دیالوگ

دیالوگ پانصد و هشتاد و نهم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/08/11

پدر خاویر: ببینم، تو به گناه اعتقاد داری؟
مایکل: بله. فقط فکر نکنم لزوما شیطان باعث و بانی گناهان ما باشه.
پدر خاویر: کسی که مرتکب گناه میشه از شیطانه.
مایکل: خب پس این شامل همهء ما میشه. و اگه همهء ما از شیطان باشیم چطوری میخوایم باهاش مبارزه کنیم؟

مراسم (The Rite) – محصول 2011
کارگردان: مایکل هافستروم
دیالوگ گویان: کایران هیندز (پدر خاویر) / کالین ادونوگو (مایکل)

.

دیالوگ پانصد و هشتاد و هشتم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/08/09

مایکل: من به شیطان اعتقاد ندارد.
پدر لوکاس: وقتی یه دزد میاد توی خونه چراغ رو روشن میکنه؟ نه! چون ترجیح میده که تو فکر کنی اون اونجا نیست. درست مثل شیطان.
مایکل: یعنی میخواین بگین عدم وجود اثبات برای شیطان خودش وجود شیطان رو ثابت میکنه؟!؟

مراسم (The Rite) – محصول 2011
کارگردان: مایکل هافستروم
دیالوگ گویان: آنتونی هاپکینز (پدر لوکاس) / کالین ادونوگو (مایکل)

.

 

 

 

دیالوگ پانصد و هشتاد و هفتم

Posted in 2002 by Bardia Barj on 2012/08/06

کلاریسا: اون یه جوری بهم نگاه کرد.
جولیا: چه جوری؟
کلاریسا: یه جوری که بگه زندگی تو ناچیزه، تو ناچیزی، همش فقط زندگی روزانه و کارای هر روزه و مهمونی و… می‌خواست اینارو بهم بگه.
جولیا: مامان این فقط وقتی اهمیت داره که تو فکر کنی حقیقته. خب تو مگه باور داری که این‌طوره؟

ساعتها (The Hours) – محصول 2002
کارگردان: استفن دالدری
دیالوگ گویان: مریل استریپ (کلاریسا) / کلر دینز (جولیا)

(انتخاب از: متین)

.

دیالوگ پانصد و هشتاد و ششم

Posted in 2001 by Bardia Barj on 2012/08/04

همکار خانم: اگه یه ربات واقعا بتونه یه آدم رو دوست داشته باشه، اون آدم در قبال این عشق چه مسئولیتی نسبت به اون ماشین داره؟؟ … این یه سوال اخلاقیه ، نه؟
پروفسور هابی: قدیمی ترینشونه… مگه در ابتدا خداوند «آدم» رو خلق نکرد که اونو دوست داشته باشه؟

هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) – محصول 2001
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
دیالوگ گویان: اپریل گریس (همکار خانم) / ویلیام هِرت (پروفسور هابی)

(انتخاب از: مهران پاکنژاد)

.

دیالوگ پانصد و هشتاد و پنجم

Posted in 2002 by Bardia Barj on 2012/08/02

گوئندورن: اگه بخوام بی‌پرده صحبت کنم…
سیسیلی: همین کارو بکنین. بنظرم هر وقت کسی بخواد چیز غیرمودبانه‌ای بگه میگه بذار رک باشم.

اهمیت ارنست بودن (The Importance of Being Earnest) – محصول 2002
کارگردان: اولیور پارکر
دیالوگ گویان: فرانسس اوکانر (گوئندورن) / ریس ویترسپون (سیسیلی)

(انتخاب از: متین)

.

دیالوگ پانصد و هشتاد و چهارم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2012/07/01

میا: شاید داری خودتو گول میزنی. شاید تو اون آدم خوبی نیستی که تظاهر به بدی میکنه. شاید اون آدم بده ای که میخواد خودش رو خوب نشون بده. تا حالا بهش فکر کردی؟

سریع و خشمگین (Fast & Furious) – محصول 2009
کارگردان: جاستین لین
دیالوگ گو: جوردانا برواستر (میا)

(انتخاب از: امیر هاشمی)

.

دیالوگ پانصد و هشتاد و سوم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2012/06/29

لزلی: یه وقتهایی ریتم زندگی رو از دست میدی. تو طرف رو درست میشناسی، اما باز کار غلط رو میکنی.
الیزابت: چرا؟ چون بهش اعتماد میکنم؟
لزلی: چون تو حتی نمیتونی به خودت اعتماد کنی.

شبهای زغال اخته ای من (My Blueberry Nights) – محصول 2007
کارگردان: کار وای وونگ
دیالوگ گو: نورا جونز (الیزابت) / ناتالی پورتمن (لزلی)

.

