دیالوگ

دیالوگ ششصد و دهم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2013/05/16

امیلی: تو تا حالا کار شجاعانه‌ای تو زندگی‌ت کردی؟
پدربزرگ: شاید راه‌های مختلفی برای نشون دادن شجاعت وجود داشته باشه. میدونستی فرانسوی‌ها بهترین کبوترهای نامه‌بر رو دارن؟ این میتونه خیلی توی جنگ مهم باشه. اینطوری پیغامهای ما به مقصد می‌رسه.
امیلی: نمی‌خوام در مورد پرنده‌ها چیزی بشنوم.
پدربزرگ: اونا رو توی خط اول جنگ آزاد می‌کنن و می‌فرستن خونه. این تمام چیزی هست که پرنده‌ها می‌دونن. اما برای اینکه بتونن به خونه برسن باید از روی میدون جنگ پرواز کنن. میتونی تصور کنی؟ اینکه داری از روی همچین صحنه‌ی وحشتناک و دردناکی پرواز میکنی و میدونی که نباید به پایین نگاه کنی. میدونی که فقط باید به جلو خیره بشی وگرنه هیچوقت به خونه نمیرسی. حالا من از تو میپرسم، چه چیزی میتونه از این شجاعانه تر باشه؟

اسب جنگی (War Horse) – محصول 2011
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
دیالوگ گویان: سلین بوکنز (امیلی) / نیلز آرستراپ (پدربزرگ)

.

Advertisements

دیالوگ ششصد و ششم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2013/02/17

تد: پیش از این معتقد بودم که خدا به هر مردی سهم مشخصی از بدشانسی داده. اما حالا بنظرم سهم من خیلی بیشتر از اون چیزیه که باید باشه. یه روزی میرسه که تو هم دیگه منو دوست نداری. اون روز من بهت حق میدم.
رز: با این کارایی که تو میکنی ممکنه که بیشتر ازت بدم بیاد. اما امکان نداره عشقم بهت کم بشه.

اسب جنگی (War Horse) – محصول 2011
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
دیالوگ گویان: پیتر مولان (تد) / امیلی واتسون (رز)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: