دیالوگ

دیالوگ ششصد و دوازدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2013/07/06

مایکل: نمی‌خواستم ناراحتت کنم.
هانا: تو نمی‌تونی ناراحتم کنی. تو اونقدر مهم نیستی که بتونی ناراحتم کنی.

خواننده (The Reader) – محصول 2008
کارگردان: استفن دالدری
دیالوگ گویان: رالف فینس (مایکل) / کیت وینسلت (هانا)

(انتخاب از: میم جان)

.

Advertisements

دیالوگ چهارصد و چهل و سوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/08/28

پروفسور رل: جوامع بشری فکر می‌کنن که با اخلاقیات اداره میشن، ولی اینطور نیست. اونا با چیزی که بهش قانون میگیم کنترل میشن. 8000 نفر در آشویتز کار میکردن. صراحتاً 19 نفرشون متهم شدن، و تنها اتهام 6 تاشون جنایت بود. پرسش هرگز این نبوده که «آیا کاری نادرست بوده؟» بلکه این بوده که «آیا کاری خلاف قانون انجام شده؟» و نه حتی بر اساس قوانین ما، نه، بلکه بر اساس قوانین همون زمان.

کتابخوان (The Reader) – محصول 2008
کارگردان: استفان دالدری
دیالوگ گو: برونو گانز (پرفسور رل)

(انتخاب از Libero)

.

دیالوگ دویست و پنجاه و چهارم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/12/15

رز ماتر: مردم تمام مدت از من در مورد اردوگاه سئوال می کنن. که من چه چیزی اونجا یاد گرفتم. اردوگاه درمانگاه نیست! فکر می کنین همچنین جایی کجاس؟ دانشگاه ؟!؟!؟ ما اونجا نرفتیم که چیز یاد بگیریم… بذار یه نصیحتی بهت بکنم. اگه میخوای تزکیه نفس کنی، پاشو برو تئاتر! اردوگاه نرو! اونجا هیچی گیرت نمیاد! هیچی!

کتابخوان (The Reader) – محصول 2008
کارگردان: استفان دالدری
دیالوگ گو: لنا اولین (رز ماتر)

.

دیالوگ دویست و پنجاه و دوم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/12/13

هانا اشمیت: هیچ اهمیتی نداره که من چی حس می کنم. اصلا مهم نیست که من چی فکر می کنم. مرگ همچنان مرگه!

کتابخوان (The Reader) – محصول 2008
کارگردان: استفان دالدری
دیالوگ گو: کیت وینسلت (هانا اشمیت)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: