط های شهر با چسب نواری به صندلی چسبونده شده!
(تشویق و خنده بسیار از طرف تماشاگران)
بفرمائین، بخندین. از این بابت ممنون و خوشحالم. اما حقیقت اینه که من الان اینجام و فردا می فهمین که شوخی نمی کردم و فکر می کنین که من دیوانه ام، اما من اینطوری فکر می کنم که یک شب سلطان بودن بهتر از یک عمر احمق بودنه.
سلطانِ کمدی (The King of Comedy) – محصول 1983
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
دیالوگ گو: رابرت دنیرو (روپرت پاپکین)
(انتخاب از: سیامک کمان ابرو)
.
دیالوگ پانصد و نهم
اد: بیشتر مردم فکر میکنن که وقتی یکی یه جرمی مرتکب میشه، صاف میبرنش دادگاه و محاکمش میکنن. اما اینطوری نیست. به این سرعت نیست. چرخهای عدالت خیلی کندتر از اون چیزی که فکر می کنین میچرخه. اولش احضاره و بعدش تفهیم اتهام و بعد یه سری کارا برای لغو و تاخیر و عوض کردن محل تشکیل دادگاه. بعد تازه هیئت منصفه رو تشکیل میدن که اینم تشریفات خاص خودش رو داره. بعد تاریخ محاکمه رو معلوم میکنن و بعد همون تاریخ رو هی عوض می کنن و ما در تمام این مدت موهای مردم رو کوتاه می کردیم.
مردی که آنجا نبود (The Man Who Wasn’t There) – محصول 2001
کارگردان: جوئل کوئن
دیالوگ گو: بیلی باب تورنتون (اد)
.
دیالوگ پانصد و هشتم
اد: فرانک؟
فرانک: چیه؟
اد: تا حالا به مو دقت کردی؟
فرانک: منظورت چیه؟
اد: نمیدونم، چطوری این طوری میشه؟ چرا مو همینطوری رشد میکنه؟
فرانک: خوش به حال ما آرایشگرا.
اد: نه جدی میگم، همینطوری رشد میکنه، مو هم جزو بدنمونه، ما هم قطعش می کنیم و میریزیمش دور.
فرانک: بیخیال ادی! مشتری رو با این حرفات میترسونی!
اد: من موها رو میریزم قاطی آشغالا! من موی آدمها رو با کثافت و آشغال قاطی می کنم!
مردی که آنجا نبود (The Man Who Wasn’t There) – محصول 2001
کارگردان: جوئل کوئن
دیالوگ گویان: بیلی باب تورنتون (اد) / مایکل بادالوچو (فرانک)
.
دیالوگ پانصد و هفتم
اد: درست قبل از تصادف زمان آهسته میشه و اونوقته که تو وقت داری به خیلی چیزا فکر کنی. من داشتم به اون قبرکن فکر می کردم که بهم گفته بود مو بهرحال بعد از مرگ برای یه مدتی هنوز رشد می کنه و بعد متوقف میشه. به این فکر می کردم که چی باعث میشه مو بعد از مرگ هنوز رشد کنه؟ مثلا شبیه یه گیاهه که توی خاکه؟ اونوقت اونی که از خاک میزنه بیرون چیه مثلا؟ روح؟ بعد مثلا مو کی میفهمه که طرف مُرده؟
مردی که آنجا نبود (The Man Who Wasn’t There) – محصول 2001
کارگردان: جوئل کوئن
دیالوگ گو: بیلی باب تورنتون (اد)
.
دیالوگ پانصد و ششم
(خطاب به تد، بعد از اینکه اولین قربانی اش را کشته است)
جیک گالو: دقیقاً میدونم الان چه حسی داری. فکر میکنی که گناهکاری، اما نیستی. اصلاً چیزی به اسم گناهکار وجود نداره! این فقط ترس از گیر افتادنه. این تازه روز اول بود، برای همین ترست هنوز تازه س. مغزت حس میکنه که مریض شده و دور خودش میچرخه. توهم داری که همه موضوع رو میدونن، فکر میکنی گه زدی و به زودی همه چیز رو از دست میدی. میخوای بالا بیاری، اما هیچی توی شکمت نیست. امشب نمیتونی بخوابی. یه شیشه مشروب رو سر میکشی، میشینی تلویزین نگاه میکنی و دنبال یه خبر میگردی که در مورد تو باشه، اما هیچ خبری نیست. فردا صبح از خواب بلند میشی و میبینی که دنیا همون دنیایی هست که قبلا بوده. هیچی عوض نشده. اونوقت اون ترس یهو میذاره و میره و بعد از چند روز تازه میفهمی که هیچکس از موضوع خبر نداره! که این خونریزی، این مسئله خیلی مهم، از زیر دست تمام دنیا در رفته. اینجاس که تو تبدیل به یه آدم جدید میشی.
پاتولوژی (Pathology) – محصول 2008
کارگردان: مارک شولرمن
دیالوگ گو: مایکل وستون (جیک گالو)
.
دیالوگ پانصد و پنجم
راجر فریس: من فکر میکردم که تو به شکنجه اعتقاد نداری! پس چی شد؟
هانی: این اسمش مجازاته! خیلی با اونی که تو میگی فرق داره!
یک مشت دروغ (Body of Lies) – محصول 2008
کارگردان: ریدلی اسکات
دیالوگ گو: لئوناردو دیکاپریو (راجر فریس) / مارک استرانگ (هانی)
.
دیالوگ پانصد و سوم
(صحبت بر سر یک عملیات تروریستی)
نظیر: من دکترا دارم! اونوقت اینا ازم میخوان که خودم رو بترکونم!
راجر فریس: دکترای چی داری؟ شیمی؟ چه اطلاعاتی در مورد تششعات…
نظیر: دکترای زبان شناسی! من به 5 تا زبون میتونم حرف بزنم. ای بابا! من نخوام شهید بشم باید کیو ببینم؟!!؟
یک مشت دروغ (Body of Lies) – محصول 2008
کارگردان: ریدلی اسکات
دیالوگ گو: لئوناردو دیکاپریو (راجر فریس) / مهدی نبو (نظیر)
.
دیالوگ پانصد و دوم
دکتر ایرینا اسپارکو: ما در یک لحظه همه جا هستیم، قوی تر از هر چیزی که فکر کنی. ما رویاهاتون رو اشغال می کنیم، وقتی که خواب هستین بجاتون فکر می کنیم، ما عوضتون می کنیم، همتون رو از درون عوض می کنیم. کاری میکنیم که یکی از خود ما بشین. و میدونی جالب ترین قسمتش کجاس؟ اینکه شما به هیچ وجه متوجه هیچ کدوم از این اتفاقات نمیشین!
ایندیانا جونز و امپراطوری کریستال اسکال (Indiana Jones and the Kingdom of the Crystal Skull) – محصول 2008
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
دیالوگ گو: کیت بلانشت (دکترایرینا اسپارکو)
.
دیالوگ پانصد و یکم
تریسی برکوویچ: وقتی یه اسب میوفته از دهنش کف میاد بیرون. وقتی که یه اسب میوفته و دست و پاهاش داغون میشه و حالش خیلی بد میشه، یکی پیدا میشه و با یه گلوله خلاصش میکنه. بعد از لاشهء اسب چسب میسازن و یه دستگاهی هم هست که چسب رو میریزه توی جا چسبی. اونوقت بچه ها اون جا چسبی رو فشار میدن تا ازش چسب بیاد بیرون و بتونن باهاش کاغذها رو بچسبونن به هم. چسب هم میچسبه به دست بچه ها و اونا چسب رو میخورن. و بعد بچه ها تبدیل به اسب میشن.
تکه های تریسی (The Tracey Fragments) – محصول 2007
کارگردان: بروس مک دونالد
دیالوگ گو: الن پیج (تریسی برکوویچ)
.
دیدگاه یک