دیالوگ پانصد و هشتاد و دوم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2012/06/27

جرمی: اینجا توی کافه آخر شب تمام چیزکیک ها و پای سیبها بطور کامل تموم شده، کیک هلو و موس شکلات هم تقریبا آخراشه، اما همیشه مقدار خیلی زیادی کیک زغال اخته باقی مونده.
الیزابت: خب کیک زغال اخته چه مشکلی داره؟
جرمی: هیچ مشکلی! فقط مردم انتخابای دیگه ای میکنن. این تقصیر کیک زغال اخته نیست، فقط هیشکی نمیخوادش.

شبهای زغال اخته ای من (My Blueberry Nights) – محصول 2007
کارگردان: کار وای وونگ
دیالوگ گو: جو لاو (جرمی) / نورا جونز (الیزابت)

.

دیالوگ پانصد و هشتاد و یکم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2012/06/25

پاتریک کنزی: وقتی جوون بودم از کشیش پرسیدم که چطوری ممکنه آدم هم به بهشت بره و هم بتونه توی این دنیای وحشی از خودش دفاع کنه. بهم همون چیزی رو گفت که خدا به بنده هاش گفته: شما گوسفندانی در میان گرگها هستید. مانند افعی آگاه باشید و در عین حال مانند فاخته معصوم و بیگناه.

عزیز از دست رفته (Gone Baby, Gone) محصول 2007
کارگردان: بن افلک
دیالوگ گو: کیسی افلک

.

دیالوگ پانصد و هشتادم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2012/06/23

کریستوفر مک کندلز: مهم نیست که توی زندگی قوی نباشی. مهم اینه که حس کنی قوی هستی.

در طبیعت وحشی (Into the wild) – محصول 2007
کارگردان: شان پن
دیالوگ گو: امیل هرش (کریستوفر مک کندلز)

.

دیالوگ پانصد و هفتاد و نهم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2012/06/21

راس کارگیل: هر کسی میتونه اینجا هر چیزی رو که دلش میخواد انتخاب کنه. این قدرت رهبری و اقتدار شما رو نشون میده که بدون هیچ سرنخی بتونین شماره درست رو انتخاب کنین. حالا انتخاب با شماست جناب رئیس جمهور. ببینیم میتونین شماره درست رو انتخاب کنین یا نه.
رئیس جمهور: خیلی خب. من 3 رو انتخاب میکنم.
راس کارگیل: دوباره سعی کنین!
رئیس جمهور: 1
راس کارگیل: برو بالا!
رئیس جمهور: 5 ؟
راس کارگیل: خیلی رفتی بالا!
رئیس جمهور: 3 ؟
راس کارگیل: 3 رو یه بار گفتی.
رئیس جمهور: 6 ؟
راس کارگیل: تا 5 بیشتر نداریم!
رئیس جمهور: 2 ؟
راس کارگیل: دو برابرش کن!
رئیس جمهور: 4 ؟
راس کارگیل: هرچی که شما بخواین! … آفرین! چه انتخاب شایسته ای!

سیمپسون ها (‏The Simpsons Movie) – محصول 2007
کارگردان: دیوید سیلورمن
دیالوگ گویان: البرت بروکس (راس کارگیل) / هری شیرر (رئیس جمهور)

.

دیالوگ پانصد و هفتاد و هشتم

Posted in 2003 by Bardia Barj on 2012/06/19

پیتر: من ازت نمی ترسم. من یه دورهء کامل آموزش هنرهای رزمی رو نزد بهترین اساتید چینی گذروندم.
تام: پس امیدوارم بهت یادم داده باشن وقتی این میلهء شومینه رو کردم تو کونت، چطوری درش بیاری!

تازه ازدواج کرده (Just Married) – محصول 2003
کارگردان: شاون لوی
دیالوگ گویان: اشتون کاچر (تام) / کریستین کین (پیتر)

.

دیالوگ پانصد و هفتاد و هفتم

Posted in 1988 by Bardia Barj on 2012/06/17

شهردار: گوش کن چی میگم. من دیگه دلم نمیخواد هیچ دردسری بخاطر کارای تو، مثل پارسال توی پارک، با تو داشته باشم. این سیاست منه. متوجه هستی؟
فرانک: بله. منم وقتی پنج تا آدم عجیب و غریب که لباسای عجیب و غریب پوشیدن و بلند بلند حرف میزنن و وسط یه پارک عمومی جلوی چشم 100 تا آدم به یه بدبختی چاقو میزنن، هر پنج تا حروم زاده رو با تیر میزنم. اینم سیاست منه!
شهردار: آخه بیشعور، اون تئاتر خیابونی ژولیوس سزار برای بزرگداشت شکسپیر بود! تو پنج تا بازیگر رو کشتی احمق!

اسلحه برهنه : از پرونده های جوخه پلیس (The Naked Gun: From the Files of Police Squad) – محصول 1988
کارگردان: دیوید زوکر
دیالوگ گویان: لزلی نیلسون (فرانک) / نانسی مرچند (شهردار)

.

دیالوگ پانصد و هفتاد و ششم

Posted in 1973 by Bardia Barj on 2012/06/15

سرپیکو: بعد مرگت یه روز چشاتو وا می کنی و میبینی توی همین اتاق، با همین آدمای دور و برتی، اونوقت می فهمی که بردنت جهنم.

سرپیکو (Serpico) – محصول 1973
کارگردان: سیدنی لومت
دیالوگ گویان: آل پاچینو (فرانک سرپیکو)

(انتخاب از: مهران پاکنژاد)

.

Tagged with: , ,

دیالوگ پانصد و هفتاد و پنج

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/06/13

هوگو: هر چیزی یه هدف و مقصودی داره، حتی دستگاه‌ها. ساعت‌ها زمان رو حساب می‌کنن و قطارها آدما رو جابه جا میکنن. همه همون کاری که براش ساخته شدن رو انجام میدن… شاید به خاطر همینه که دیدن دستگاه‌های خراب اینقدر منو ناراحت می‌کنه. چون نمی‌تونن کاری رو که براش ساخته شدن، انجام بدن. شاید آدما هم همینطوری باشن. اگه هدفت رو گم کنی، مثل اینه که خراب شده باشی.

هوگو (Hugo) – محصول ۲۰۱۱
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
دیالوگ گو: اشا باترفیلد (هوگو کابرت)

(انتخاب از: امیر صادقپور)

.

دیالوگ پانصد و هفتاد و چهارم

Posted in 1999 by Bardia Barj on 2012/06/11

مامور اسمیت: میدونی چیه؟ شماها در واقع پستاندار نيستين. هر پستانداري توی اين سياره خودش رو به طور غريزي با محيط اطرافش تطبيق ميده و به تعادل مي‌رسونه. اما شما انسانها اينطوری نيستين. شماها وارد يه منطقه ميشین و شروع به توليد مثل ميكنين و اونقدر خودتون رو تكثير ميكنين تا تمام منابع طبيعي مصرف بشه. اونوقت تنها راه بقا تون اينه كه به يه منطقه ديگه مهاجرت كنين. موجود ديگه ‌اي توي اين سياره زندگي مي‌كنه كه الگوي زندگيش مشابه شماس ، مي‌دوني اون چيه؟ ويروس !انسانها يك بيماري ند، سرطان اين سياره !شماها طاعون هستين، و ما درمانش !

متریکس (The Matrix) – محصول 1999
کارگردان : برادران واچوسکی
دیالوگ گویا: هوگو ویوینگ (مامور اسمیت)

(انتخاب از: مجتبی درویشی)

.

دیالوگ پانصد و هفتاد و سوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/06/09

هوگو (در حالی که به همراه ایزابل بالای برج ساعت ِ ایستگاه است): بعد از مرگ پدرم زیاد این بالا میومدم. با خودم فکر می‌کردم کل دنیا یه دستگاه خیلی بزرگه. ماشین‌ها هیچ وقت با قطعات اضافی تحویل داده نمیشن؛ میدونی که؟ دقیقا با همون تعداد قطعاتی که لازم دارن ساخته میشن.. برای همین با خودم فکر کردم از اونجایی که جهان یه ماشین خیلی بزرگه، نمیتونم براش مثل یه قطعه‌ی اضافی باشم. باید یه دلیلی وجود داشته باشه که من اینجا هستم؛ و این یعنی وجود تو هم باید دلیل خاصی داشته باشه.

هوگو (Hugo) – محصول ۲۰۱۱
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
دیالوگ گو: اشا باترفیلد (هوگو کابرت)

(انتخاب از: امیر صادقپور)

دیالوگ پانصد و هفتاد و دوم

Posted in 1969 by Bardia Barj on 2012/05/27

لوئیز: ما داریم بچه دار میشیم.
ویرجیل: شوخی میکنی!
لوئیز: نه. من رفتم دکتر. ما داریم بچه دار میشیم. این هدیه کریسمس من به توئه.
ویرجیل: اما تموم چیزی که من لازم داشتم فقط یک کراوات بود!

پول را بردار و فرار کن (Take The Money And Run) – محصول 1969
کارگردان: وودی آلن
دیالوگ گویان: جانت مارگولین (لوئیز) / وودی آلن (ویرجیل)

(انتخاب از: مهران پاکنژاد)

Tagged with: ,

دیالوگ پانصد و هفتاد و یکم

Posted in 2000 by Bardia Barj on 2012/05/25

ترکی: من ترکی ام(Turkish). خودم میدونم که اسم مسخره ای واسه یه انگلیسیه! پدر و مادرم قرار بود توی هواپیمایی باشن که سقوط کرد. اینطوری با هم آشنا شدن و تصمیم گرفتن اسم هواپیما رو بذارن رو من. فکر نکنم آدمای زیادی باشن که اسمشون از روی اسم یه هواپیمای سقوط کرده انتخاب شده باشه. اون که اونجاس اسمش تامیه. خودش به همه میگه اسمش رو از روی یه تفنگ انتخاب کردن. اما من مطمئنم که اسمش رو از روی یه رقاص معروف قرن نوزدهم برداشتن.

آدم ربایی (Snatch) – محصول 2000
کارگردان: گای ریچی
دیالوگ گو: جیسیون استتهام (ترکی)

.

دیالوگ پانصد و هفتادم

Posted in 2000 by Bardia Barj on 2012/05/23

اوی: باید راه بیوفتیم.
رزباد: کجا؟
اوی: لندن.
رزباد: لندن؟
اوی: لندن!
رزباد: لندن؟!؟
اوی: آره! لندن! چیپس و ماهی، فنجون چایی، غذای مزخرف، آب و هوای افتضاح، مری پاپینز… لندن!

آدم ربایی (Snatch) – محصول 2000
کارگردان: گای ریچی
دیالوگ گویان: دنیس فارینا (اوی) / سام داگلاس (رزباد)

.

دیالوگ پانصد و شصت و نهم

Posted in 2000 by Bardia Barj on 2012/05/21

سول: ببینم، تو از یه سیاره دیگه اومدی؟ آخه کدوم الاغی میره دو تا نره غول سیاه پوست که اسلحه به دست نشستن تو یه ماشینی که قیمتش از تی شرتی که تن توئه کمتره رو تهدید میکنه ؟!!؟!؟؟

آدم ربایی (Snatch) – محصول 2000
کارگردان: گای ریچی
دیالوگ گو: لنی جیمز (سول)

.

دیالوگ پانصد و شصت و هشتم

Posted in 1997 by Bardia Barj on 2012/05/19

برت: تو هولوکاست رو قبول داری یا فکر میکنی هیچوقت اتفاق نیوفتاده؟
هری: نه تنها باور دارم که رکورد جهانی کشتار انسان همین 6 میلیون نفر هولوکاسته، بلکه از این میترسم که ماهیت هر رکوردی اینه که بالاخره یه روزی شکسته بشه!

شالوده شکنی هری (Deconstructing Harry) – محصول 1997
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گویان: وودی الن (هری) / اریک بوگوسین (برت)

.

دیالوگ پانصد و شصت و هفتم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2012/05/17

دیمون: نگران نباش. اگه فقط نصف حرفایی که به من زدی راست باشه، نه مامانش، نه بیمارستان و نه ملکه انگلیس نمیتونن در محضر دادگاه ثابت کنن که این بچه مال توئه.
فرانک: من نگران محضور دادگاه نیستم! نگران محضر نامزدمم!!

تئوری هرج و مرج (Chaos Theory) – محصول 2008
کارگردان: مارکوس سیئگا
دیالوگ گویان: رایان رینولدز (فرانک) / کریس ویلیام مارتین (دیمون)

.

دیالوگ پانصد و شصت و ششم

Posted in 1997 by Bardia Barj on 2012/05/15

هری: اگه فکر میکنی حساس ترین جمله توی انگلیسی «دوستت دارم» ــه کاملا اشتباه میکنی! حساس ترین جمله «نگران نباشین، خوش خیمه» س!!

شالوده شکنی هری (Deconstructing Harry) – محصول 1997
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گو: وودی الن (هری)

.

دیالوگ پانصد و شصت و پنجم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2012/05/13

جسی: من آرزو میکنم، از ته دل آرزو میکنم، که آرزوی من اولین آرزویی باشه که برآورده میشه.
فرانک: آرزوت چیه؟
جسی: اینکه مری بره زیر کامیون!
فرانک: خب این که آرزوی خوبی نیست. من فکر میکردم مری بهترین دوستته.
جسی: ازش طلاق گرفتم.
فرانک: تو نمیتونی دوستت رو طلاق بدی!
جسی: چرا نمیتونم؟
فرانک: برای اینکه طلاق واسه اوناییه که ازدواج کردن.
جسی: عیب نداره. اون فقط بره زیر کامیون، دیگه بقیه ش مهم نیست!

تئوری هرج و مرج (Chaos Theory) – محصول 2008
کارگردان: مارکوس سیئگا
دیالوگ گویان: رایان رینولدز (فرانک) / ماتریا فدور (جسی)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: