دیالوگ

دیالوگ صد و چهل و دوم

Posted in 2010 by Bardia Barj on 2010/09/02

آدام: وقتی که من بچه بودم، هر جمعه شب پدرم، من و خواهرم رو می برد به یه جایی به اسم فلتریون که ساندویچ استیک بخوریم. این یه سنت خانوادگی بود.
اپریل: از اون چیزهاست که بعضی وقتها خیلی حال میده.
آدام: یه سال ما یه تبلیغ در مورد یه جایی به اسم اینچنتد فارست آو پیتزا دیدیم. جمعهء بعد بابام ما رو سوار ماشین کرد و ما شروع کردیم به نق زدن که «بابا، ما میخوایم بریم اینچنتد فارست آو پیتزا». بابام گفت «شماها راجع به چی صحبت می کنین؟ ما همیشه میریم ساندویچ استیک می خوریم». اما ما هی نق زدیم و جیغ زدیم و ناله کردیم تا آخرش قبول کرد.
اپریل: عالیه! پس تو برنده شدی! پس تو هدف رو دیدی و مسیر مستقیم رو دنبال کردی و بهش رسیدی. این خیلی خوبه.
آدام: 33 نفر بخاطر مسمومیت مردن. یکیشون هم بابای من بود. قبل از اینکه بمیره، به من خیره شد و گفت آدام، تقصیر تو بود.
اپریل: نه! ممکن نیست اینو گفته باشه!
آدام: آره، اینو گفت. با چشماش.
اپریل: فکر نکنم اون همچین منظوری با چشماش داشته.
آدام: مسئله اینه که من و خواهرم برای همیشه بابت اون اتفاق عذاب وجدان داریم.

ماشین زمان وان آب داغ (Hot Tub Time Machine) – محصول 2010
کارگردان: استیو پینک
دیالوگ گویان: جان کیوزک (آدام) / لیزی کاپلان (اپریل)

.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: