دیالوگ

دیالوگ پانصد و چهل و سوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/03/06

جیکوب: حالا دیگه وقتشه. بنظرم تو دیگه آماده ای.
کل: آمادهء چی؟
جیکوب: که بری توی یه بار، با یه خانم خوشگل صحبت کنی، ببریش خونه و هنرات رو بهش نشون بدی!
کل: نه نه. من آماده نیستم… ببین، اینکه من این مدت دیدم که تو چطور دختر بلند میکنی، معنیش این نیست که منم میتونم دختر بلند کنم.
جیکوب: … وقتی من توی بار یه دختر میبینم، اولین کاری که میکنم چیه؟ براش یه نوشیدنی میگیرم.
کل: دقیقاً ! همیشه! هیچوقت نشده که این کار رو نکنی. حتی وقتی دختره تعارفت رو رد میکنه.
جیکوب: در مورد خودم حرف میزنم؟
کل: هیچوقت! هیچوقت در مورد خودت حرف نمیزنی. فقط در مورد اون صحبت میکنی.
جیکوب: چرا؟
کل: چون نمیخوای حوصله ش سر بره. تمام توجه رو میدی به اون. اونوقت اون کسیه که باید سعی کنه جذاب بنظر بیاد. بعد هر چی میگه تو ازش میخوای که بهترش رو بگه. این درست مثل یه بازی موذیانه س.
جیکوب: خب بعد چی میشه؟ آخرش چه اتفاقی میوفته؟ ازش میخوام که باهام بیاد خونه؟
کل: نه. تو اینو بهش نمیگی. اون دیگه هیچ راهی براشون باقی نمیمونه. چون اینقدر مجذوبت شده که فقط میخواد تو اون لحظه باهات بخوابه.
جیکوب: خیلی خب. گفتم که حاضری! حلقه ازدواجت رو در بیار، بزن بریم!

دیوانه، احمق، عشق (Crazy, Stupid, Love) – محصول 2011
کارگردانان: گلن فیکارا / جان رکوا
دیالوگ گویان: استیو کارل (کل) / رایان گاسلینگ (جیکوب)

.

Advertisements

دیالوگ سیصد و نود و دوم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/07/07

هنری لتام: میدونی تریستان روو در مورد «هنر ِ سیاه» چی گفته؟ میگه که هنر سیاه به شکل غم انگیزی زیباتر از هنر سفیده، برای اینکه مدرکی برای نشون دادن بدبختی و بیچارگی ما آدما س.

بمان (Stay) – محصول 2005
کارگردان: مارک فورستر
دیالوگ گو: رایان گاسلینگ (هنری لتام)

..

Tagged with: , ,

دیالوگ بیست و یکم

Posted in 2004 by Bardia Barj on 2010/07/07

نوآ: نه! این ربطی به گوش دادن به صدای قلب و نگه داشتن قول و این حرفها نداره. این همش مربوط به امنیت هست!.
الی: اینی که میگی یعنی چی؟
نوآ: یعنی پول! اون مرتیکه کلی پول داره!!
الی: احمق بی شعور! حالم از حرفهات بهم میخوره!
نوآ: تو خسته شدی الی. تو خسته شدی و خودت هم اینو میدونی. الان تو نباید توی این حالت باشی اگه مشکلی پیش نیومده بود.
الی: تو یه آشغال از خودراضی هستی.
نوآ: میشه فقط پیشم بمونی؟
الی: پیشت بمونم؟ برای چی؟ بهمون نگاه کن! ما الان داریم دعوا می کنیم.
نوآ: آره خب، ما داریم دعوا می کنیم. تو به من میگی آشغال از خود راضی، منم به تو می گم زنیکه رو اعصاب، که البته 99% مواقع هم همینطوری هستی!. من از اینکه احساسات تو رو جریحه دار کنم نمی ترسم. تو فقط 2 ثانیه طول میکشه که یه چرخی بزنی و دوباره به حالت قبل برگردی و حرکت رو اعصاب بعدیت رو انجام بدی!!.
الی: خب که چی؟
نوآ: خب این اصلا راحت نیست، خیلی هم سخته. ما باید روی این موضوع هر روز کار بکنیم، اما من می خوام این کار رو بکنم چون که تو رو می خوام. من تو رو کامل می خوام، برای همیشه، تو و من، هر روز. خواهش میکنم، یه کاری برای من می کنی؟ فقط خودت رو تصویر کن. 30 سال دیگه رو، 40 سال دیگه رو تصویر کن. چه شکلیه؟ اگه کنار اون هستی، برو! همین الان برو! من تورو یه بار از دست دادم، فکر کنم دوباره هم بتونم. اگه فقط بدونم این همون چیزی هست که واقعا تو میخوای. اما دنبال یه راه ساده بگرد.
الی: راه ساده؟ هیچ راه ساده ای وجود نداره!. اصلا مهم نیست من چیکار می کنم، به هر حال یکی صدمه می بینه.
نوآ: میشه فقط یه لحظه بیخیال فکر کردن به این بشی که بقیه چی میخوان؟ ول کن که من چی میخوام، اون چی میخواد، پدر و مادرت چی میخوان. تو چی میخوای؟ تو چی میخوای؟
الی: چندان راحت نیست.
نوآ: تو … چی … میخوای؟ تو چی میخوای؟
الی: من دیگه باید برم.

دفتر یادداشت (The Notebook) – محصول 2004
کارگردان: نیک کاساوتس
دیالوگ گویان: رایان گاسلینگ (نوآ) / ریچل مک آدامز (الی)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: