دیالوگ

دیالوگ دویست و سی و ششم

Posted in 2002 by Bardia Barj on 2010/11/20

کانی سامنر: ادوارد! چیکارش کردی؟ زخمیش کردی؟ خدای من! ادوارد! حرف بزن! بگو چه غلطی کردی؟
ادوارد سامنر: نه! تو بگو چه غلطی کردی! تو بارها و بارها و بارها با اون مرتیکه خوابیدی و بارها و بارها و بارها به من دروغ گفتی!
کانی سامنر: ادوارد، خواهش می کنم!
ادوارد سامنر: نه! با من حرف نزن! من همه کار برای این خانواده کردم، و تو به جاش چیکار کردی؟ هان؟ همه رو ریختی دور انگار که هیچ ارزشی ندارن. برای چی؟ برای اون مرتیکه لعنتی! فکر می کردی نمی دونم؟ فکر می کردی نمی فهمم؟ من از همون اولش می دونستم! چون می شناسمت کانی. من تو رو می شناسم و ازت متنفرم! من نمی خواستم اونو بکشم! می خواستم تورو بکشم!

بی وفا (Unfaithful) – محصول 2002
کارگردان: آدرین لین
دیالوگ گویان: ریچارد گر (ادوارد سامنر) / دایان لین (کانی سامنر)

.

دیالوگ صد و هفتاد و سوم

Posted in 2007 by Bardia Barj on 2010/09/29

بیلی د کید: مردم همیشه از آزادی صحبت می کنن. میخوان آزاد باشن تا بتونن تو یه مسیر مشخص زندگی کنن. مسیری که کسی پرتشون نکنه بیرون. اما مسیر مشخصی که بیشترین زمان رو توش سپری کنی، کمترین احساس آزادی رو به تو میده.  من می تونم در طول روز مسیرم رو عوض کنم. از خواب بیدار میشم و یه شخصیتی دارم و وقتی می خوام دوباره بخوابم مطمئنا آدم دیگه ای هستم. من اکثر اوقات اصلا نمی دونم کی هستم.

من آنجا نیستم (I’m not There) – محصول 2007
کارگردان: تاد هینز
دیالوگ گو: ریچارد گر (بیلی د کید)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: