دیالوگ

دیالوگ سیصد و نود و سوم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/07/08

لیلا کالپپر: هیچ میدونستی وقتی رفتم دراز کشیدم تو وان حموم، دو تا تیغ با خودم برده بودم؟ میدونی چرا؟ برای اینکه وقتی خونریزی شروع شد و ضعیف شدم و دستام شل شد، اگه یه وقت تیغ از دستم افتاد، کارم نصفه نمونه. میتونی تصور کنی؟ میتونی تصور کنی یه نفر چقدر میتونه از زندگی متنفر باشه که برای خودکشی یه تیغ زاپاس برداره؟

بمان (Stay) – محصول 2005
کارگردان: مارک فورستر
دیالوگ گو: نئومی واتس (لیلا کالپپر)

.

Advertisements
Tagged with: , ,

دیالوگ سیصد و نود و دوم

Posted in 2005 by Bardia Barj on 2011/07/07

هنری لتام: میدونی تریستان روو در مورد «هنر ِ سیاه» چی گفته؟ میگه که هنر سیاه به شکل غم انگیزی زیباتر از هنر سفیده، برای اینکه مدرکی برای نشون دادن بدبختی و بیچارگی ما آدما س.

بمان (Stay) – محصول 2005
کارگردان: مارک فورستر
دیالوگ گو: رایان گاسلینگ (هنری لتام)

..

Tagged with: , ,

دیالوگ دویست و شصت و سوم

Posted in 2006 by Bardia Barj on 2011/01/05

کی آیفل: فکر می کنی من تا الان چند نفر رو کشتم؟
پینی اشر: کی! مزخرف نگو!
کی آیفل: نه جدی! چند نفر؟
پنی اشر: نمی دونم.
کی آیفل: هشت تا!
پنی اشر: کی، تو باید…
کی آیفل: شمردم همه رو! من هشت نفر رو کشتم!
پنی اشر: اونا شخصیتهای قصه بودن!
کی آیفل: هارولد کریک قصه نیست! هر کتابی که تا الان من نوشتم آخرش یه نفر مرده. همشون هم آدمهای خوبی بودن. یه کتاب نوشته بودم در مورد یه معلم. بعد درست یه روز قبل از تعطیلات تابستون کشتمش. این ظالمانه نیست؟ یا یه کتاب در مورد یه مهندس عمران نوشتم. اسمش ادوارد بود. اون بدبخت رو هم با یه سکته قلبی کلکش رو کندم. من کشتمش! میفهمی پنی؟ من همشون رو کشتم!

عجیب تر از قصه (Stranger Than Fiction) – محصول 2006
کارگردان: مارک فارستر
دیالوگ گویان: اما تامپسون (کی آیفل) / کوئین لتیفا (پنی اشر)

.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: