دیالوگ

دیالوگ دویست و هفتاد و پنجم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/01/23

منی: ما به یه کلمه رمز نیاز داریم. یه چیزی که مفهوم «بچه داره به دنیا میاد» رو برسونه.
الی: خب مثلا «هی! بچه داره به دنیا میاد» چطوره؟؟
منی: نه نه. این خیلی بلنده. یه چیز کوتاه تر و باحالتر لازم داریم. مثلا «هلو» !!!
الی: هلو؟؟
منی: آره. من عاشق هلو ام. هم شیرینن، هم قلمبه هستن، هم گوگولی مگولی. درست مثل تو.
الی: جدی تو فکر میکنی من قلمبه هستم؟!؟؟
منی: نه از اون نظر! قلمبه که خوبه! خیلی سـ.ـکسـ.ـیه!

عصر یخی: طلوع دایناسورها (Ice Age: Dawn of the Dinosaurs) – محصول 2009
کارگردان: کارلوس سلدانها / مایک تورمیر
دیالوگ گویان: ری رومانو (منی) / کوئین لتیفا (الی)

.

Advertisements

دیالوگ دویست و هفتاد و یکم

Posted in 2009 by Bardia Barj on 2011/01/19

منی: مردها با مردها در مورد مشکلات مردونه حرف نمیزنن. اونا فقط یه مشت میزنن به شونهء اون یکی.
الی: چه حرکت احمقانه ای!
منی: برای زنها آره. اما برای مردها درست مثل شش ماه مشاوره میمونه!!

عصر یخی: طلوع دایناسورها (Ice Age: Dawn of the Dinosaurs) – محصول 2009
کارگردان: کارلوس سلدانها / مایک تورمیر
دیالوگ گویان: ری رومانو (منی) / کوئین لتیفا (الی)

.

دیالوگ دویست و شصت و سوم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2011/01/05

کی آیفل: فکر می کنی من تا الان چند نفر رو کشتم؟
پینی اشر: کی! مزخرف نگو!
کی آیفل: نه جدی! چند نفر؟
پنی اشر: نمی دونم.
کی آیفل: هشت تا!
پنی اشر: کی، تو باید…
کی آیفل: شمردم همه رو! من هشت نفر رو کشتم!
پنی اشر: اونا شخصیتهای قصه بودن!
کی آیفل: هارولد کریک قصه نیست! هر کتابی که تا الان من نوشتم آخرش یه نفر مرده. همشون هم آدمهای خوبی بودن. یه کتاب نوشته بودم در مورد یه معلم. بعد درست یه روز قبل از تعطیلات تابستون کشتمش. این ظالمانه نیست؟ یا یه کتاب در مورد یه مهندس عمران نوشتم. اسمش ادوارد بود. اون بدبخت رو هم با یه سکته قلبی کلکش رو کندم. من کشتمش! میفهمی پنی؟ من همشون رو کشتم!

عجیب تر از قصه (Stranger Than Fiction) – محصول 2006
کارگردان: مارک فارستر
دیالوگ گویان: اما تامپسون (کی آیفل) / کوئین لتیفا (پنی اشر)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: