دیالوگ

دیالوگ پانصد و سی و یکم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/02/08

بابی پلیت: سه ساعت دیر اومدی سر کار! چه توضیحی براش داری؟
کرت: چون تو مراسم خاک سپاری پدرتون بودم!!
بابی پلیت: آهان! شاید اگه پدرم اینجا بود این بهونه رو قبول میکرد، اما حالا رئیس منم!
کرت: اگه پدرتون اینجا بود من مراسم تشییع جنازه ش نمی رفتم!

رئیس های افتضاح (Horrible Bosses) – محصول 2011
کارگردان: ست گوردون
دیالوگ گویان: کالین فارل (بابی پلیت) / جیسون سودیکیس (کرت)

.

Advertisements

دیالوگ هشتاد و ششم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2010/08/09

داریل: ببین برد، من نمیخوام سعی کنم که پدر تو باشم. تو خودت یه پدر داری. من فقط یه فرصت میخوام که دوست تو باشم.
برد: تو دوست من بودی داریل! تو بهترین دوست من بودی! ما با هم بزرگ شدیم، باهم دوچرخه سواری می کردیم، اما تو الان با مادر من می خوابی و این یه کمی عجیب هست! می تونی اینو درک کنی؟
داریل: من هیچ وقت هیچ گرایش جنسی نسبت به مادر تو نداشتم. تا 30 سالگی البته!
برد: میشه بیخیال شی؟ تو نمی تونی دیگه دوست من باشی. تو نمی تونی با مادر من بخوابی و دوست من هم باشی! می فهمی؟

چهار کریسمس (Four Christmases) – محصول 2008
کارگردان: ست گوردون
دیالوگ گویان: وینس وان (برد) / پاتریک ون هورن (داریل)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: