دیالوگ

دیالوگ پانصد و سی و دوم

Posted in 2011 by Bardia Barj on 2012/02/10

(گیل در کافه با نویسندهء مشهور، ارنست همینگوی، ملاقات می کند)

گیل: میتونم ازتون بخوام که بزرگترین لطف دنیا رو بکنین؟
همینگوی: چی هست؟
گیل: امکان داره رمان منو بخونین؟
همینگوی: رمان تو رو؟
گیل: بله. چیز خاصی نیست. حدود 400 صفحه. من فقط دوست دارم نظر شما رو در مورد نوشته م بدونم.
همینگوی: خب من نظرم اینه که ازش متنفرم!
گیل: شما که هنوز نخوندیش!
همینگوی: اگه بد باشه، ازش متنفرم چون از نوشته های بد متنفرم. اگر هم خوب باشه، حسودیم میشه که چرا من ننوشتمش و بیشتر ازش متنفر میشم. قضیه اینه که تو هیچوقت نباید دنبال نظر یه نویسنده دیگه در مورد نوشته ت باشی.

نیمه شب در پاریس (Midnight in Paris) – محصول 2011
کارگردان: وودی الن
دیالوگ گویان: اون ویلسون (گیل) / کوری استول (همینگوی)

.

Advertisements

دیالوگ سیصد و سیزدهم

Posted in 2008 by Bardia Barj on 2011/04/02

جان گروگن: یه سگ هیچ کاری به ماشینای خفن و خونه های بزرگ و لباسهای مارک دار نداره، و فقط به یه تیکه چوب راضیه. یه سگ براش مهم نیست که تو فقیر هستی یا پولدار، باحال هستی یا بی حال، باهوش هستی یا احمق، فقط کافیه که قلبت رو بهش بدی تا اونم دلش رو بهت بده. چندتا آدم که اینطوری باشن رو میشناسی؟ چند تا آدم رو میشناسی که باعث بشن احساس کنی اصیل و خاص و ویژه هستی؟ نه! جدی! چند نفر رو میشناسی که کاری کنن احساس کنی فوق العاده ای؟؟

مارلی و من (Marley & Me) – محصول 2008
کارگردان: دیوید فرنکل
دیالوگ گو: اوون ویلسون (جان گروگن)

.

دیالوگ هفتم

Posted in 2001 by Bardia Barj on 2010/07/02

هنسل: من داشتم با طناب از بالای کوه وساویوس پایین میومدم که یهو سُر خوردم و افتادم. سقوط کردم و هااااااا … هیچوقت اون ترس و وحشت رو فراموش نمی کنم!. اما یدفعه به خودم گفتم اوه خدای من! هنسل! مگه تو الان 6 روز پشت سر هم نیست که داری پیوتی (یک نوع ماده مخدر توهم زا) مصرف میکنی؟ اصلا شاید همه اینا فقط تو ذهنت باشه.
درک زولندر: خب؟
هنسل: خب همین بود دیگه! من سالم بودم! من تا حالا تو عمرم کوه وساویوس نرفتم !!.

زولندر (Zoolander) – محصول 2001
کارگردان: بن استیلر
دیالوگ گویان: اون ویلسون (هنسل) / بن استیلر (درک زولندر)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: