دیالوگ

دیالوگ دویست و شصتم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/12/24

جسیکا (سخنرانی در مراسم فارغ التحصیلی): وقتی که پنج سالمونه، ازمون سئوال می کنن که میخوایم وقتی بزرگ شدیم چی کاره بشیم. جواب ما یه چیزهایی شبیه فضانورد، رئیس جمهور، یا مثلا مثل خود من، پرنسس، هست! وقتی که ده سالمون میشه، دوباره ازمون همین سئوال رو می پرسن. اون موقع جواب میدیم یه راک استار، کابوی، یا مثلا مثل خود من، برندهء مدال طلا! اما حالا که بزرگ شدیم، اونا دیگه ازمون یه جواب جدی میخوان. خب، ما هم این جواب رو میدیم: من از کجا بدونم؟!!؟ الان وقت این نیست که تصمیمات سخت و عجولانه بگیریم. الان وقت اشتباه کردنه! الان وقت اینه که یه مسیر رو اشتباه بریم یا توی بد مخمصه ای گیر بیوفتیم. الان وقتشه که عاشق بشیم، اون هم نه یه بار! از لای اینا نمیشه یه شغل یا یه هدف پیدا کرد. فکرت هی تغییر میکنه و دوباره عوض میشه، چون هیچ چیزی دائمی نیست. خب، تا اونجا که میتونین اشتباه کنینو. اونوقت وقتی زمانش برسه، ازتون که سئوال کردن می خوای چیکار کنی، دیگه حدس نمی زنین! چون که جواب رو می دونین.

حماسهء سپیده دم: کسوف (The Twilight Saga: Eclipse) – محصول 2010
کارگردان: دیوید اسلید
دیالوگ گو: آنا کندریک (جسیکا)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: