دیالوگ

دیالوگ صد و هفتاد و یکم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/09/27

بازرس دیوید میلز: من دارم سعی می کنم یه مسئله ای رو توی ذهنم حل کنم. شاید تو بتونی بهم کمک کنی. وقتی یه نفر دیوانه هست، مثل تو که دیوانه ای، خودت متوجه هستی که دیوانه ای؟؟ شاید فقط میشینی یه گوشه و «تفنگها و مهمات*» می خونی، یا جـ.ـلـ.ـق می زنی و میریزی روی گه و کثافت خودت، می خوام اینو بدونم، مثلا میشه یهو دست از این کارات برداری و به خودت بگی: اوه اوه! عجب دیوانه ای هستم من! هان؟ شماها این کار رو می کنین؟

هفت (Se7en) – محصول 1995
کارگردان: دیوید فینچر
دیالوگ گو: برد پیت (بازرس دیوید میلز)

پ.ن: تفنگها و مهمات (Guns & Ammo)  عنوان نشریه ای تخصصی در زمینه اسلحه و هر چیز مرتبط با آن است.

Advertisements

دیالوگ صد و شصت و نهم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/09/26

جان دو: اگه میخوای مردم به حرفت گوش کنن، نمی تونی آروم بزنی رو شونه هاشون و صداشون کنی. باید با یه پتک یا چکش بکوبی تو مغزشون، اون وقت درست و کامل حرفهات رو گوش می کنن!

هفت (Se7en) – محصول 1995
کارگردان: دیوید فینچر
دیالوگ گو: کوین اسپیسی (جان دو)

.

دیالوگ صد و شصت و ششم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/09/25

بازرس ویلیام سامرست: فکر نکنم بتونم به زندگی تو جایی که از بی احساسی و بی عاطفگی حمایت می کنه و اون رو پرورش میده ، ادامه بدم. انگار این بی عاطفگی تبدیل به یه فضیلت یا مزیت شده!
بازرس دیوید میلز: تو متفاوت نیستی، بهتر از بقیه هم نیستی.
بازرس ویلیام سامرست: من نگفتم که من متفاوتم یا بهترم. نه! نیستم! من دارم همدردی می کنم. من دارم کاملا همدردی می کنم. بی عاطفگی یه راه حل هست. منظورم اینه که خیلی راحت تره که خودت رو غرق مواد مخدر کنی، بجای اینکه با زندگی روبرو بشی. خیلی راحت تره که چیزی رو که میخوای بدزدی، بجای اینکه درست به دستش بیاری. خیلی راحت تره که یه بچه رو کتک بزنی، بجای اینکه تربیتش کنی. عشق هزینه داره، هم کار میبره و هم تلاش میخواد.

هفت (Se7en) – محصول 1995
کارگردان: دیوید فینچر
دیالوگ گویان: برد پیت (بازرس دیوید میلز) / مورگان فریمن (بازرس ویلیام سامرست)

.

دیالوگ صد و شصت و پنجم

Posted in 1995 by Bardia Barj on 2010/09/25

بازرس دیوید میلز: صبر کن ببینم! من فکر می کردم تو فقط آدمهای بی گناه رو می کشی!
جان دو: بی گناه؟ داری شوخی می کنی؟ یه مرد خیکی… یه مرد مشمئز کننده که به زور می تونه از جاش بلند بشه، یه مردی که اگه توی خیابون ببینیش به دوستات نشونش میدی تا اونها هم مثل تو شروع کنن به مسخره کردنش، یه مردی که اگه موقع غذا خوردن ببینیش بیخیال بقیهء غذات میشی. بعد از اون من یه وکیل رو کشتم و می دونم که شما دوتا توی دلتون بخاطر این یکی از من تشکر هم می کنین. اون مردی بود که تمام زندگیش رو وقف پول در آوردن از راه دروغ گفتن کرده بود. با هر نفسی که می کشید یه دروغ می گفت تا یه مشت قاتل و متجاوز رو توی خیابونها نگه داره.
بازرس دیوید میلز: قاتل؟ جان، درست مثل خودت؟
جان دو: زنی که باطن فوق العاده زشتی داره، اگه ظاهر زیبایی برای خودش نسازه، نمیتونه زندگی رو تحمل کنه… فراموش هم نکن که یه فاحشه خودش منبع بیماریه. فقط توی همچین دنیای گهی هست که تو به خودت اجازه میدی به اینا بگی بی گناه! اما نکته همینه! ما توی هر خیابون، توی هر خونه گناه کبیره می بینیم و تحملش می کنیم. تحمل می کنیم چون دیگه طبیعی شده، مسخره شده، عادی شده. صبح و ظهر و شب تحمل می کنیم، اما دیگه نه! من خودم یه بدعت گذاشتم! کاری که من کردم تا ابد ادامه پیدا می کنه.

هفت (Se7en) – محصول 1995
کارگردان: دیوید فینچر
دیالوگ گویان: برد پیت (بازرس دیوید میلز) / کوین اسپیسی (جان دو)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: